English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
echolalia تکرار و تقلید سخنان دیگران که گاهی نوعی مرض میشود
Other Matches
my words hurt his feelings سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
he took my words in good part سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
chugs صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugged صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugging صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chug صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
casual poor کسیکه گاه گاهی نیازمند اعانه میشود
expansion bearing تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
bad break مشکلی که گاهی در نرم افزار کلمه پرداز با اعمال خودکار فاصله ایجاد میشود
town fog نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
ibidem تکرار میشود
cyclic عملی که مرتب تکرار میشود
iterative process فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
Could you repeat what you said, please? میشود لطفا آن چیزی را که گفتید دوباره تکرار کنید؟
for next loop حلقه یا تابعی که تکرار میشود تا وقتی که شرط دیگر صدق نکند
typematic هر کاراکتر صفحه کلید که تاوقتی بر ان فشار وارد میشود تکرار می گردد
positive که متن و گرافیک به رنگ سیاه ری زمینه سفید نشان داده میشود تا از صفحه چاپ شده تقلید کند
in circuit emulator ای که وسیله یا مدار مجتمع را تقلید میکند و وارد یک سیستم جدید یا خطادار میشود برای بررسی صحت کار ان
endless بخش متمادی نواز ضبط یا چندین دستور کامپیوتری که پیامی تکرار میشود
hard sectoring می دیسک که هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود و گاهی توسط مجموعهای نقاط پانچ شده اطراف hub مرکزی صورت می گیرد که هر سوراخ شروع سکتور ران نشان میدهد
asynchronous computer نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
fractal <adv.> <noun> شکل هندسی که در خودش تکرار میشود هر قدر که آنرا بزرگ کنید یک حالت دارد
leitmotive عبارت برجسته وملودی درموسیقی درام واگنر که چنددفعه تکرار میشود موضوع مهم تکراری
leitmotif عبارت برجسته وملودی درموسیقی درام واگنر که چنددفعه تکرار میشود موضوع مهم تکراری
in and out گاهی تو و گاهی بیرون
hold بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله
holds بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله
espressos نوعی قهوه که بوسیله فشاربخاراماده میشود
espresso نوعی قهوه که بوسیله فشاربخاراماده میشود
encroachments تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachment تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
persistent offender مجرم مصر به تکرار جرم در CL هر گاه کسی پس ازرسیدن به 12 سال سه بارمرتکب جرایمی که مجازاتشان حبس است بشودمشمول تجدید مجازات میشود
quoted تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quote تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quotes تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
loop بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loops بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
looped بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
repeater coil سیم پیچ تکرار کننده صدا کوبیل تکرار
bois jourdian نوعی سنگ مرمر که بیشتر درفرانسه یافت میشود
acid house party نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
goulash نوعی غذا که با گوشت گاو یاگوساله و سبزیجات تهیه میشود
billycock نوعی کلاه گرد مردانه که ازنمد نرم ساخته میشود
over the shoulder bombing نوعی بمباران عمودی که پس از عبور از خط قایم هدف بمب رها میشود
recidivism تکرار جرم یا تکرار عمل ضداجتماعی
chiaroscuro نوعی نقاشی که فقط با سیاه روشن وبدون رنگ امیزی انجام میشود
wing photograph نوعی عکس هوایی مایل که به وسیله دوربینهای چند عدسی گرفته میشود
quick disconnect نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
dual in line package بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
atari نام نوعی از کامپیوترهای شخصی و وسائل جانبی مشهور که توسط شرکت ATARI تولید میشود
galbanum نوعی صمغ زرد رنگ که از گیاهی شبیه انقوزه گرفته میشود و مصرف طبی دارد
repeats تکرار کردن تکرار شدن
repeat تکرار کردن تکرار شدن
quails نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quail نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
control line aircraft نوعی هواپیمای مدل که مسیرپرواز ان با تغییر نیروی کشش دو یا چند سیم یا رشته توسط اپراتور زمینی کنترل میشود
maces نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
mace نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
single transposition نوعی تبدیل به رمز که فقط ازیک نوع کلید رمز استفاده میشود
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
skin paint نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
torpex نوعی مواد منفجره که ازمخلوط تی ان تی و سیکلونیت و پودر الومینیوم تشکیل میشود و معمولا در اژدرهای دریایی و مین و بمبهای زیرابی به کار می رود
he was provoked by my words از سخنان من رنجید
teases سخنان نیشدارگفتن
voice-overs سخنان افزوده
w.wordsŠyelk=yolk سخنان بی مغز
your words offended her از سخنان شمارنجید
and all that و از اینگونه سخنان
teaze سخنان نیشدارگفتن
mumbo jumbo سخنان نامفهوم
voice-over سخنان افزوده
tease سخنان نیشدارگفتن
soothingly با سخنان نرم
teased سخنان نیشدارگفتن
exchange of notes نوعی ازموافقتهای سیاسی است که به وسیله مبادله اسنادی بامضمون واحد و حاوی مواردو مطالب مورد توافق طرفین متبادلین انجام میشود
he was provoked by my words سخنان من باو برخورد
get a rise out of someone <idiom> سخنان نیش دارزدن
background noise در پیمایش نوری این مسئله نوعی تداخل الکتریکی است که توسط لکههای جوهر و یاذرههای مرکب چاپ بر روی زمینه تصویر فاهر میشود
sharp tongued بکار برنده سخنان زننده
your words offended her سخنان شما به احساسات اوبرخورد
to pour out abusive words سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
to pour oil on troubled water خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
I take exception to the tone of your remarks. من به لحن سخنان شما اعتراض می کنم.
