Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
peep
جوانه زدن اشکار شدن
peeped
جوانه زدن اشکار شدن
peeping
جوانه زدن اشکار شدن
peeps
جوانه زدن اشکار شدن
Other Matches
gemmulation
جوانه کوچک ایجادموجود تازه توسط جوانه سلولی
disruptive pattern
اشکار سازنده هدف استتارشده وسیله اشکار ساختن هدف استتار شده روی صفحه رادار
tiller
جوانه جوانه زدن
tillers
جوانه جوانه زدن
manifest
اشکار اشکار ساختن
manifested
اشکار اشکار ساختن
manifesting
اشکار اشکار ساختن
manifests
اشکار اشکار ساختن
youngling
جوانه
seedlings
جوانه
buds
جوانه
shooting
جوانه
shootings
جوانه
seedling
جوانه
bud
جوانه
budded
جوانه
gemma
جوانه
gemmiferous
جوانه زن
offshoots
جوانه
offshoot
جوانه
leaf
جوانه زدن
sprout
جوانه شاخه
erupting
جوانه زدن
gemmiparous
جوانه اور
erupts
جوانه زدن
gemmate
جوانه دار
acrospire
جوانه زدن
pullulation
جوانه زنی
sprout
جوانه زدن
pullulate
جوانه زدن
gemmation
جوانه زنی
gemmiparous
جوانه دار
burgeon
جوانه زدن
burgeoned
جوانه زدن
germin
جوانه زدن
burgeoning
جوانه زدن
burgeons
جوانه زدن
germinate
جوانه زدن
germinated
جوانه زدن
sprouting
جوانه زدن
germinates
جوانه زدن
germinating
جوانه زدن
germination
جوانه زنی
erupt
جوانه زدن
erupted
جوانه زدن
sprouted
جوانه زدن
ratoon
جوانه گیاه
ratoon
جوانه زدن
sprit
جوانه زدن
pululate
جوانه زدن
buds
جوانه زدن
shots
جوانه زده
shot
جوانه زده
bud
جوانه زدن
taste buds
جوانه چشایی
taste bud
جوانه چشایی
budded
جوانه زدن
sprouts
جوانه زدن
sprouts
جوانه شاخه
sprouted
جوانه شاخه
germinant
جوانه زننده
spurts
جهش جوانه زدن
repullulate
دوباره جوانه زدن
sprit
جوانه یا شاخه کوچک
spurting
جهش جوانه زدن
spurt
جهش جوانه زدن
spurted
جهش جوانه زدن
shoots
جوانه زدن انشعاب
shoot
جوانه زدن انشعاب
nips
کش رفتن جوانه زدن
A aron's rod
[میله ای با برگ و جوانه گل]
nipped
کش رفتن جوانه زدن
nip
کش رفتن جوانه زدن
seedling
جوانه کوچک درخت
grown
رسیده جوانه زده
chrysalis
شفیره حشرات جوانه
chrysalises
شفیره حشرات جوانه
seedlings
جوانه کوچک درخت
blastogenesis
تکثیر از راه جوانه زدن
branch
جوانه زدن براه جدیدی رفتن
branches
جوانه زدن براه جدیدی رفتن
proliferous
بارور شونده بوسیله پیازیا جوانه زنی وامثال ان
patent
اشکار
plain
اشکار
plainer
اشکار
plainest
اشکار
plains
اشکار
explicit
اشکار
obvious
اشکار
conspicuous
اشکار
apparent
اشکار
open and shut
اشکار
flagrant
اشکار
patented
اشکار
patenting
اشکار
patents
اشکار
clear
:اشکار
clearer
:اشکار
clearest
:اشکار
clears
:اشکار
semblable
اشکار
open-and-shut
اشکار
overt
اشکار
burning disgrace
اشکار
outed
اشکار
crying
اشکار
inevidence
اشکار
out
اشکار
inapparent
نا اشکار
opens
اشکار
out-
اشکار
open
اشکار
uncovered
اشکار
opened
اشکار
evident
اشکار
to lay open
اشکار ساختن
evident to any one
نزدهمه اشکار
to make known
اشکار ساختن
to reveal itself
اشکار شدن
transpicuous
فرا اشکار
transpicuous
روشن اشکار
explicit behavior
رفتار اشکار
frequency demodulation
اشکار ساختن
visible balance
تراز اشکار
overt behavior
رفتار اشکار
decryption
اشکار سازی
kithe
اشکار ساختن
manifester
اشکار کننده
manifestative
اشکار سازنده
manifestation
اشکار سازی
manifestations
اشکار سازی
manifest need
نیاز اشکار
amende honorable
عذرخواهی اشکار
let out
اشکار ساختن
bared
ساده اشکار
it will manifest it self
اشکار خواهد شد
revealed preference
رجحان اشکار
decrypt
اشکار ساختن
conspicuous defect
عیب اشکار
explicit cost
هزینه اشکار
self explaining
واضح اشکار
market overt
بازار اشکار
self evident
خود اشکار
revealer
اشکار کننده
revealed preference
ترجیح اشکار
lay open
اشکار کردن
revealed
اشکار کردن
bares
ساده اشکار
reveals
اشکار کردن
bare
ساده اشکار
known
اشکار ساختن
axiom
حقیقت اشکار
axioms
حقیقت اشکار
open
ازاد اشکار
opened
ازاد اشکار
opens
ازاد اشکار
roundly
بی پرده اشکار
barest
ساده اشکار
baring
ساده اشکار
reveal
اشکار کردن
signalled
اشکار مشخص
signaled
اشکار مشخص
signal
اشکار مشخص
avowals
افهار اشکار
avowal
افهار اشکار
undisguised
اشکار بی تلبیس
patently
بطور اشکار
notoriously
بطور اشکار
visible
مرئی اشکار
detects
اشکار کردن
displayed
اشکار کردن
displaying
اشکار کردن
displays
اشکار کردن
detection
اشکار سازی
explicit
اشکار صاف
public
عامه اشکار
flagrantly
باوقاحت اشکار
self explanatory
واضح اشکار
self-explanatory
واضح اشکار
glaring
اشکار مشهور
display
اشکار کردن
detecting
اشکار کردن
unfolding
اشکار کردن
unfold
اشکار کردن
unfolds
اشکار کردن
barer
ساده اشکار
unfolded
اشکار کردن
detected
اشکار کردن
detect
اشکار کردن
to make public
اشکار یا علنی کردن
manifest
صورت بار اشکار
manifested
صورت بار اشکار
manifests
صورت بار اشکار
self revelation
خود اشکار سازی
revelations
اشکار سازی افشاء
the secret will open to me
ان راز بمن اشکار
manifesting
صورت بار اشکار
palpable
قابل لمس اشکار
revelation
اشکار سازی افشاء
palpably
بطور محسوس یا اشکار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com