Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (8 milliseconds)
English
Persian
scene
جای وقوع
scenes
جای وقوع
the scene is laid in paris
جای وقوع
Search result with all words
condition
1-وضعیت یک مدار یا وسیله یا ثبات 2-وسایل مورد نیاز برای وقوع یک عمل
chronological
بترتیب وقوع
chronological
ترتیب زمانی وقوع
warn
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
presence
وقوع وتکرار
flag
بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
flag
نشانه وقوع عدد نقلی ناشی از تفریق یا جمع
flags
بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
flags
نشانه وقوع عدد نقلی ناشی از تفریق یا جمع
carried
نشانه وقوع وام
carries
نشانه وقوع وام
carry
نشانه وقوع وام
carrying
نشانه وقوع وام
fallout
خرابی مولفههای الکترونیکی که به هنگام کنترل کیفی یک قطعه جدید از تجهیزات به وقوع می پیوندد
incidence
تصادف وقوع
incidence
وقوع
unconditional
دستوری که کنترل را از یک بخش برنامه به دیگری منتقل میکند , بدون بستگی داشتن به وقوع شرایط ی .
occurrence
وقوع
occurrences
وقوع
anticipation
سبقت وقوع قبل از موعد مقرر پیشدستی
frequencies
کثرت وقوع
frequency
کثرت وقوع
localities
محل وقوع
locality
محل وقوع
under way
درشرف وقوع
loop
ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند
looped
ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند
loops
ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند
alibi
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
alibis
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
conditional
مین کننده وقوع چندین کار مشخص
outbreak
وقوع
outbreaks
وقوع
done
وقوع یافته
preclude
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precluded
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precludes
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precluding
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
contingencies
احتمال وقوع
contingency
احتمال وقوع
fault
خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
fault
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
faulted
خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
faulted
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
faults
خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
faults
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
venue
محل وقوع جرم یا دعوی
venues
محل وقوع جرم یا دعوی
imminence
وقوع خطر نزدیک
imminence
قرابت وقوع
voter
عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voters
عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
hunch
فن احساس وقوع امری در اینده
hunched
فن احساس وقوع امری در اینده
hunches
فن احساس وقوع امری در اینده
hunching
فن احساس وقوع امری در اینده
presentiment
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
accident proof
علت وقوع حادثه
allopatric
بتنهایی وقوع یافته
alpha radiation
وقوع طبیعی پرتو
attended operation
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
bring about
سبب وقوع امری شدن
bring to pass
به وقوع رساندن
centricity
وقوع درمرکز
come off
وقوع یافتن
come through
وقوع یافتن
counter revolution
عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
crash position indicator
برج اعلام محل وقوع سوانح دریایی برج مراقبت سوانح دریایی
early event time
زودترین زمان وقوع یک واقعه
error handling
به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
externality
وقوع درخارج
failure logcing
ثبت وقوع خرابی
far between
کم وقوع
flow diagram
دیاگرامی که محل وقوع تصمیمات منط ق در یک ساختار را نشان میدهد و تاثیر آنها روی اجرای برنامه
flowchart
دیاگرامی که محل وقوع تصمیمات منط ق در یک ساختار را نشان میدهد و تاثیر آنها روی اجرای برنامه
frequentness
کثرت وقوع
imminency
وقوع خطر نزدیک
impend
اویزان کردن در شرف وقوع بودن
infrequency
ندرت وقوع
intercurreace
مداخله وقوع درمیان ورود یک ناخوشی درناخوشی دیگر
interjacency
وقوع در میان
latest event time
دیرترین زمان وقوع یک واقعه
metal deactivator
مادهای که برای کاهش امکان وقوع واکنشهاالکتروشیمیایی در تانک سیستم به سوختهای هیدروکربنی افزوده میشود
occurance
وقوع
occurence
وقوع
pigs might fly
وقوع هر چیزبعید نیست کاردنیا را چه دیدی
prejudgment
قضاوت قبل از وقوع
preordain
قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
presentment
اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
probability factor
ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
quasi contract
عقدی را گویند که التزام طرفین به مفاد ان ناشی از تصریح خودشان نباشد بلکه به صرف وقوع عمل خارجی به حکم قانون به عمل خود ملتزم شوند
recurrenge
وقوع مکرر
red handed
حین وقوع جنایت
rede
وقوع مصلحت
rhyme scheme
ترتیب وقوع قوافی در بندشعری
run duration
خطایی که هنگام اجرای برنامه یا وقوع خطا در حین اجرای برنامه تشخیص داده شود
special vertict
رایی که وقوع قضیهای راثابت میکندولی نتیجهای ازان نمیگیرد
Other Matches
trichromatism
وقوع درسه حالت
mark time
<idiom>
منتظر وقوع چیزی بودن
word order
ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
straw in the wind
<idiom>
نشانه کوچک قبل از وقوع حادثه
a stitch in time saves nine
<proverb>
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
the bird is p of that event
مرغ وقوع ان رویدادرا ازپیش احساس میکند
to prove an a
اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
this day six months
شش ماه بعد در چنین روزی جهت بیان امر غیر قابل وقوع بکار می رود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com