English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
eolian ته نشین شده توسط باد باد وز
Other Matches
The tenant is like a colonist . <proverb> اجاره نشین خوش نشین است .
riverain کرانه نشین ساحل نشین
source مجموعه کدهای نوشته شده توسط برنامه نویس که مستقیماگ توسط کامپیوتر اجرا نمیشوند و باید به برنامه که هدف ترجمه شوند توسط کامپایلر یا منر
processor وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
readable آنچه توسط کسی یا توسط یک وسیله الکترونیکی قابل خواندن و فهمیدن باشد
digital read out نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
air turbine starter استارتری در موتورهای توربینی که توسط هوای فشرده توربین کوچکی را که توسط چرخدنده هایی باکمپرسور درگیراست میچرخاند
pull down menu فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
gas discharge display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
gas plasma display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
palatinate کنت نشین ساکن کنت نشین
environments متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
environment متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
menu برنامهای که دستورات آن از منو انتخاب می شوند توسط اپراتور و نه به صورت دستورات تایپی توسط کاربر
menus برنامهای که دستورات آن از منو انتخاب می شوند توسط اپراتور و نه به صورت دستورات تایپی توسط کاربر
virtual که موجود نیست ولی توسط کامپیوتر شبیه سازی شده است و توسط کاربر به صورت مجازی قابل استفاده است
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
groupware نرم افزاری که توسط گروهی از افراد استفاده میشود که به شبکه وصل اند و به آنها کمک میکند تا کار خاصی را انجام دهند. حاوی توابع مفید مثل پست الکترونیکی است که توسط تمام کاربران قابل دستیابی است
alluvium ته نشین
anuses نشین
anus نشین
fecal ته نشین
alluvion ته نشین
marchman سر حد نشین
sediments ته نشین
sediment ته نشین
lees ته نشین
deposit ته نشین
deposits ته نشین
companion هم نشین
lake dweller اب نشین
easterner خاور نشین
sea gauge اب نشین کشتی
residual پس مانده ته نشین
woodman جنگل نشین
tenants کرایه نشین
frontbencher پیش نشین
renter کرایه نشین
exurbanite حومه نشین
pace شاه نشین
eremite گوشه نشین
nomadic چادر نشین
easterners خاور نشین
paces شاه نشین
nemoral جنگل نشین
paced شاه نشین
frontbenchers پیش نشین
provincial ایالت نشین
forester جنگل نشین
half pace شاه نشین
foresters جنگل نشین
unsociable گوشه نشین
freeman شهر نشین
freemen شهر نشین
hermitess زن گوشه نشین
hilariously تپه نشین
cottager کلبه نشین
cottagers کلبه نشین
tartars ته نشین رسوب
tartar ته نشین رسوب
Bedouin بادیه نشین
floaty دارای اب نشین کم
dreg ته نشین اشغال
forntiersman مرز نشین
forntiersman سرحد نشین
foul ground کفه ته نشین
Bedouins بادیه نشین
marchman مرز نشین
governor's seat حکومت نشین
governor's seat حاکم نشین
grand duchy دوک نشین
hutholder کلبه نشین
seater کرسی نشین
precipitated ته نشین کردن
passerine شاخه نشین
borderer سرحد نشین
palating کنت نشین
chief tomn حاکم نشین
chief tomn امیر نشین
silvicolous جنگل نشین
slummer زاغه نشین
solitudinarian گوشه نشین
cloisterer گوشه نشین
emirate امیر نشین
spelaean غار نشین
cenobite صومعه نشین
paludicole مرداب نشین
precipitate ته نشین کردن
consorts هم نشین شدن
consorting هم نشین شدن
consorted هم نشین شدن
consort هم نشین شدن
settles ته نشین شدن
settle ته نشین شدن
precipitates ته نشین کردن
paludous مرداب نشین
precipitating ته نشین کردن
paludose مرداب نشین
emirates امیر نشین
stay at home خانه نشین
duchies دوک نشین
alcoves شاه نشین
depone ته نشین کردن)
dais شاه نشین
colonist مستعمره نشین
colonists مستعمره نشین
islander جزیره نشین
islanders جزیره نشین
alcove شاه نشین
dalesman دره نشین
duchy دوک نشین
residues زیادتی ته نشین
residue زیادتی ته نشین
diocese اسقف نشین
tenant کرایه نشین
dioceses اسقف نشین
oppidan شهر نشین
cotenant هم اجاره نشین
bay window شاه نشین
bay windows شاه نشین
to take one's s. on the throne بر تخت نشین
sedimentate ته نشین شدن
ala شاه نشین
insessorial شاخه نشین
ancress زن گوشه نشین
khanate خان نشین
insessorial جوف نشین
alluvion ته نشین سیل
deposit ته نشست ته نشین
bay-window شاه نشین
khanate خان نشین
convex شاه نشین
anchoress زن گوشه نشین
sediment ته نشین شدن
prelature اسقف نشین
islaner جزیره نشین
illuviate ته نشین شدن
planeted سیاره نشین
precipitator ته نشین کننده
plainsman جلگه نشین
sediments ته نشین شدن
arboraceous درخت نشین
assort هم نشین شدن
antiset ماده ضد ته نشین
lessee اجاره نشین
alette شاه نشین
deposits ته نشست ته نشین
low lander ساحل نشین
anchorite خلوت نشین
lost cluster تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
settlers ماندگار خوش نشین
chief residence مقرعمده حاکم نشین
brooder روی تخم نشین
settler ماندگار خوش نشین
hermits زاهد گوشه نشین
settlor ماندگار خوش نشین
solitary گوشه نشین منزوی
hermit زاهد گوشه نشین
to keep house خانه نشین شدن
armchairs پشت میز نشین
county towns حاکم نشین استان
county town حاکم نشین استان
urbanist شهر نشین متمدن
stylite زاهد مناره نشین
percher مرغ چوب نشین
nomads چادر نشین ایلیاتی
nomad چادر نشین ایلیاتی
deskman پشت میز نشین
urbanistic شهر نشین متمدن
armchair پشت میز نشین
percher مرغ شاخه نشین
recluse منزوی گوشه نشین
recluses منزوی گوشه نشین
immigrants غریب کوچ نشین
immigrant غریب کوچ نشین
tenants کرایه نشین متصرف
tenant کرایه نشین متصرف
argol دردشراب .ته نشین شراب
isle جزیره نشین کردن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
anchoret زاهد گوشه نشین
isles جزیره نشین کردن
house خانه نشین شدن
to tip something [British E] ته نشین کردن چیزی
housed خانه نشین شدن
anchorite گوشه نشین زاهد
houses خانه نشین شدن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
compass window شاه نشین نیم گرد
hermitic وابسته بزاهدهای گوشه نشین
half-pace شاه نشین نیم گرد
alluvial ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
seadrome محل فرود هواپیمای اب نشین
alluvial deposit موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
Liechtenstein کشور دوک نشین لیختن اشتاین
draught line خطی که اب نشین کشتی رانشان میدهد
geest مواد رسوبی و ته نشین سطح زمین
nymphean وابسته به حوری دریایی حور نشین
claustral صومعه نشین وابسته بدیر یاصومعه
altaian وابسته بکوههای التا تاتارالتای نشین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com