English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
English Persian
use up تمام شدن مصرف کردن
Search result with all words
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
Other Matches
total consumption burner مشعل تمام مصرف کن
to be all gone خالی شدن [به ته رسانیدن] [مصرف شدن ] [تمام شدن]
terminate تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
average propensity to consume میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
power consumer مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
dismantles بی مصرف کردن
consumed مصرف کردن
eat مصرف کردن
dismantling بی مصرف کردن
eats مصرف کردن
consumes مصرف کردن
spend مصرف کردن
use up مصرف کردن
spends مصرف کردن
dismantle بی مصرف کردن
put away مصرف کردن
to use up مصرف کردن
dismantled بی مصرف کردن
consume مصرف کردن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
use بکاربردن مصرف کردن
uses مصرف استفاده کردن
slather بطورافراط مصرف کردن
uses بکاربردن مصرف کردن
use مصرف استفاده کردن
to work off مصرف کردن دست کشیدن از
run through <idiom> اصراف کردن بیهوده مصرف کردن
expends مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expend مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expended مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expending مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
shoot up <idiom> مواد را از راه تزریق مصرف کردن
premix قبل از مصرف مخلوط کردن پیش امیختن
disposal انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
expends صرف کردن مصرف کردن
expending صرف کردن مصرف کردن
expend صرف کردن مصرف کردن
expended صرف کردن مصرف کردن
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
get through تمام کردن
integrating تمام کردن
forth تمام کردن
to run away with تمام کردن
integrate تمام کردن
attaining تمام کردن
attains تمام کردن
run out of تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
to finish off تمام کردن
to fill out تمام کردن
use up تمام کردن
fulfil تمام کردن
fulfilled تمام کردن
fulfill تمام کردن
attained تمام کردن
to eat up تمام کردن
fulfilling تمام کردن
fiddle away تمام کردن
to see through تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
fulfils تمام کردن
attain تمام کردن
fulfills تمام کردن
integrates تمام کردن
to see out تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
process بانجام رساندن تمام کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
ceasing بند امدن تمام کردن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
ceased بند امدن تمام کردن
end تمام کردن خاتمه دادن
ended تمام کردن خاتمه دادن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
ends تمام کردن خاتمه دادن
ceases بند امدن تمام کردن
cease بند امدن تمام کردن
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhausts تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
panoramas تمام نما اینه تمام نما
panorama تمام نما اینه تمام نما
consumption possibility line حد مصرف
usage مصرف
sodden بی مصرف
usages مصرف
overall consumption مصرف کل
aggregate consumption مصرف کل
disposal مصرف
waster مصرف
consumption مصرف
unemployed بی مصرف
expense مصرف
extravagant مصرف
income consumption curve مصرف
offtake مصرف
consumerism مصرف
good for nothing بی مصرف
expenditure مصرف
of no a بی مصرف
waste بی مصرف
otiose بی مصرف
wasteful مصرف
comsumption مصرف
wastes بی مصرف
wasters مصرف
transitory consumption مصرف انتقالی
home use entry اعلامیه مصرف
induced consumption مصرف تشویقی
industrial consumption مصرف صنعتی
home consumption مصرف داخلی
irrigation consumption مصرف ابیاری
productive consumption مصرف مولد
utilizable <adj.> قابل مصرف
power consumption مصرف قدرت
induced consumption مصرف القائی
fuel consumption مصرف سوخت
power consumer مصرف برق
inconsumable مصرف نکردنی
propensity to consume گرایش به مصرف
transitory consumption مصرف گذرا
expenditure میزان مصرف
idle stock موجودی بی مصرف
power consumption مصرف برق
usage rate نرخ مصرف
propensity to consume تمایل به مصرف
utilization مصرف بکاربری
peak load بحبوحه مصرف
utilisable [British] <adj.> مصرف کردنی
utilizable <adj.> مصرف کردنی
applicable <adj.> قابل مصرف
suitable <adj.> قابل مصرف
per capita consumption مصرف سرانه
usable <adj.> قابل مصرف
useful <adj.> قابل مصرف
useful <adj.> مصرف کردنی
private consumption مصرف خصوصی
unproductive consumption مصرف بیهوده
gasoline consumption مصرف بنزین
applicable <adj.> مصرف کردنی
suitable <adj.> مصرف کردنی
usable <adj.> مصرف کردنی
internal power مصرف داخلی
present consumption مصرف حال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com