Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
halving adjustment
تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
Other Matches
page
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
pages
انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
prodos
سیستم عامل II APPLE که برای حمایت دستگاههای ذخیره انبوه و دستگاههای ذخیره فلاپی دیسک طراحی شده است
aircraft cross servicing
سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
trimsize
اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
low resolution graphics
توانایی نمایش بلاکهای گرافیکی با اندازه حروف یا تنظیم مجدد شکل ها روی صحفه بجای استفاده از پیکسهای جداگانه
adaptive channel allocation
روش به کار رفته توسط پروتکل تصحیح خطای MNP که اندازه بستههای داده را طبق خط تلفن تنظیم میکند.
orients
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orienting
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orient
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
processor
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
clicks
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicked
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
click
زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
camera station
ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
tune
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes
تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
peripherals
دستگاههای جانبی
clustered devices
دستگاههای گروهی
cryptoequipment
دستگاههای رمز
photoelectric devices
دستگاههای فتوالکتریکی
control transmitter
دستگاههای همگرد
self synchronous devices
دستگاههای همگرد
selsyn devices synchro
دستگاههای همگرد
hardware
دستگاههای اصلی
crushing and grinding equipment
دستگاههای خرد کننده
electrodiagnosis
تشخیص با دستگاههای برقی
angles
اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle
اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it.
<proverb>
اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup
محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
typeface
اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces
اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
storage pool
گروهی از دستگاههای ذخیره مشابه
avionic
مربوط به دستگاههای خودکار هواپیما
exchange selector
سلکتور در دستگاههای مراکزتلفن خودکار
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
instrument flight
پرواز با کمک دستگاههای کنترل هواپیما
computer interface unit
وسیله اتصال دستگاههای جانبی به کامپیوتر
orifice meter
روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analogues
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analog
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogue
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
frame
تنظیم کردن
calibrating
تنظیم کردن
calibrated
تنظیم کردن
set up
تنظیم کردن
attend
تنظیم کردن
lineup
تنظیم کردن
attending
تنظیم کردن
attends
تنظیم کردن
lay down
تنظیم کردن
make out
تنظیم کردن
tunes
تنظیم کردن
formulated
تنظیم کردن
formulate
تنظیم کردن
regularised
تنظیم کردن
regularising
تنظیم کردن
regularize
تنظیم کردن
calibrates
تنظیم کردن
tune
تنظیم کردن
formulating
تنظیم کردن
regularizing
تنظیم کردن
regularizes
تنظیم کردن
regularized
تنظیم کردن
formulates
تنظیم کردن
to make out
تنظیم کردن
regulates
تنظیم کردن
regulated
تنظیم کردن
adjusting
تنظیم کردن
redact
تنظیم کردن
to draw out
تنظیم کردن
classifying
تنظیم کردن
to put in to shape
تنظیم کردن
to draw up
تنظیم کردن
adjusts
تنظیم کردن
regulate
تنظیم کردن
regiment
تنظیم کردن
regiments
تنظیم کردن
adjust
تنظیم کردن
regulating
تنظیم کردن
calibrate
تنظیم کردن
adjustment
تنظیم کردن
adjustments
تنظیم کردن
classify
تنظیم کردن
regularises
تنظیم کردن
to set out
تنظیم کردن
classifies
تنظیم کردن
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
famos
Floating تکنولوژی ساخت دستگاههای ذخیره بار
homing station
ایستگاه ردیاب دستگاههای هدایت مسیر هواپیما
avionics
فن استفاده از دستگاههای الکتریکی و خودکار درهوانوردی و نجوم
shoot
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
adjusting
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
pre-set
از پیش تنظیم کردن
spot
تنظیم تیر کردن
spots
تنظیم تیر کردن
draw up
کارها را تنظیم کردن
pre-setting
از پیش تنظیم کردن
preset
از پیش تنظیم کردن
pre-sets
از پیش تنظیم کردن
tune up
موتور را تنظیم کردن
reconstitutes
تنظیم مقیاس کردن
reconstitute
تنظیم مقیاس کردن
ranging
تنظیم تیر کردن
ranging
تنظیم کردن اسلحه
set the clock
ساعت را تنظیم کردن
reconstituting
تنظیم مقیاس کردن
reconstituted
تنظیم مقیاس کردن
adjustments
تنظیم و میزان کردن
commutation
تغییر جهت پی در پی جریان در سیم پیچهای دستگاههای الکتریکی
rheostatic
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
replenish
تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishing
تنظیم کردن روغن سلاحها
zero
روی صفر تنظیم کردن
adjusts
میزان کردن تنظیم کنید
sight in
تنظیم کردن دید در تفنگ
adjusting
میزان کردن تنظیم کنید
replenishes
تنظیم کردن روغن سلاحها
order
سفارش دادن تنظیم کردن
replenished
تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
zeroes
روی صفر تنظیم کردن
to draw up a contract
قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
zeros
روی صفر تنظیم کردن
soft ware
وسایل نرم ابزار دستگاههای کامپیوتر یا چاپ و فیلم برداری
eia interface
یک رابط استاندارد میان دستگاههای جانبی وریزکامپیوترها و مدمها وترمینالها
size
به اندازه کردن
sizes
به اندازه کردن
middlemen
دستگاههای فرکانس خیلی بالا یا فوق العاده زیادمخصوص رهگیری هوایی
middleman
دستگاههای فرکانس خیلی بالا یا فوق العاده زیادمخصوص رهگیری هوایی
sub woofer
هرتز , که در دستگاههای معمولی برای افزایش کیفیت صدا استفاده میشود
bench check
کارگاه مجهز به دستگاههای ازمایشی علامت نقطه بازرسی نقشه برداری
daisy chain interrupt
یک سیستم وقفه که در ان دستگاههای جانبی از طریق گذرگاه به کامپیوتر وصل می شوند
nihilism
اعتقاد به تباهی وفساد دستگاههای اداری ولزوم از بین رفتن انها
set
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
sets
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
pressurize
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
edited
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
pressurises
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
setting up
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
indicting
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
edit
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
indicts
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pressurising
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
timing
تنظیم زمان عمل کردن موتور
locating
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
piloted
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pressurizing
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizes
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
locates
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locate
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
indict
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
mounts
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
mount
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
pilot
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
indicted
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
billing
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
pilots
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
gauge=gage
اندازه کردن اشل
measure
اندازه گیری کردن
to a agarment to the body
جامهای را اندازه تن کردن
to take measures
اندازه گیری کردن
superpurgation
بی اندازه ازکار کردن
vary infinitely
بی اندازه تغییر کردن
sight alinement
تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
gage
اندازه گیر اندازه گرفتن
gage
اندازه وسیله اندازه گیری
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
zero beat
تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
zeros
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zeroes
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
zero
تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
size
1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com