English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (2 milliseconds)
English Persian
Now you are talking. That makes sense. حالااین شد یک حرف حسابی
Other Matches
This is more like it. Now this makes sense. حالااین شد یک چیزی
average میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
arithmetic mean میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging میانگین حسابی متوسط حسابی
averages میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic حسابی
arithmetical حسابی
calculative حسابی
incalculability بی حسابی
pitched حسابی
pursang حسابی
smack dab حسابی
thorough paced حسابی
arithmetic register ثبات حسابی
arithmetic operation عمل حسابی
arithmetic operation عملیات حسابی
arithmetic method روش حسابی
arithmetic progression تصاعد حسابی
arithmetic relation رابطه حسابی
well got up پاکیزه حسابی
simple mean میانگین حسابی
arithmetic check مقابله حسابی
mean square یک مربع حسابی
arithmetic statement حکم حسابی
arithmetic series سریهای حسابی
arithmetic mean میانگین حسابی
roundly بطور حسابی
arithmetic حسابی حسابگر
squared منظم حسابی
square منظم حسابی
areal cook یک اشپز حسابی
aregular cook اشپز حسابی
squares منظم حسابی
arithmetic expression مبین حسابی
squaring منظم حسابی
arithmetic instruction دستورالعمل حسابی
He is a habitual defaulter. آدم بد حسابی است
He thrashed his son soundly . پسرش را حسابی کتک زد
To pay someone handsomely. به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
Put on some decent clothes. یک لباس حسابی تنت کن
roll out the red carpet <idiom> حسابی پذیرایی کردن
number-theoretic function تابع حسابی [ریاضی]
arithmetical function تابع حسابی [ریاضی]
arithmetic function تابع حسابی [ریاضی]
arithmetic sequence تصاعد حسابی [ریاضی]
to talk sense حرف حسابی زدن
dishonored بد حسابی عدم پرداخت
i have caught a thorough chill سرمای حسابی خورده ام
now you're talking این شدحرف حسابی
dishonors بد حسابی عدم پرداخت
he is no less than a gambler قمارباز حسابی است
dishonour بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring بد حسابی عدم پرداخت
dishonours بد حسابی عدم پرداخت
dishonouring بد حسابی عدم پرداخت
arithmetic shift تغییر مکان حسابی
dishonoured بد حسابی عدم پرداخت
do something to one's hearts's content کاری را حسابی انجام دادن
He always pays on the nail. آدم خوش حسابی است
not on any account اصلا روی هیچ حسابی
lay into a person کسی را کتک حسابی زدن
arithmetic operator نشان حسابی عملگر ریاضی
He is a decent fellow(guy,chap) طرف آدم حسابی است
to play up درست و حسابی بازی کردن
She gave us quite a decent dinner. یک شام خیلی حسابی به ماداد
I was totally tongue-tied. زبانم حسابی بند آمد
We dont have qualified personnel in this company. دراین شرکت آدم حسابی نداریم
He threatened to thrash the life out of me. مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
This dress is quite the thing. این لباس چیز حسابی است
You wouldnt be here if you had any sense اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
detailed حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
We had a nice long walk today. امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
Give the room a good clean. اتاق را حسابی جمع وجور کردن
My good fello,why didnt you tell me? آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
We are quits. We are even. دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
variance میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
to be on the razzle حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
budget account حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
debt of honour بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
to have a spree حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a binge حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
root mean square ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
operated از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
centroid در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
arithmetic instruction دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
arithmetic register ثبات حسابی ثبات محاسباتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com