Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
individualism
حالت انفرادی
Other Matches
troop space
جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
individual
انفرادی
singularity
انفرادی
single
انفرادی
single life
انفرادی
individuals
انفرادی
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
single tax
مالیات انفرادی
individual aquipment
تجهیزات انفرادی
cell
زندان انفرادی
singles
مسابقه انفرادی
several covenants
تعهدات انفرادی
bullword
کمربندحفافتی انفرادی
sporadically
پراکنده انفرادی
sporadic
پراکنده انفرادی
solitary confinement
زندان انفرادی
cells
زندان انفرادی
spades
بیل انفرادی
solitany confinment
حبس انفرادی
close confinement
زندان انفرادی
individualized instruction
اموزش انفرادی
individual tests
ازمونهای انفرادی
close confinement
حبس انفرادی
slit trench
سنگر انفرادی
spade
بیل انفرادی
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
advanced individual training
اموزش تکمیلی انفرادی
play
شرکت درمسابقه انفرادی
advance individual training
آموزش تکمیلی انفرادی
playing
شرکت درمسابقه انفرادی
monocracy
حکومت مستقل یا انفرادی
single tax
مالیات بر درامد انفرادی
individual reserves
وسایل ذخیره انفرادی
personal error
خطاهای انفرادی افراد
army deposit fund
پس انداز انفرادی افراد
solos
تک خوانی بطور انفرادی
solo
تک خوانی بطور انفرادی
plays
شرکت درمسابقه انفرادی
played
شرکت درمسابقه انفرادی
several
انفرادی مربوط به خود چند تن
under arms
مجهز باسلحه سبک و انفرادی
excess listing
لیست وسایل انفرادی مازاد
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
golf
بازی بصورت انفرادی یا دونفره یا چهارنفره
individual reserves
وسایل ضروری انفرادی که با نفرحمل میشود
picketed
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
picket
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
pickets
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
autecology
مبحث شناسایی محیط زندگی انفرادی موجودات
administrative segregation
زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
foursome
مسابقه انفرادی بین چهار نفر در گلف
foursomes
مسابقه انفرادی بین چهار نفر در گلف
pursuit
مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
trigraph
حروف رمز سه گانه مربوط به کد فنی تجهیزات انفرادی
severalty
مالکیت انفرادی منافع زمین اجاره داری انحصاری
pursuits
مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
Grand Prix
مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
cut and cover shelter
سنگر انفرادی سر پوشیده سنگری که با کندن زمین وتهیه سرپناه تهیه میشود
Grands Prix
مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
crude
حالت طبیعی رنگ
[حالت ملایم و اصیل رنگ]
real mode
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
army classification battery test
ازمون کارایی پرسنلی ازمون قابلیت انفرادی
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
fives
هندبال انگلیسی انفرادی یا دونفره با سه یاچهار دیوار که هر گیم 51امتیاز دارد که مانند والیبال اگردو تیم درامتیاز 41مساوی شوند بازی به 61ختم میشود
universal
قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
individuate
فرد کردن انفرادی کردن
forward seat
حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
make
حالت
feverishness
حالت تب
tempered
حالت
case
حالت
febricity
حالت تب
temper
حالت
line condition
حالت خط
makes
حالت
posturing
حالت
if
حالت
estates
حالت
tempers
حالت
glass eyed
بی حالت
idiocrasy
حالت
queasiness
حالت قی
pyreticosis
حالت تب
cases
حالت
self
حالت
fettle
حالت
ill conditioned
بد حالت
postures
حالت
postured
حالت
posture
حالت
estate
حالت
predicament
حالت
predicaments
حالت
phase
حالت
stated
حالت
expression
حالت
manner
حالت
disposition
حالت
state
حالت
temperaments
حالت
phased
حالت
states
حالت
unexpressive
بی حالت
condition
حالت
stating
حالت
status
حالت
phases
حالت
expressions
حالت
situations
حالت
moods
حالت
mood
حالت
stance
حالت
stances
حالت
grain
حالت
attitude
حالت
situation
حالت
attitudes
حالت
state-
حالت
temperament
حالت
amentia
حالت هذیان
ignition condition
حالت احتراق
affectedly
با حالت بخودگرفته
affectivity
حالت عاطفی
adrenergic reponse state
حالت پر ادرنالینی
fugitiveness
حالت شخص
incipincy
حالت نخستین
acedia
حالت خ-لسه
in a state of depression
در حالت افسردگی
accidentalness
حالت اتفاقی
in form
خوش حالت
inactive status
حالت انتساب
incipience
حالت نخستین
accusative
حالت مفعولی
resilience
حالت ارتجاعی
crudely
در حالت خامی
lethargically
با حالت سبات
kashruth
حالت جواز
nervousness
حالت عصبانی
jussive
حالت امری
defensively
با حالت تدافع
defensively
حالت دفاعی
defensive
حالت تدافع
isopiestic
حالت فشارمتعادل
insert mode
حالت درج
deliverable state
در حالت تحویل
input mode
حالت ورودی
initial state
حالت اغازی
genitive
حالت اضافه
kashrut
حالت جواز
sulkily
با حالت قهر
fluidity
حالت مایعی
idle position
حالت سکون
creaminess
حالت سرشیری
exceptional case
حالت استثنایی
conversational mode
حالت محاورهای
continuum state
حالت پیوستار
conjugality
حالت زناشویی
excited state
حالت برانگیخته
command mode
حالت فرماندهی
expressive eyes
چشمان با حالت
facial expression
حالت چهره
febile
دارای حالت تب
colloidal state
حالت کلوییدی
deadness
حالت مرده
feminineness
حالت زنانه
circumstantiality
حالت وکیفیت
erectness
حالت عمودی
equilibrium state
حالت تعادل
corresponding state
حالت متنافر
deplorble condltion
حالت زار
marshiness
حالت مردابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com