English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
English Persian
A correct answer. جواب صحیح
Search result with all words
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
Other Matches
irresponsive جواب ندهنده بی جواب
Hear hear! صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
rational number عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
in reply to در جواب
ripostes جواب
resolvent جواب
riposting جواب
repost جواب
rejoinders جواب
riposted جواب
riposte جواب
counterplea جواب رد
rejoinder جواب
replying جواب
replied جواب
recalcitrance جواب رد
whyŠthere is the answer در سر جواب
replies جواب
comeback جواب
comebacks جواب
reply جواب
responses جواب
irreprovable بی جواب
antiphony جواب
response جواب
recalcitrancy جواب رد
an abrupt answer جواب تند
snip snap جواب زیرکانه
voice response جواب صوتی
answer pennant پرچم جواب
answer mode حالت جواب
favourable جواب مساعد
nope جواب منفی
The wrong answer. جواب غلط
A straightforward answer. جواب سر راست
have it <idiom> به جواب رسیدن
toss off <idiom> حاضر جواب
interlocutors جواب دهنده
interlocutor جواب دهنده
respond جواب دادن
undertakers جواب گو مسئول
undertaker جواب گو مسئول
unanswerable جواب ناپذیر
answerable جواب دار
reply paid /RP/ [reply prepaid] جواب قبول
responded جواب دادن
responds جواب دادن
undertaking جواب گو مسئول
to make a response جواب دادن
reply paid جواب قبول
counter memorial جواب یادداشت
answer : جواب پاسخ
recitative جواب دادن
answering : جواب پاسخ
response position مکان جواب
send away جواب دادن
answered : جواب پاسخ
responsory جواب جماعت
question answer سئوال- جواب
auto answer خود جواب
to give the mitten جواب کردن
answers : جواب پاسخ
irrefragably بطور بی جواب
brusque پیش جواب
reply جواب شفاهی دفاعیه
answering جواب احتیاج را دادن
sally جواب سریع و زیرکانه
flea in one's ear <idiom> جواب دندان شکن
rebut جواب متقابل دادن
He answered nothing. اصلا جواب نداد
retort جواب متقابل تلافی
rebutting جواب متقابل دادن
to comply [with] [به نیازی] جواب دادن
talk back <idiom> بی ادبانه جواب دادن
answers جواب احتیاج را دادن
rebuts جواب متقابل دادن
replying جواب شفاهی دفاعیه
rebutted جواب متقابل دادن
Touché! خوب جواب دادی!
have her cable لنگر جواب دادن
counterclaim جواب به ادعای شاکی
unansweable بی جواب تکذیب ناپذیر
unique solution جواب منحصر بفرد
sockdolager اتمام حجت جواب
telephone responder جواب دهنده تلفن
counterbid جواب خریداربه فروشنده
retorts جواب متقابل دادن
retorts جواب متقابل تلافی
answer جواب احتیاج را دادن
sallies جواب سریع و زیرکانه
corespondent مسئول جواب گویی
replied جواب شفاهی دفاعیه
to return a greeting جواب سلام دادن
answered جواب احتیاج را دادن
A crushing reply(retort). جواب دندان شکن
To dismiss(sack,discharge)someone. کسی را جواب کردن
In response (reply) to your letter. در جواب نامه تان
retort جواب متقابل دادن
repartee جواب شوخی امیز
replies جواب شفاهی دفاعیه
to meet [به نیازی] جواب دادن
to accommodate [به نیازی] جواب دادن
sockdologer اتمام حجت جواب
answer جواب دادن از عهده برامدن
answers جواب دادن از عهده برامدن
reply پاسخ دادن جواب کتبی
refutatory تکذیب کننده متضمن جواب رد
answering جواب دادن از عهده برامدن
Answer me this question. جواب این سؤالم را بده
replies پاسخ دادن جواب کتبی
To take the salute. جواب سلام ( نظامی ) رادادن
He didnt return (acknowledge) my greetings. جواب سلام مرا نداد
answered جواب دادن از عهده برامدن
Please answer the telephone. لطفا" جواب تلفن را بدهید
replied پاسخ دادن جواب کتبی
He was pressed for pressed for ad answer . به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
bite the hand that feeds you <idiom> جواب خوبی را با بدی دادن
meet some one's objections به ایرادات کسی جواب دادن
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
Why don't you answer? چرا جواب نمی دهید؟
improvisator بدیهه ساز حاضر جواب
antiphony انعکاس یا جواب سرود وموسیقی
refutative تکذیب کننده متضمن جواب رد
audio response device دستگاه جواب دهنده سمعی
replying پاسخ دادن جواب کتبی
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
the answer is right under your nose <idiom> جواب مثل روز روشن است
countered جواب دادن معامله بمثل کردن با
A sharp note(reply). نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
counter جواب دادن معامله بمثل کردن با
responsive دارای عکس العمل سریع جواب گو
countering جواب دادن معامله بمثل کردن با
To answer back. جواب دادن ( یکی بدو کردن )
We wI'll be notified(informed)of the results today. امروز جواب کار معلوم می شود
responsor دستگاه گیرنده و جواب دهنده الکترونیکی
replication جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
i see ها! صحیح !
authentical صحیح
indecorous نا صحیح
in order صحیح
corrects صحیح
all right صحیح
simon pure صحیح
fea صحیح
accurate [correct] <adj.> صحیح
proper <adj.> صحیح
exact <adj.> صحیح
correct <adj.> صحیح
judiciously صحیح
right صحیح
righted صحیح
real <adj.> صحیح
true <adj.> صحیح
integral صحیح
accurate صحیح
Quite [so] ! صحیح!
correct صحیح
correcting صحیح
authentic صحیح
righting صحیح
good صحیح
integers صحیح
exact صحیح
exacted صحیح
exacts صحیح
integer صحیح
well advised صحیح
valid صحیح
proper صحیح
This does not satisfy me. این جواب مرا قانع نمی کند
orderly <adv.> بطور صحیح
correctly <adv.> بصورت صحیح
duly <adv.> بصورت صحیح
justly <adv.> بصورت صحیح
properly <adv.> بصورت صحیح
rightfully <adv.> بصورت صحیح
rightly <adv.> بصورت صحیح
ok صحیح است
spot-on دقیقا صحیح
tidily <adv.> بطور صحیح
proper fraction کسر صحیح
neatly <adv.> بطور صحیح
tidily <adv.> بصورت صحیح
neatly <adv.> بصورت صحیح
aright <adv.> بصورت صحیح
right you are صحیح است
that is right صحیح است
orderly <adv.> بصورت صحیح
to be proper for صحیح بودن
true complement مکمل صحیح
valid contract عقد صحیح
valid transaction معامله صحیح
the ticket کار صحیح
up front <idiom> روراست ،صحیح
rightly <adv.> بطور صحیح
safe and sound صحیح وتندرست
rightfully <adv.> بطور صحیح
properly <adv.> بطور صحیح
justly <adv.> بطور صحیح
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com