Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
baring the king
تنها کردن شاه شطرنج
Other Matches
bare king
شاه تنها یا بی یاور شطرنج
sicilian attack
حمله سیسیلی شطرنج گشایش انگلیسی شطرنج
to live to oneself
تنها زندگی کردن
kick back
<idiom>
تنها استراحت کردن
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
one-track mind
<idiom>
تنها به یک چیز فکر کردن
lip service
<idiom>
تنها زبونی موافقت کردن
live out of a suitcase
<idiom>
تنها بایک چمدان زندگی کردن
to play at chess
شطرنج بازی کردن
To checkmate .
مات کردن ( د ربازی شطرنج )
adjusting
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjusts
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjust
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
just
تنها
unique
تنها
uniquely
تنها
by yourself
تنها
exclusive
تنها
unaccompanied
تنها
merest
تنها
single handed
تنها
solitarily
تنها
out in the cold
<idiom>
تنها
alone
تنها
mere
تنها
single line
خط تنها
siolus
تنها
by oneself
تنها
solo
تنها
sole
تنها
single
تنها
lone
تنها
recluse
تنها
recluses
تنها
single-handed
تنها
lonelier
تنها
loneliest
تنها
lonely
تنها
solitary
تنها
solos
تنها
soles
تنها
by it self
تنها
only
تنها
by one,s self
تنها
solus
تنها
fly by the seat of one's pants
<idiom>
دست تنها
lone electron
الکترون تنها
lonesome
تنها وبیکس
Do not leave me alone.
من را تنها نگذار.
leave alone
تنها گذاردن
singly
تنها انفرادا
single
تنها یک نفری
sole
شالوده تنها
he alone went
تنها اورفت
sole
تنها انحصاری
strands
تنها گذاشتن
bread alone
تنها نان
strand
تنها گذاشتن
bare handed
دست تنها
soles
تنها انحصاری
asides
صحبت تنها
aside
صحبت تنها
to pull a lone oar
تنها کارکردن
soli
تنها خوانان
sole argument
تنها دلیل
single haneded
دست تنها
wirte only
تنها نوشتن
read only
تنها خواندنی
soles
شالوده تنها
but
نه تنها بطور محض
lonely hearts
تنها و جویای همدم
to reckon with out one's host
تنها به قاضی رفتن
to pull a lone oar
تنها پارو زدن
leave in the lurch
<idiom>
دست تنها گذاشتن
adhoc
تنها به این منظور
out of pure mischief
تنها از روی بدجنسی
monological
تنها سخن گو خودگووخودشنو
lone pair electron
زوج الکترون تنها
not only he came but
نه تنها امد بلکه
To go alone to the judge .
<proverb>
تنها به قاضى رفتن.
zoon
تنها محصول یک نطفه واحد
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
Come along and keep me company.
بامن بیا تا تنها نباشم
par for the course
<idiom>
تنها چیزیکه انتظار داشته
photon
تنها یک الکترون تابش شود
Leave her alone.
اورا تنها (بحال خود ) بگذار
i was reserved for it
تنها برای من مقدر شده بود
tap
ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tapped
ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tapping
ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
i did it only for your sake
تنها به خاطرشما این کار را کردم
His only aim and object is to make afortune .
تنها قصدش پولدار شدن است
endorsement in blank
فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
i rely solely on god...
تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
monarchs
پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
This is the only way to guarantee that ...
تنها راه برای تضمین این است که ...
You alone can help me.
تنها (فقط )شما می توانید کمکم کنید
only death does not tell lies
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
monarch
پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
My only problem is money .
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
peripheral
و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
tuner
زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
letter-box company
شرکتی
[درپناهگاه مالیاتی]
که تنها صندوق پستی دارد
tuners
زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
I am obsessed by fear of unemployment .
تنها فکرم نگرانی از بیکاری ( عدم اشتغال ) است
HD
ارسال داده تنها در یک جهت روی کانال یک سویه
chess
شطرنج
chequer
شطرنج
al fil
شطرنج
rook
رخ شطرنج
rooks
رخ شطرنج
You should always be careful walking alone at night.
همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
unilateral contract
پیمانی که تنها برای یکی از طرفین الزام اور باشد
sleeping partner
شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
sleeping partners
شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
to disturb any one's privacy
کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
chess oscar
اسکار شطرنج
chess master
استاد شطرنج
chessophrenetic
متعصب شطرنج
chess olympiad
المپیاد شطرنج
chessomania
شیفتگی شطرنج
bishop pairs
دو فیل شطرنج
chessist
شطرنج دوست
progressive chess
شطرنج سریع
bad bishop
فیل بد شطرنج
lightning chess
شطرنج سریع
postal chess
شطرنج مکاتبهای
mans
مهره شطرنج
chessist
شطرنج باز
man
مهره شطرنج
chess man
مهره شطرنج
chess machine
ماشین شطرنج
rapid transit
شطرنج سریع
squares
خانه شطرنج
squaring
خانه شطرنج
chess problem
مسئله شطرنج
crampet game
بازی شطرنج
pieces
مهره شطرنج
rules of chess
قوانین شطرنج
squared
خانه شطرنج
square
خانه شطرنج
chess clock
ساعت شطرنج
chess board
صفحه شطرنج
queens
وزیر شطرنج
chequer wise
شطرنج وار
chequer
خانه شطرنج
master
استاد شطرنج
masters
استاد شطرنج
piece
مهره شطرنج
a game of chess
یک مسابقه شطرنج
chessboards
تخته شطرنج
bishops
فیل شطرنج
impledge
پیاده شطرنج
traditional chess
شطرنج استاندارد
pawn
پیاده شطرنج
pawning
پیاده شطرنج
pawned
پیاده شطرنج
pawns
پیاده شطرنج
passer
رونده شطرنج
bishop
فیل شطرنج
chessboard
تخته شطرنج
queen
وزیر شطرنج
pignorate
پیاده شطرنج
checker
خانه شطرنج
mastered
استاد شطرنج
chessman
مهره شطرنج
chessmen
مهره شطرنج
This is important, not only today, but also and especially for the future.
این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
latchkey child
[کودکی که معمولا در خانه بخاطر مشغله پدر مادر تنها است]
restricted propellant
سوخت جامد که تنها قسمتی از سطح ان در معرض احتراق قرار دارد
cantilever
تیرکی که تنها در یک انتهابصورت صلب به تکیه گاهی متصل شده است
slandered
درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
slandering
درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
slanders
درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
front de liberation national
فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
slander
درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
heavy piece
سوار سنگین شطرنج
correspondence chess
بازی شطرنج مکاتبهای
helpmate
خود- ماتی شطرنج
wood pusher
بازیگر بسیارضعیف شطرنج
light piece
سوار سبک شطرنج
strong squar
خانه قوی شطرنج
united pawns
پیادههای متصل شطرنج
transposition
تبدیل حرکات شطرنج
greco counter gambit
گامبی لاتویایی شطرنج
grunfeld's defence
دفاع گرونفلد شطرنج
vienna game
بازی وینی شطرنج
top board
میز نخست شطرنج
touch move
لمس مهره شطرنج
consultation chess
بازی شطرنج مشورتی
hanging pawns
پیادههای اویزان شطرنج
weak square
خانه ضعیف شطرنج
undoubling
خروج از دوبلگی شطرنج
frontier line
خط وسط صفحه شطرنج
flank openings
گشایشهای جناحی شطرنج
french defence
دفاع فرانسوی شطرنج
king's gambit
گامبی شاه شطرنج
isolani
پیاده ایزوله شطرنج
joke opening
دفاع مدرن شطرنج
king side
جناح شاه شطرنج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com