Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 189 (10 milliseconds)
English
Persian
hogging
تنش میانی
Search result with all words
innermost
میانی
media
پوشش میانی سرخرگ
centered
نقط ه میانی چیزی
centers
نقط ه میانی چیزی
centre
نقط ه میانی چیزی
centred
نقط ه میانی چیزی
intermediate
عضو میانی
intermediate
طبقه میانی
trombone
شیپور دارای قسمت میانی متحرک
medium
میانی
mediums
میانی
buffer
حافظه میانی
intercede
پادر میانی کردن
interceded
پادر میانی کردن
intercedes
پادر میانی کردن
interceding
پادر میانی کردن
meddle
میانی وسطی
meddled
میانی وسطی
meddles
میانی وسطی
mediate
میانی
mediated
میانی
mediates
میانی
mediating
میانی
loom
قسمت میانی پارو
loomed
قسمت میانی پارو
looming
قسمت میانی پارو
looms
قسمت میانی پارو
middle
میانی وسطی
middle
منطقه میانی زمین
middles
میانی وسطی
middles
منطقه میانی زمین
hologram
تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
holograms
تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
inmost
میانی
rail
الت میانی در و پنجره
mid
میانی وسطی
mid-
میانی وسطی
median
میانی
median
سکوی میانی
midpoint
نقطه میانی یا نزدیک مرکز
midpoint
نقطه میانی
midpoints
نقطه میانی یا نزدیک مرکز
midpoints
نقطه میانی
seat
قسمت میانی زین اسب
seated
قسمت میانی زین اسب
seats
قسمت میانی زین اسب
deep
نقطه میانی سر پیچ
deeper
نقطه میانی سر پیچ
deepest
نقطه میانی سر پیچ
acanthosisnigricans
بیماری نادر پوستی که پوست میانی هیپرتروپی وپیگمانتاسیون پیدا مینماید
amidship
قسمت میانی قایق
atrium
اطاق میانی خانههای روم قدیم
big man
بازیگر میانی بیس بال
bilge board
تخته میانی قایق
center
نقط ه میانی چیزی
center back
بک میانی
center back
بازیگر میانی خط عقب
center circle
دایره میانی
center face off spot
نقطه شروع در مرکز دایره میانی
center ice spot
نقطه شروع در مرکز دایره میانی
center forward
نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
center ice circle
داره میانی زمین
center land
خط میانی
center line
خط میانی زمین
center piece
قسمت میانی اسباب روی میز
center section
بال میانی
center wing
بال میانی
center stripe
خط میانی زمین
midfield line
خط میانی زمین
central concrete membrane
پرده میانی بتنی
central reserve
سکوی میانی
central strip
نوار میانی
centric
میانی
centrical
میانی
cif
فرمت میانی معروف
cut splice
پیوند میانی
dermis
غشاء میانی پوست
dorsomedial
پشتی- میانی
dorsomedial thalamus
تالاموس پشتی- میانی
drawman
مرد میانی برای رویارویی
drop keel
تیغه میانی
endodontia
شاخهای از دندانپزشکی که درباره بیماریهای حفره میانی دندان بحث میکند
endodontics
شاخهای از دندانپزشکی که درباره بیماریهای حفره میانی دندان بحث میکند
ES IS
سیستم نهایی به سیستم میانی استاندار پروتکل OIS برای اینکه به کامپیوترهای میزبان
ES IS
امکان مکان یابی router سیستم میانی بدهند
flankerback
بازیگر میانی جناح
grounded neutral
سیم میانی زمین
half length illusion
خطای ادراکی میانی
halfback
بازیگر میانی
halfback
بازیگرخط میانی
i.f.
