Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English
Persian
wite
توهین سرزنش کردن
Search result with all words
viyuperate
توهین کردن سرزنش کردن
Other Matches
sail into
به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
libel
توهین کردن به
libelled
توهین کردن به
libels
توهین کردن به
insult
توهین کردن به
libeled
توهین کردن به
to give offences to
توهین کردن
libelling
توهین کردن به
libeling
توهین کردن به
insulted
توهین کردن به
bespatter
توهین کردن
insulted
دشنام توهین کردن
insult
دشنام توهین کردن
affronts
اشکارا توهین کردن
affront
آشکارا توهین کردن
affronting
اشکارا توهین کردن
natter
سرزنش کردن
wigs
سرزنش کردن
wig
سرزنش کردن
berate
سرزنش کردن
upbraid
سرزنش کردن
nattered
سرزنش کردن
berated
سرزنش کردن
berates
سرزنش کردن
berating
سرزنش کردن
nattering
سرزنش کردن
natters
سرزنش کردن
trouncing
سرزنش کردن
rebukes
سرزنش کردن
dispraise
سرزنش کردن
censure
سرزنش کردن
reprehend
سرزنش کردن
twit
سرزنش کردن
twits
سرزنش کردن
censured
سرزنش کردن
censures
سرزنش کردن
censuring
سرزنش کردن
repoach
سرزنش کردن
trounce
سرزنش کردن
trounced
سرزنش کردن
trounces
سرزنش کردن
reproving
سرزنش کردن
upbraids
سرزنش کردن
upbraided
سرزنش کردن
vituperate
سرزنش کردن
reproves
سرزنش کردن
reproved
سرزنش کردن
reprimands
سرزنش کردن
reprimanding
سرزنش کردن
reprimanded
سرزنش کردن
reprimand
سرزنش کردن
call down
سرزنش کردن
rebuking
سرزنش کردن
rebuke
سرزنش کردن
call over the coals
سرزنش کردن
rebuked
سرزنش کردن
give it to
<idiom>
سرزنش کردن
ram (something) down one's throat
<idiom>
سرزنش کردن
chid
سرزنش کردن
chiding
سرزنش کردن
chides
سرزنش کردن
reprove
سرزنش کردن
sneap
سرزنش کردن
to dress down
سرزنش کردن
threap
سرزنش کردن
lash vt
سرزنش کردن
bite someone's head off
<idiom>
سرزنش کردن
tongue lash
سرزنش کردن
chide
سرزنش کردن
chided
سرزنش کردن
haze
سرزنش کردن
chidden
صداکردن سرزنش کردن
to tick somebody off
[British E]
کسی را سرزنش کردن
snubbing
جلوگیری سرزنش کردن
snubs
جلوگیری سرزنش کردن
scolded
زن غرولندو سرزنش کردن
rebuke
توبیخ کردن سرزنش
scolds
زن غرولندو سرزنش کردن
(on the) safe side
<idiom>
سخت سرزنش کردن
renounce
سرزنش یا متهم کردن
to tell somebody off
کسی را سرزنش کردن
to take somebody to task
کسی را سرزنش کردن
expostulated
سرزنش دوستانه کردن
rebuked
توبیخ کردن سرزنش
scold
زن غرولندو سرزنش کردن
rebukes
توبیخ کردن سرزنش
rebuking
توبیخ کردن سرزنش
renouncing
سرزنش یا متهم کردن
expostulate
سرزنش دوستانه کردن
to read one a lecture
کسیرا سرزنش کردن
expostulates
سرزنش دوستانه کردن
to drop on
سرزنش یاتنبیه کردن
to chide somebody
کسی را سرزنش کردن
snubbed
جلوگیری سرزنش کردن
snub
جلوگیری سرزنش کردن
to hall over the couls
سرزنش یا توبیخ کردن
renounced
سرزنش یا متهم کردن
renounces
سرزنش یا متهم کردن
expostulating
سرزنش دوستانه کردن
rant
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten
سرزنش کردن یاوه سرایی
rants
سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive
<idiom>
سرزنش کردن،کتک زدن
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
ranting
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted
سرزنش کردن یاوه سرایی
taunt
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunted
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
blaming
سرزنش کردن ملامت کردن
blamed
سرزنش کردن ملامت کردن
checks
سرزنش کردن رسیدگی کردن
earful
<idiom>
پرخاش کردن ،سرزنش کردن
blame
سرزنش کردن ملامت کردن
blames
سرزنش کردن ملامت کردن
checked
سرزنش کردن رسیدگی کردن
check
سرزنش کردن رسیدگی کردن
offence
توهین
defamation
توهین
insulted
توهین
contumely
توهین
offenses
توهین
offense,etc
توهین
flouts
توهین
flouting
توهین
flouted
توهین
flout
توهین
insultation
توهین
disgraces
توهین
disgraced
توهین
aspersion
توهین
disgrace
توهین
snash
توهین
indignities
توهین
libeled
توهین
libeling
توهین
libelling
توهین
vituperation
توهین
libels
توهین
indignity
توهین
libel
توهین
insult
توهین
libelled
توهین
humiliatingly
توهین امیز
affrontive
توهین امیز
disparagement
توهین بی اعتباری
disgracing
توهین امیز
affronter
توهین کننده
no offences was meant
توهین نبود
sacrilege
توهین به مقدسات
defamer
توهین کننده
insultingly
توهین کنان
offense
اهانت توهین
blasphemy
توهین به مقدسات
humiliatory
توهین امیز
insulting
توهین امیز
defamatory
توهین امیز
offence
اهانت توهین
offenses
اهانت توهین
aspersive
توهین امیز
insolence
توهین غرور
blasphemies
توهین به مقدسات
humiliating
توهین امیز
fay
شوخی توهین امیزکردن
pratfall
امر توهین امیز
an unwarranted insult
توهین ناروایا بی جهت
abusive
بدزبان توهین امیز
No offence!
نمی خواهم توهین کنم!
No harm meant!
نمی خواهم توهین کنم!
contempt of court
توهین به دادگاه
[جرم جنایی]
self abuse
استمناء با دست توهین بنفس
contempt
[criminal offence]
توهین به دادگاه
[جرم جنایی]
that insult
این توهین اوراسخت ازرده کرد
sanshifter
واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
remonstrance
سرزنش
exprobration
سرزنش
condemnations
سرزنش
sneap
سرزنش
blame
سرزنش
rail
سرزنش
increpation
سرزنش
ratings
سرزنش
stinger
سرزنش
railings
سرزنش
reproaches
سرزنش
upbraiding
سرزنش
reproached
سرزنش
reproach
سرزنش
rating
سرزنش
chastiesement
سرزنش
condemnation
سرزنش
railing
سرزنش
rocket
[British E]
سرزنش
reproof
سرزنش
censures
سرزنش
reprehension
سرزنش
twit
سرزنش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com