Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (39 milliseconds)
English
Persian
rebuke
توبیخ کردن سرزنش
rebuked
توبیخ کردن سرزنش
rebukes
توبیخ کردن سرزنش
rebuking
توبیخ کردن سرزنش
Search result with all words
to hall over the couls
سرزنش یا توبیخ کردن
Other Matches
sail into
به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
reprehend
توبیخ کردن
rebuking
توبیخ کردن
rebukes
توبیخ کردن
rebuke
توبیخ کردن
tell off
توبیخ کردن
chew out
توبیخ کردن
rebuked
توبیخ کردن
bite someone's head off
<idiom>
توبیخ کردن
vituperate
توبیخ کردن
redargue
توبیخ کردن
chastised
توبیخ وملامت کردن
reprimands
رسما" توبیخ کردن
reprimanded
رسما" توبیخ کردن
chastises
توبیخ وملامت کردن
reprimanding
رسما" توبیخ کردن
chastise
توبیخ وملامت کردن
reprimand
رسما" توبیخ کردن
chastising
توبیخ وملامت کردن
keelhaul
سخت توبیخ کردن
rail
نرده کشیدن توبیخ کردن
repeimand
توبیخ کردن تنبیه کردن
dispraise
سرزنش کردن
rebuke
سرزنش کردن
upbraid
سرزنش کردن
ram (something) down one's throat
<idiom>
سرزنش کردن
vituperate
سرزنش کردن
nattering
سرزنش کردن
nattered
سرزنش کردن
natter
سرزنش کردن
twit
سرزنش کردن
give it to
<idiom>
سرزنش کردن
twits
سرزنش کردن
rebuking
سرزنش کردن
call over the coals
سرزنش کردن
call down
سرزنش کردن
natters
سرزنش کردن
upbraids
سرزنش کردن
chided
سرزنش کردن
censuring
سرزنش کردن
chide
سرزنش کردن
trounce
سرزنش کردن
trounced
سرزنش کردن
trounces
سرزنش کردن
berating
سرزنش کردن
trouncing
سرزنش کردن
wig
سرزنش کردن
wigs
سرزنش کردن
bite someone's head off
<idiom>
سرزنش کردن
tongue lash
سرزنش کردن
repoach
سرزنش کردن
chides
سرزنش کردن
censures
سرزنش کردن
berate
سرزنش کردن
upbraided
سرزنش کردن
to dress down
سرزنش کردن
reproving
سرزنش کردن
reproves
سرزنش کردن
berated
سرزنش کردن
reproved
سرزنش کردن
reprove
سرزنش کردن
censure
سرزنش کردن
censured
سرزنش کردن
berates
سرزنش کردن
reprehend
سرزنش کردن
rebukes
سرزنش کردن
lash vt
سرزنش کردن
reprimanding
سرزنش کردن
reprimands
سرزنش کردن
chid
سرزنش کردن
sneap
سرزنش کردن
rebuked
سرزنش کردن
haze
سرزنش کردن
reprimand
سرزنش کردن
chiding
سرزنش کردن
threap
سرزنش کردن
reprimanded
سرزنش کردن
(on the) safe side
<idiom>
سخت سرزنش کردن
scolds
زن غرولندو سرزنش کردن
scold
زن غرولندو سرزنش کردن
scolded
زن غرولندو سرزنش کردن
chidden
صداکردن سرزنش کردن
to tell somebody off
کسی را سرزنش کردن
to chide somebody
کسی را سرزنش کردن
expostulating
سرزنش دوستانه کردن
renouncing
سرزنش یا متهم کردن
to tick somebody off
[British E]
کسی را سرزنش کردن
renounces
سرزنش یا متهم کردن
snub
جلوگیری سرزنش کردن
snubbed
جلوگیری سرزنش کردن
snubbing
جلوگیری سرزنش کردن
snubs
جلوگیری سرزنش کردن
to read one a lecture
کسیرا سرزنش کردن
renounced
سرزنش یا متهم کردن
expostulate
سرزنش دوستانه کردن
expostulated
سرزنش دوستانه کردن
to drop on
سرزنش یاتنبیه کردن
to take somebody to task
کسی را سرزنش کردن
renounce
سرزنش یا متهم کردن
wite
توهین سرزنش کردن
expostulates
سرزنش دوستانه کردن
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
rant
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted
سرزنش کردن یاوه سرایی
rants
سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive
<idiom>
سرزنش کردن،کتک زدن
taunt
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunting
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
blame
سرزنش کردن ملامت کردن
checks
سرزنش کردن رسیدگی کردن
blames
سرزنش کردن ملامت کردن
blaming
سرزنش کردن ملامت کردن
earful
<idiom>
پرخاش کردن ،سرزنش کردن
checked
سرزنش کردن رسیدگی کردن
blamed
سرزنش کردن ملامت کردن
viyuperate
توهین کردن سرزنش کردن
check
سرزنش کردن رسیدگی کردن
snuff
توبیخ
raillery
توبیخ
vituperation
توبیخ
increpation
توبیخ
admonishment
توبیخ
upbraiding
توبیخ
rebuke
توبیخ
repoach
توبیخ
rebukes
توبیخ
chastiesement
توبیخ
reprimands
توبیخ
rail
توبیخ
rebuking
توبیخ
rebuked
توبیخ
reprimanded
توبیخ
reprimanding
توبیخ
repeimand
توبیخ
reprimand
توبیخ
reproaching
توبیخ رسوایی
talking to
نصیحت توبیخ
reproaches
توبیخ رسوایی
reproachable
قابل توبیخ
snubber
توبیخ کننده
comeuppance
توبیخ بیجا
reproached
توبیخ رسوایی
blamable
شایان توبیخ
talking-to
نصیحت توبیخ
vituperatory
توبیخ امیز
reprimand
توبیخ رسمی
reprimanded
توبیخ رسمی
blameful
شایان توبیخ
reprimanding
توبیخ رسمی
reprimands
توبیخ رسمی
self reproof
توبیخ نفس
reproach
توبیخ رسوایی
reproof
ملامت توبیخ ملایم
reproofs
ملامت توبیخ ملایم
censurable
قابل توبیخ وسرزنش
dirdum
توبیخ باصدای بلند
upbraiding
سرزنش
nagging
سرزنش
rating
سرزنش
blame
سرزنش
ratings
سرزنش
demerits
سرزنش
sneap
سرزنش
repoach
سرزنش
demerit
سرزنش
increpation
سرزنش
scolding
سرزنش
twits
سرزنش
twit
سرزنش
blamed
سرزنش
remonstrance
سرزنش
reproaches
سرزنش
reproach
سرزنش
reproof
سرزنش
reproaching
سرزنش
condemnations
سرزنش
expostulation
سرزنش
condemnation
سرزنش
reproofs
سرزنش
blaming
سرزنش
exprobration
سرزنش
blames
سرزنش
reproached
سرزنش
dressing-down
سرزنش
rocket
[British E]
سرزنش
railing
سرزنش
stinger
سرزنش
chastiesement
سرزنش
railings
سرزنش
censuring
سرزنش
censures
سرزنش
censure
سرزنش
rail
سرزنش
censured
سرزنش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com