فرکانس میانی
image camera tube
لامپ تصویر میانی دوربین
insulated intermediate layer
لایه میانی عایق
interband
باند میانی
intermediate band
باند میانی
interband recombination
ترکیب مجدد باند میانی
interband telegraphy
تلگراف باند میانی
interconnection
اتصال میانی
interjacent
میانی در میان افتاده
intermediate amplifier
تقویت کننده میانی
Other Matches
mesne
میانی
midline
خط میانی
middle deck
پل میانی
medial
میانی
mesal
میانی
mesial
میانی
mesail
میانی
intermediate terminal
ترمینال میانی
lower boom
تیرک میانی
intermediate transmitter
فرستنده میانی
median income
درامد میانی
intermediate zone
ناحیه ی میانی
lower boom
بوم میانی
intermediate layer
لایه میانی
intermediate image
تصویر میانی
intermediate fuse
فیوز میانی
intermediate frequency tank circuit
فرکانس میانی
intermediate anneal
التهاب میانی
intermediate contact
کنتاکت میانی
intermediate distribution frame
مقسم میانی
intermediate field
میدان میانی
intermediate link
حلقه میانی
intermediate points
جهات میانی
intermediate plate
صفحه میانی
interphase
فاز میانی
intermediate phase
فاز میانی
intermediate oscillation
نوسان میانی
intermediate frequency
فرکانس میانی
middle layer
قشر میانی
midsection
قطعه میانی
neutral conductor
سیم میانی
neutral wire
سیم میانی
intermediate office
مرکز میانی
ridge rope
سیم میانی
tun dish throught
پاتیل میانی
tympanum
گوش میانی
middle part
قسمت میانی
middle fraction
پاره میانی
mesencephalon
مغز میانی
middle ear
گوش میانی
middle insomnia
بیخوابی میانی
mid flap
فلپ میانی
middle fraction
جزء میانی
intermediate frequency stage
طبقه ی فرکانس میانی
intermediate frequency sensitivity
حساسیت فرکانس میانی
middle lintel in window
وادار میانی پنجره
medial layer
لایه میانی
[پزشکی]
intermediate frequency section
مقطع فرکانس میانی
intermediate frequency transformer
مبدل فرکانس میانی
Somewhere in the darkness
جایی در میانی تاریکی
vermis
قطعه میانی مخچه
intermediate transformer
مبدل یا ترانسفورماتور میانی
intermediate temperature
درجه حرارت میانی
intermediate roll stand
مقام نورد میانی
medice
قسمت میانی زمین
medium frequency motor
موتور با فرکانس میانی
midpoint rule
قاعده نقطه میانی
steering wheel hub
قسمت میانی غربالک
third ventricle
بطن میانی مغز
intermediate frequency breakdown
شکست فرکانس میانی
intermediate aperiodic circuit
مدار میانی اپریودیک
intermediate frequency amplification
تقویت فرکانس میانی
intermediate repeater
تقویت کننده میانی
proxinal
نزدیک به تنه یا خط میانی بدن
inflammation of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
mesoblast
لایه جرثومه میانی جنین
infection of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle ear inflammation
[MEI]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
otitis media
[OM]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
king-pendant
[تیر عمودی در خرپای میانی]
thalamic
ماده خاکستری مغز میانی
midgut
قسمت میانی مجرای هاضمه
mesocarp
قشر میانی غلاف میوه
intermediate frequency amplifier
تقویت کننده فرکانس میانی
intermediate frequency band filter
صافی باند فرکانس میانی
Midwestern
وابسته به ایالتهای میانی ایالت متحده
thalamus
تالاموس ماده خاکستری مغز میانی
set back
مهاجمی که پشت سر مدافع میانی است
interpage
در روی صفحههای میانی چاپ کردن یا نوشتن
Biedermeier
[سبک معماری، دکوراسیون و نقاشی اروپای میانی]
stapedial
وابسته به عضله واستخوان رکابی گوش میانی
midcourt
منطقه میانی بین دیوار مقابل و عقب
standoff half
بازیگر میانی پشت خط تجمع برای دریافت توپ
tweening
محاسبه تصاویر میانی که از تصویر ابتدایی شروع تا تصویر دیگر برسد
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
tympanitis
اماس طبل گوش ورم گوش میانی
partition wall
دیوار میانی دیوار وسط دیوار بین دو فضا
vomer
استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com