Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (34 milliseconds)
English
Persian
enable
تهیه کردن برای
enabled
تهیه کردن برای
enables
تهیه کردن برای
enabling
تهیه کردن برای
Search result with all words
booking
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
bookings
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
pre engage
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
to provide for old age
برای پیری تهیه کردن
to serve the city with water
اب برای شهر تهیه کردن
Other Matches
laying up
تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
map compilation
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
shares
IB که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است سازمانی از استفاده کنندگان سیستمهای کامپیورتی متوسط و بزرگ
share
IB که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است سازمانی از استفاده کنندگان سیستمهای کامپیورتی متوسط و بزرگ
shared
IB که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است سازمانی از استفاده کنندگان سیستمهای کامپیورتی متوسط و بزرگ
he is an adequate provider
برای تهیه خواربار
preparatory
تیراندازی مقدماتی تیر تهیه برای تک
sour mash
غلات خیسانده برای تهیه مشروبات
air target material program
برنامه تهیه اماد برای تک به هدفهای هوایی
utopianism
تهیه طرحهای غیر عملی برای اصلاحات
itemizer
کسیکه مقالات کوچک برای روزنامه تهیه میکند
lime paste
اهک شکفته شده و اماده برای تهیه بتن
utopism
خیالبافی تهیه طرحهای غیر عملی برای اصلاحات
corsages
دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
corsage
دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
curriery
محل تهیه چرم دباغی شده برای کار
paragraphist
کسیکه مطلب کوتاه برای روزنامه تهیه میکند
purveyed
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
foundry proof
نمونه غلط گیری شده برای تهیه کلیشه یاگراور
cirvis
دستورات مخابراتی که برای گزارش مشاهدات اطلاعاتی تهیه می شوند
authors
CI یا اموزش توسط کامپیوتر میباشدافرادی که تهیه کننده دستورالعمل ها برای سیستمهای
micropro
یک شرکت نرم افزاری کالیفرنیایی که برای ریزکامپیوترها برنامه تهیه میکند
Daphne
گیاه دافنی
[که از برگ های آن برای تهیه رنگ زرد استفاده می شود.]
glossarist
کسی که در پایان کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار ان تهیه میکند مفسر
sense probe
مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
straddle trench
خندق یا نوعی سنگر عمیق خطی کوتاه که معمولا برای تهیه مستراح اردوگاهی مورد استفاده قرار می گیرد
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
catchpenny
تهیه شده برای پول دراوردن تله پول
onion skin
پوست پیاز
[از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
purveyed
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys
تهیه اذوقه تهیه سورسات
schematize
بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
castellation
تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
catered
تهیه کردن
cater
تهیه کردن
afforded
تهیه کردن
catering
تهیه کردن
afford
تهیه کردن
administering
تهیه کردن
provision
تهیه کردن
caters
تهیه کردن
administer
تهیه کردن
process
تهیه کردن
administered
تهیه کردن
affording
تهیه کردن
affords
تهیه کردن
procure
تهیه کردن
administers
تهیه کردن
blends
تهیه کردن
procured
تهیه کردن
prepare
تهیه کردن
to find in
تهیه کردن
supplied
تهیه کردن
supply
تهیه کردن
procuring
تهیه کردن
procures
تهیه کردن
prepares
تهیه کردن
processes
تهیه کردن
supplying
تهیه کردن
provide
تهیه کردن
preparing
تهیه کردن
provides
تهیه کردن
blend
تهیه کردن
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrating
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrated
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrate
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
program
برنامه تهیه کردن
conserves
کنسرو تهیه کردن
effigies
تمثال تهیه کردن
getting
تهیه کردن فهمیدن
effigy
تمثال تهیه کردن
to lay in a stock
موجودی تهیه کردن
conserved
کنسرو تهیه کردن
processes
تهیه و تولید کردن
get
تهیه کردن فهمیدن
preparation
تهیه کردن اتش
triplicate
در سه نسخه تهیه کردن
process
تهیه و تولید کردن
programs
برنامه تهیه کردن
bill
تهیه کردن صورتحساب
whomp up
بسرعت تهیه کردن
gets
تهیه کردن فهمیدن
preparations
تهیه کردن اتش
bills
تهیه کردن صورتحساب
extemporizes
فورا تهیه کردن
extemporizing
فورا تهیه کردن
harness
اشیاء تهیه کردن
funded
تهیه وجه کردن
harnessed
اشیاء تهیه کردن
fund
تهیه وجه کردن
quadruplicate
در چهارنسخه تهیه کردن
extemporized
فورا تهیه کردن
harnessing
اشیاء تهیه کردن
extemporize
فورا تهیه کردن
extemporised
فورا تهیه کردن
extemporises
فورا تهیه کردن
extemporising
فورا تهیه کردن
conserve
کنسرو تهیه کردن
programmes
برنامه تهیه کردن
conserving
کنسرو تهیه کردن
programme
برنامه تهیه کردن
prearrange
قبلا تهیه کردن
indexing
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
cannibalizing
استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalized
استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalize
استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalising
استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalised
استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalises
استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizes
استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
circumstantiate
امارات لازمه را تهیه کردن
financed
بودجه چیزی را تهیه کردن
financing
بودجه چیزی را تهیه کردن
bossing
نقش برجسته تهیه کردن
mush
حریره اردذرت تهیه کردن
bossed
نقش برجسته تهیه کردن
to draw up
تهیه کردن درصف اوردن
bosses
نقش برجسته تهیه کردن
finances
بودجه چیزی را تهیه کردن
boss
نقش برجسته تهیه کردن
finance
بودجه چیزی را تهیه کردن
to raise funds
تهیه وجه یاسرمایه کردن
drafts
تهیه کردن پیش نویس
aminister
تهیه کردن بکار بردن
draft
تهیه کردن پیش نویس
drafted
تهیه کردن پیش نویس
handwrite
نسخه خطی تهیه کردن
scabble
زمخت وناصاف تهیه کردن
outlining
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
finances
علم دارایی تهیه پول کردن
preparative
تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
munition
تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
financing
علم دارایی تهیه پول کردن
outlines
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
revictual
دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
outline
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
develop
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
develops
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
financed
علم دارایی تهیه پول کردن
finance
علم دارایی تهیه پول کردن
formulation
تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
mekeready
تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
mekeready
وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
nsfnet
یک شبکه گسترده تهیه شده توسط دفتر محاسبات علمی پیشرفته در موسسه ملی علوم برای انجام عملیات غیرنظامی طراحی وزارت دفاع طراحی شد که بخاطردلایل امنیتی در دسترس عمومی نمیباشد
finance
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
furnishing
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
procurement
تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
furnish
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
finances
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
furnishing
مزین کردن تهیه کردن
put out
تهیه کردن اشفته کردن
furnish
مزین کردن تهیه کردن
to draw out
تهیه کردن طرح کردن
furnishes
مزین کردن تهیه کردن
makes
تهیه کردن طرح کردن
To make reservations. To book seats.
جا تهیه کردن ( رزرو کردن )
make
تهیه کردن طرح کردن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
credit system of supply
سیستم براورد اعتبار برای تهیه و اماد سیستم تعیین اعتبار خرید اماد
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
liberal education
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
bread and point
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
diagnostics
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
projection print
روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
projections
سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
projection
سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
ikon
نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
conformal projection
نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
phototostat
رونوشت برداری بوسیله عکاسی دستگاه عکسبرداری ازاسناد رونوشت تهیه کردن
times
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
to send round the hat
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
map
نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com