Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
all risks
تمام خطرات
Other Matches
jumbo risks
خطرات بزرگ
unexpired risks
خطرات منتفی نشده
against all risks
در براب کلیه خطرات
war risks
خطرات ناشی از جنگ
carrier's risk
خطرات به عهده حمل کننده
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
reserved for unexpired risks
ذخیره برای خطرات مرتفع نشده
Ask your doctor or pharmacist about any health risks and possible side effects.
در مورد هر خطرات سلامتی و عوارض جانبی احتمالی از دکتر یا داروساز خود بپرسید.
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
panorama
تمام نما اینه تمام نما
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
rounded
پر تمام
it is all up
تمام شد
whole
تمام
all night
در تمام شب
off
تمام
full
تمام
thorough
تمام
full-face
تمام رخ
full face
تمام رخ
It's over.
تمام شد.
fullest
تمام
thru
تمام
full length
تمام قد
incomplete
نا تمام
full-length
تمام قد
lion's share
تمام
out-and-out
تمام
out and out
تمام
yame
تمام
entire
تمام
through
تمام
completing
تمام
whole length
تمام قد
completes
تمام
completed
تمام
complete
تمام
out-
در بیرون تمام
run out of
تمام کردن
out
در بیرون تمام
thru
تمام شده
short measure full measure
پیمانه تمام
fuller
کامل تر تمام تر
pucka
تمام عیار
rounded
تمام شده
go through with
<idiom>
تمام کردن
lie-in
تمام شدن
full-scale
تمام عیار
inchoate
نیمه تمام
outed
در بیرون تمام
all d.
در تمام روز
defunct
تمام شده
sterling
تمام عیار
all day long
<idiom>
تمام روز
all this
تمام اینها
f. and fell
تمام بودن
pukka
تمام عیار
ammo zero
مهمات تمام
thoroughgoing
تمام وکمال
goes
تمام شدن
go
تمام شدن
round d.
دوجین تمام
rounds complete
تیر تمام شد
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
give out
<idiom>
تمام شده
all out
باشدت تمام
to see through
تمام کردن
full-time
تمام وقت
to fill out
تمام کردن
to eat up
تمام کردن
to draw to an end
تمام شدن
through
تمام شده
A whole week
یک هفته تمام
lie in
تمام شدن
fulfils
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
to finish off
تمام کردن
par excellence
به تمام معنی
use up
تمام کردن
to see out
تمام کردن
to run away with
تمام کردن
whole hog
تمام راه
wrap up
تمام شدن
yean round
در تمام سال
yearlong
یکسال تمام
dyed-in-the-wool
تمام و کمال
dyed-in-the-wool
به تمام معنی
dyed-in-the-wool
تمام عیار
fulfilled
تمام کردن
fulfil
تمام کردن
to blow over
تمام شدن
the full of the moon
ماه تمام
full
تمام تکمیل
full
تمام قدرت
unfinished
تمام نشده
fullest
تمام تکمیل
fullest
تمام قدرت
peter
تمام شدن
main
بزرگ تمام
main
مهم تمام
exhaustible
تمام شدنی
the game is up
بازی تمام شد
the whole world
تمام دنیا
attain
تمام کردن
three whole years
سه سال تمام
thorough going
تمام وکمال
thoro
تمام وکمال
thoro
کامل تمام
integrating
تمام کردن
integrates
تمام کردن
integrate
تمام کردن
attains
تمام کردن
attaining
تمام کردن
attained
تمام کردن
due
تمام شده
f. sixmiles
6میل تمام
holohedron
تمام وجهی
fiddle away
تمام کردن
full time
تمام روز
full subtractor
تمام کاهشگر
finisher
تمام کننده
holohedral
تمام وجه
fulfill
تمام کردن
full tracked
تمام شنی
full tracked
تمام زنجیر
full view
نمای تمام رخ
full wave
تمام موج
full-blown
تمام کامل
full-blown
تمام شگفته
end of mission
ماموریت تمام
body and soul
<idiom>
با تمام وجود
holosymmetric
تمام وجه
full blown
تمام شکفته
full adder
تمام افزایشگر
finished
تمام شده
integral
کامل تمام
full duplex
تمام دو رشتهای
full pay
حقوق تمام
full moon
ماه تمام
finishing
تمام کاری
forth
تمام کردن
full-page
تمام صفحه
full orbed
تمام روشن
full screen
تمام صفحه
full automatic
تمام اتوماتیک
full scale
تمام عیار
full blown
تمام کامل
all-
: همه تمام
all
: همه تمام
full pay
مواجب تمام
full mouthed
تمام دندان
depletable
تمام شدنی
passes
تمام شدن
cosecant
قطرفل تمام
exhausted
تمام شده
consumptible
تمام شدنی
hade
شیب تمام
consummative
تمام کننده
cosine
جیب تمام
cosines
جیب تمام
he is fifty
تمام دارد
completive
تمام کننده
over with
تمام شده
by all means
با تمام وسائل
payment in full
پرداخت تمام
pass
تمام شدن
passed
تمام شدن
processor
تمام کننده
mast high
تمام افراشته
give out
تمام شدن
in full fig
درلباس تمام
best of both worlds
<idiom>
تمام مزایا
fully automatic
تمام اتوماتیک
fully automatic machine
تمام اتومات
unfailing
تمام نشدنی
fullword
تمام کلمه
in full
تمام وکمال
an a fact
تمام شده
get through
تمام کردن
fullmouthed
تمام دندان
wholly
تمام وکمال
full word
تمام کلمه
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
to burn away
سوختن و تمام شدن
full wave rectifier
یکسوکننده تمام موجی
total consumption burner
مشعل تمام مصرف کن
tutti
برای تمام صداهاوسازها
hip and thigh
یکسره تمام عیار
high relief
نقش تمام برجسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com