Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
profluent
جاری بمقدار زیاد ساری
Other Matches
large scale
بمقدار زیاد
large-scale
بمقدار زیاد
in large
بمقدار زیاد
as long as
تا زمانیکه بمقدار زیاد
overmuch
بحد افراط بمقدار زیاد
superconductivity
قابلیت هدایت برق بمقدار زیاد
effluent
ساری
effluents
ساری
sluicy
ساری
profuse
ساری لبریز
drivel
اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services
مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
small-scale
بمقدار کم
small scale
بمقدار کم
scantily
بمقدار کم
sort of
بمقدار متوسط
ana
ازهر کدام بمقدار مساوی
saree
ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است برپارچهای که بدور بدن می پیچند
sari
ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
saris
ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
current cost accounting
حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
micronutrient
ترکیبات اصلی ومغذی که بمقدار خیلی کمی برای زندگی لازمست
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
sheds
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
running key
[کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
interfluous
در هم جاری
sluicy
جاری
groovy
جاری
going
جاری
gushing
جاری
present-day
جاری
pourer
جاری
current cell
سل جاری
sister in law
جاری
interfluent
در هم جاری
volant
جاری
running
جاری
currents
جاری
current
جاری
actuals
جاری
running water
اب جاری
working capacity
سرمایه جاری
yeild point
حد جاری شدن
current files
پروندههای جاری
current expenditure
هزینه جاری
current instruction
دستورالعمل جاری
yeild
جاری شدن
current date
تاریخ جاری
The regulations in force .
مقررات جاری
current assets
دارائیهای جاری
current income
درامد جاری
current budget
بودجه جاری
During (in)the current year.
درسال جاری
current cell indicator
نشانگر سل جاری
standing
روش جاری
Blood was running .
خون جاری شد
current liabilites
بدهیهای جاری
electrodynamics
الکترسیته جاری
excurrent
جاری شونده
perfuse
جاری ساختن
yields
جاری شدن
liquid limit
حد جاری شدن
yielded
جاری شدن
yield
جاری شدن
ooze
جریان جاری
rules of procedure
روش جاری
oozed
جریان جاری
oozing
جریان جاری
disembogue
جاری شدن
present income
درامد جاری
demand deposit
سپرده جاری
current liabilities
بدهیهای جاری
current liability
بدهی جاری
current liability
بدهیهای جاری
current loop
حلقه جاری
current price
قیمت جاری
tidal volume
حجم جاری
current ratio
نسبت جاری
current yield
بازده جاری
present consumption
مصرف جاری
oozes
جریان جاری
AC
حساب جاری
flows
جاری شدن
current asset
دارایی جاری
routine
خط مشی جاری
routine
روش جاری
trills
جاری شدن
account cuurent
حساب جاری
trilled
جاری شدن
trill
جاری شدن
standing order
دستور جاری
currently
بطور جاری
flowed
جاری شدن
checking account
حساب جاری
checking accounts
حساب جاری
current account
حساب جاری
flow
جاری شدن
current accounts
حساب جاری
routinely
خط مشی جاری
bank overdraft
حساب جاری
competitive price
قیمت جاری
circulating asset
دارایی جاری
currents
جاری و روان
current assets
دارایی جاری
current
جاری و روان
standing orders
دستور جاری
routines
روش جاری
callendar year
سال جاری
routinely
روش جاری
routines
خط مشی جاری
payment on open account
پرداخت در حساب جاری
prints
پس از اتمام کار جاری
checking accounts
حساب جاری بانکی
jets
مانندفواره جاری کردن
print
پس از اتمام کار جاری
jetted
مانندفواره جاری کردن
passbook
دفتر حساب جاری
jetting
مانندفواره جاری کردن
pass book
دفتر حساب جاری
tap
از شیر اب جاری کردن
pour point
نقطه جاری شدن
tapped
از شیر اب جاری کردن
tapping
از شیر اب جاری کردن
pronounce the formula of a specified
صیغه جاری کردن
outflows
به بیرون جاری شدن
circulate
جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
bleeds
خون جاری شدن از
bleed
خون جاری شدن از
outflow
به بیرون جاری شدن
daily routine
عادت جاری روزانه
printed
پس از اتمام کار جاری
snivel
ازبینی جاری شدن
sniveled
ازبینی جاری شدن
current account balance
تراز حساب جاری
balance on current account
مانده حساب جاری
at the current rate of exchange
به نرخ مبادله جاری
at the current rate of exchange
به نرخ جاری ارز
circumfluent
جاری شونده دراطراف
current rate of growth
نزخ رشد جاری
instant
مربوط به ماه جاری
the th inst
پنجم بماه جاری
instants
مربوط به ماه جاری
pours
جاری شدن یا ساختن
pours
افشاندن جاری شدن
pouring
جاری شدن یا ساختن
flux
جاری شدن گداختن
blood
خون جاری کردن
pour
افشاندن جاری شدن
pour
جاری شدن یا ساختن
current directory
دایرکتوری جاری یا فعلی
poured
افشاندن جاری شدن
poured
جاری شدن یا ساختن
pouring
افشاندن جاری شدن
flows
جریان جاری کردن
flow
جریان جاری کردن
active a ccount
حساب متحرک یا جاری
snivels
ازبینی جاری شدن
standing operating procedures
روش جاری عملیاتی
standing operating procedures
روش جاری مخابرات
checking account
حساب جاری بانکی
snivelling
ازبینی جاری شدن
snivelled
ازبینی جاری شدن
jet
مانندفواره جاری کردن
flowed
جریان جاری کردن
sniveling
ازبینی جاری شدن
flow
جاری بودن روان شدن
emanates
جاری شدن تجلی کردن
emanated
جاری شدن تجلی کردن
emanating
جاری شدن تجلی کردن
Applicants flooded in.
سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
emanate
جاری شدن تجلی کردن
confluent
باهم جاری شونده متلاقی
routines
جریان عادی عادت جاری
rules of procedure
قوانین مربوط به روش جاری
routinely
جریان عادی عادت جاری
hangup
توقف ناگهانی برنامه جاری
flows
جاری بودن روان شدن
flowed
جاری بودن روان شدن
winterbourne
رودی که در زمستان جاری میشود
newsreel
فیلم اخبار جاری روز
routine
جریان عادی عادت جاری
newsreels
فیلم اخبار جاری روز
ancestral file
که فرزند فایل جاری است
conducts
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
currency depreciation race
تجدید نظر در قیمت پول جاری
age of moon
تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
conduct
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted
جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
riffling
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
slobbers
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
riffle
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffles
اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com