English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (9 milliseconds)
English Persian
spacious جامع گشاد
Other Matches
straddles گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddled گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
To walk with ones feet wide apart. گشاد گشاد راه رفتن
She stared at him with wide eyes. با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
Catholics جامع
totalling جامع
totalled جامع
totaling جامع
echaustive جامع
total جامع
exhaustive جامع
aggregative جامع
all around جامع
master جامع
mastered جامع
masters جامع
Catholic جامع
comprehensive جامع
ecumenic جامع
totals جامع
executtive جامع
collective جامع
integrated جامع
precise جامع
large جامع
larger جامع
largest جامع
self inclusive جامع
universal جامع
self contained جامع
plenary جامع
plenaries جامع
encyclopedic جامع
sweeping جامع
totaled جامع
turnkey system سیستم جامع
thalweg جامع المیاه
polytechnics جامع الفنون
polytechnic جامع الفنون
generic عام جامع
collective antenna انتن جامع
universal identifier معرف جامع
to cover much ground جامع بودن
pure procedure رویه جامع
omnibus bar شمش جامع
inclusively بطور جامع
generically بطور جامع
fully qualified جامع الشرایط
encyclopaedia فرهنگ جامع
comprehensively بطور جامع
comprehensive plans برنامههای جامع
comprehensive job کار جامع
comprehensive insurance بیمه جامع
collective contact کنتاکت جامع
universal product code کد جامع محصول
comprehensive schools اموزشگاه جامع
stock جامع نسب
cathedrals کلیسای جامع
stocked جامع نسب
thesaurus فرهنگ جامع
universal جامع جهانی
highways شینه جامع
highway شینه جامع
comprehensive school اموزشگاه جامع
thesauruses فرهنگ جامع
cathedral کلیسای جامع
general جامع همگانی
generals جامع همگانی
blanket policy بیمه نامه جامع
comprehensive program برنامه اجرائی جامع
comprehensive planning برنامه ریزی جامع
comprehensive insurance policy بیمه نامه جامع
encyclopaedism علوم واطلاعات جامع
straddle گشاد با زی
reamer گشاد کن
loosest گشاد
looser گشاد
loose fitting گشاد
straddled گشاد با زی
straddles گشاد با زی
widest گشاد
wider گشاد
wide گشاد
broadest گشاد
loose گشاد
broad گشاد
loose-fitting گشاد
broader گشاد
oecumenical جامع مشهوردر سراسر جهان
From A to Z. In every deatail. از سیر تا پیاز (جامع وکامل )
inclusive design طرح جامع و کامل [فراگیر]
encyclopaedical وابسته به دایره المعارف جامع
encyclopaedic وابسته به دایره المعارف جامع
polymath جامع علوم معقول ومنقول
sediment function تابع بده مواد جامع
polymaths جامع علوم معقول ومنقول
ream گشاد کردن
wide mouthed دهن گشاد
bigmouthed دهن گشاد
stretchier گشاد شونده
dilates گشاد کردن
slopping شلوار گشاد
dilate گشاد کردن
reaming گشاد کردن
slip on لباس گشاد
slip-ons لباس گشاد
dilatant گشاد شونده
slop شلوار گشاد
bell mouthed دهن گشاد
straddle گشاد نشستن
stretchiest گشاد شونده
pajamas شلوار گشاد
straddled گشاد نشستن
slopped شلوار گشاد
dilating گشاد کردن
straddles گشاد نشستن
stretchy گشاد شونده
lateran نام کلیسای جامع رم نامیده میشود
calculus حساب جامعه و فاضله جامع و فاضل
upc code product unversal کد جامع محصول
sack پیراهن گشاد و کوتاه
mother hubbard لباس گشاد زنانه
oxbags شلوار خیلی گشاد
varicosity گشاد شدگی سیاهرگ
oxford bags شلوار خیلی گشاد
mason jar کوزه دهن گشاد
to let out افشاکردن گشاد کردن
varix variously سیاهرگ گشاد شده
sacks پیراهن گشاد و کوتاه
sacked پیراهن گشاد و کوتاه
robe لباس بلند و گشاد
jars کوزه دهن گشاد
jars شیشه دهن گشاد
jarred شیشه دهن گشاد
wide-eyed دارای چشم گشاد
wide eyed دارای چشم گشاد
slacks کساد کردن گشاد
slackest کساد کردن گشاد
slack کساد کردن گشاد
Wellington چکمه دهان گشاد
capacious گنجایش دار گشاد
robes لباس بلند و گشاد
astraddle دارای پای گشاد
clump block قرقره دهان گشاد
jar کوزه دهن گشاد
jar شیشه دهن گشاد
blouses پیراهن یاجامه گشاد
blouse پیراهن یاجامه گشاد
dalmatic خرقه استین گشاد
jarred کوزه دهن گشاد
carboy تنگ دهن گشاد
dolman sleeve استین گشاد و اویخته
encyclopedist دارای معلومات جامع دایره المعارف نویس
universal transmitter asynchronousreciver فرستنده /گیرنده ناهمزمان جامع
To widen a road . جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
To spend recklessly ( prodigally ) . گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
scrawl خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawled خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling خط خطی کردن گشاد نشستن
sprawl گشاد نشستن هرزه روییدن
risks گشاد بازی بخطر انداختن
scrawls خط خطی کردن گشاد نشستن
risking گشاد بازی بخطر انداختن
risk گشاد بازی بخطر انداختن
sprawling گشاد نشستن هرزه روییدن
risked گشاد بازی بخطر انداختن
straddles میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
sprawls گشاد نشستن هرزه روییدن
straddled میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
carronade یکجورتوپ کوتاه دهن گشاد
straddle میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
These shoes are too big for me . این کفشها برایم گشاد است
raglan پالتو استین گشاد سبک و فراخ
rochet جبه کتانی گشاد اسقفان وراهبان
krater کوزه دهن گشاد دسته دارقدیمی
turnkey سیستم کامپیوتر اماده برای یک منظور خاص اصلی جامع
pajamas جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
The shoes are a size too big for my feet. کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
She likes loose - fitting dresses . از لباس های گشاد خوشش نمی آید
My shoes stretched after wearing them for a couple of days . پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
varicosity جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
bloomer شلوار گشاد و زنانه ورزشی گیاه شکوفه کرده
chimere خرقه بدون استین ویا بااستین گشاد وبزرگ
slop هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slopped هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slopping هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
bus bar شینه جریان شینه جامع ریل تماس
The position is over his head . he cannot cope with it . این شغل برای سرش خیلی گشاد است ( از توانائی اوبیرون است )
baying دهانه خلیج دهانه گشاد
bay دهانه خلیج دهانه گشاد
bayed دهانه خلیج دهانه گشاد
bays دهانه خلیج دهانه گشاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com