to weigh one's word سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
to strike a spark out of جرقه یابرق دراوردن از واداربه گفتن سخنان یکرکردن
to over hear any one سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
codress نوعی پیام که کلیه متن ان فقط به رمز ارسال میشود گیرندگان رمزی پیام باادرس رمزی
occasionally <adv.> گاهی
once in a while <adv.> گاهی
whilom گاهی
once in a way گاهی
now ....now گاهی ....گاهی
somewhen گاهی
frequently [quite often] <adv.> گاهی
sometimes گاهی
notice board 1-تخته نصب شده در دیوار که نکات مهم روی آن قرار می گیرند. 2-نوعی تخته آگهی که پیام به کاربران نصب میشود
Brontide نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
logogriph نوعی معماکه چند کلمه داده میشود وشخص باید ازمیان این کلمات کلمه مطلوب راپیداکندویا از حروف انها کلمه مورد نیاز را بسازد
to gloze over one's words سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
every now and then گاه گاهی
once in a blue moon گاه گاهی
now and a گاه گاهی
infrequently گاه گاهی
from time to time گاه گاهی
at times گاه گاهی
bearing stress تنش تکیه گاهی
anchorage distance فاصله تکیه گاهی
support conditions شرایط تکیه گاهی
anchoring effect اثر تکیه گاهی
bearing pressure فشار تکیه گاهی
social contract اعتقاد به این مسئله که تفویض قدرت به دولتها ناشی از نوعی قرارداد است که ضمن ان فردقسمتی از حقوق خود را به دولت تفویض میکند ومتقابلا" از وجود دولت برخوردار میشود
he makes occasional mistakes گاه گاهی اشتباه میکند
precious metals سیم وزرو گاهی پلاطین
hit and miss گاهی موفق وگاهی مغلوب
off and on گاهی هرچند وقت یکبار
bearing pressure on foundation فشار تکیه گاهی شالوده
now and then a guest w come گاه گاهی میهمانی می رسید
fire bee نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
gapped scale گاهی که چند نت ان حذف شده باشد
sectors دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sector دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
universal آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
accept as true گاهی پس از accept بمعنی پذیرفتن لفظ of می اورند
huck aback حولهای پارچه نخ وکتان که گاهی گلداردرست می کنند
It is one of those things. گاهی پیش می آید ،دیگر چه می شود کرد
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
brochures کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
fox fire نور وتشعشعی که گاهی ازچوبهای پوسیده ساطع میگردد
mastigophoran اغازیان تک سلولی تاژکدار که گاهی جزء جلبک محسوبند
brochure کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
bittersweet نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
corposant گلولههای روشنایی که گاهی درهوای طوفانی بردکلهای کشتی دیده م
cantilever تیرکی که تنها در یک انتهابصورت صلب به تکیه گاهی متصل شده است
natural erosion فرسایش طبیعی که گاهی با پدیده خاک زائی در حالت تعادل است
epicanthus لایه کوچکی از پوست که گاهی گوشه درونی چشم رامی پوشاند
karakul کاراکول [نژادی از گوسفند آسیائی با رنگ طبیعی سیاه، خاکستری و گاهی قهوه ای]
emulation تقلید
fakes تقلید
faked تقلید
fake تقلید
imitativeness تقلید
imitation تقلید
infringements تقلید
mimicry تقلید
mimesis تقلید
sequacity تقلید
apery تقلید
infringement تقلید
imitations تقلید
admixtures موادی بجز سیمان شن ماسه و اب که گاهی به عنوان ماده کمکی به بتن اضافه میکنند
asses' ears نوعی گوشه [نوعی شاخه]
farce تقلید لودگی
farces تقلید لودگی
copyright چاپ و تقلید
monkeys تقلید دراوردن
mocks تقلید دراوردن
mimetic وابسته به تقلید
mimics تقلید کردن
mimicked تقلید کردن
mimic تقلید کردن
personate تقلید کردن از
pantomime تقلید در اوردن
pantomimes تقلید در اوردن
stereotyped تقلید شده
copyrights حق چاپ و تقلید
copyrights چاپ و تقلید
copyright حق چاپ و تقلید
mock up تقلید کردن
mimetism تقلید استتاری
mimetism تقلید حفافتی
imitable قابل تقلید
imitability قابلیت تقلید
simulation تقلید تمارض
emulate تقلید کردن
hokeypokey تقلید واداواصول
emulates تقلید کردن
fabricating تقلید کردن
simulations تقلید تمارض
fabricate تقلید کردن
monkey تقلید دراوردن
fabricated تقلید کردن
emulated تقلید کردن
imitative of تقلید کننده از
mimesis تقلید واگیری
exemplary شایان تقلید
burlesques تقلید و هجوکردن
burlesque تقلید و هجوکردن
mocking تقلید دراوردن
mocked تقلید دراوردن
emulating <adj.> <pres-p.> تقلید کردن
mock تقلید دراوردن
imitativeness استعداد تقلید
mimicking <adj.> <pres-p.> تقلید کردن
imitatively از روی تقلید
fabricates تقلید کردن
miming تقلید دراوردن
patterning تقلید کردن
mimes تقلید دراوردن
mime تقلید دراوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com