English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (3 milliseconds)
English Persian
feasibility توانایی انجام
Search result with all words
arithmetic توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
capable توانایی انجام کاری
authority توانایی انجام کاری
electronic توانایی کلمه پرداز برای انجام توابع پردازش داده مشخص
computing میزان سرعت یا توانایی کامپیوتر برای انجام یک محاسبات
authorisations اجازه یا توانایی انجام کاری
authorization اجازه یا توانایی انجام کاری
feel up to (do something) <idiom> توانایی انجام کاری رانداشتن
(have) what it takes <idiom> توانایی انجام کار
potential <adj.> [توانایی برای انجام کاری]
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
Other Matches
intelligence 1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
reaching توانایی
reaches توانایی
ably با توانایی
credential توانایی
reached توانایی
reach توانایی
potence توانایی
potently با توانایی
skill توانایی
powers توانایی
power توانایی
powered توانایی
might توانایی
energies توانایی
energy توانایی
means توانایی
abilities توانایی
ability توانایی
authority توانایی
powering توانایی
expertise توانایی
potentialities توانایی
able-bodied توانایی
faculties توانایی
influenced توانایی
puissance توانایی
faculty توانایی
capability توانایی
strenght توانایی
potentiality توانایی
influences توانایی
competence توانایی
influence توانایی
qualification توانایی
influencing توانایی
general ability توانایی عمومی
working capacity توانایی کار
numerical ability توانایی عددی
energies توانایی کار
capability توانایی مقدورات
non ability عدم توانایی
special ability توانایی اختصاصی
mental ability توانایی ذهنی
capacity توانایی گنجایش
capacity صلاحیت توانایی
capacity توانایی کار
if possible در صورت توانایی
verbal ability توانایی کلامی
vim انرژی توانایی
capacities توانایی کار
capacities صلاحیت توانایی
capacities توانایی گنجایش
energy توانایی کار
strength قوه توانایی
spatial ability توانایی فضایی
sentience توانایی حسی
reasoning ability توانایی استدلال
ability test آزمون توانایی
convertibility توانایی تغییر
authority توانایی اجازه
powerlessly با عدم توانایی
strengths قوه توانایی
to the best of ones ability بامنتهای توانایی
have (something) going for one <idiom> توانایی داشتن
potency توانایی نیرومندی
risibility توانایی خندیدن
psi ability توانایی فرا روانی
starting power توانایی راه اندازی
get to <idiom> توانایی داشتن برای
almightiness توانایی برهمه چیز
absorptive توانایی مکش یا جذب
solvency توانایی پرداخت بدهی
nondeletable عدم توانایی حذف
nonscrollable عدم توانایی انتقال
one-upmanship <idiom> توانایی سر بودن از دیگران
overloads تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
insolvency عدم توانایی در پرداخت بدهی
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
may توانایی داشتن قادر بودن
mac quarrie test for mechanical ability آزمون توانایی فنی مک کواری
overloaded تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overload تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
with might and main با تمام نیرو با همه توانایی
as far as in me lies تا انجاکه در حدود توانایی من است
insolvent فاقد توانایی پرداختن دیون
with all one's might با تمام نیرو با همه توانایی
ability grouping گروه بندی بر پایه توانایی
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
circuits اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
potential توانایی انرژی برای کار کردن
otis lennon mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس-لنون
circuit اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
conduction توانایی یک ماده برای هدایت جریان
school and college ability test آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
to be out of one's depth از توانایی و یا مهارت [کسی] خارج بودن
degradation کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
terman group test of mental ability آزمون گروهی توانایی ذهنی ترمن
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
knowledge is power دانایی توانایی است توانابودهرکه دانابود
civil nuclear powers کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
reliability توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
channel ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
conductive مربوط به توانایی ماده برای هدایت جریان
channeled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
random access توانایی دستیابی سریع به محلهای حافظه به هر ترتیبی
channels ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channelled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channeling ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
to see what [mettle] he is made of <idiom> تا ببینیم او [مرد] چقدر توانایی [تحمل] دارد
Let's see how much you can take. <idiom> ببینیم تا چه حد توانایی [استقامت] داری . [اصطلاح روزمره]
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
capacitance توانایی یک عنصر برای ذخیره سازی بار الکتریکی
HRG توانایی نمایش تعداد زیادی پیکس در واحد مساحت
interoperability توانایی دو وسیله یا کامپیوتر برای رد و بدل کردن اطلاعات
maintainability توانایی ترمیم سریع و کارا در صورت بروز خرابی
design load حداکثر بار یا نیرویی که اجزاء سازهای توانایی ان را دارند
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
auto توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
resolutions توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
failure safety [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
faulted توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
congestion وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
faults توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
resolution توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
reliability [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
autos توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
multi tasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرای دو یا چند برنامه همزمان
multitasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرا دو یا چند برنامه همزمان
numerical indicator tube هر گونه لامپ الکترونی که توانایی نمایش اشکال عددی را دارد
nanocomputer کامپیوتری که توانایی پردازش داده ها را دربیلیونیمهای یک ثانیه دارا میباشد
fault توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
stability توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر بدون لکه
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
queried 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
mysticism مسائلی که فهم انها از حدود توانایی حواس فاهر خارج باشد
adaptive channel allocation توانایی سیستم برای تغییر پاسخ ها و فرآیندها طبق ورودی ها و رویدادها و موقعیتها
image توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
adaptations توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
automatic توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
images توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
adaptation توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
automatics توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
resolving power اندازه گیری توانایی سیستم نوری برای تشخیص خط وط سیاه روی صفحه سفید.
voice توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
resolution توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
auto توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
voices توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
resolutions توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
voicing توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
autos توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
robustness توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
overstriking توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
blind dialling توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
plots توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
ZMODEM گونه پیشرفته پروتکل ارسالی MODEM که قادر به تشخیص خطا و توانایی ارسال مجدد است در صورتی که اتصال قط ع شود
plotted توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
low resolution graphics توانایی نمایش بلاکهای گرافیکی با اندازه حروف یا تنظیم مجدد شکل ها روی صحفه بجای استفاده از پیکسهای جداگانه
plot توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
mission , oriented لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
Ackerman's function تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
downward توانایی سیستم کامپیوتر پیچیده برای کار با یک کامپیوتر ساده
compatibility توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
featured تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
play by ear <idiom> توانایی اجرای موسیقی تنها با گوش وبدون خواندن موسیقی
featuring تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
features تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
feature تابع یا توانایی خاص یا طراحی از نرم افزار یا سخت افزار
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
flexibility توانایی سخت افزار یا نرم افزار برای تط ابق با موقعیتها یا کارهای مختلف
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
autos توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
auto توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
helical wave guide لوله فلزی که از فیبرهای نازک شیشهای و سیم هائی که توانایی انتقال هزاران پیام در خطوط مخابراتی رادارند تشکیل شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com