English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
hold out حاکی بودن از خودداری کردن از
Other Matches
contains شامل بودن خودداری کردن
contained شامل بودن خودداری کردن
contain شامل بودن خودداری کردن
symbolising حاکی بودن از
portended حاکی بودن
portend حاکی بودن
portending حاکی بودن
bode حاکی بودن از
purport حاکی بودن از
purported حاکی بودن از
purporting حاکی بودن از
purports حاکی بودن از
smell حاکی بودن از
smelled حاکی بودن از
symbolised حاکی بودن از
smelling حاکی بودن از
symbolized حاکی بودن از
smells حاکی بودن از
symbolizes حاکی بودن از
symbolizing حاکی بودن از
bespeak حاکی بودن از
portends حاکی بودن
symbolize حاکی بودن از
betoken حاکی بودن از
symbolises حاکی بودن از
foreshadows از پیش حاکی بودن از
foreshadowing از پیش حاکی بودن از
foreshadowed از پیش حاکی بودن از
foreshadow از پیش حاکی بودن از
signifying حاکی بودن از باشاره فهماندن
signifies حاکی بودن از باشاره فهماندن
signify حاکی بودن از باشاره فهماندن
geuk gei خودداری کردن
hold in خودداری کردن
abstaining خودداری کردن
keep up خودداری کردن
abstains خودداری کردن
abstained خودداری کردن
abstain خودداری کردن
withold خودداری کردن از
forborne خودداری کردن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
keep a straight face از خنده خودداری کردن
receded عقب کشیدن خودداری کردن از
recede عقب کشیدن خودداری کردن از
recedes عقب کشیدن خودداری کردن از
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
receding عقب کشیدن خودداری کردن از
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
forbear امساک کردن خودداری کردن از
forbears امساک کردن خودداری کردن از
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
composure خودداری
abstention خودداری
abstentions خودداری
forbearance خودداری
equanimity خودداری
self-possession خودداری
self command خودداری
self-control خودداری
continence خودداری
self possession خودداری
abstinence خودداری
self control خودداری
forearance خودداری
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
self control قوه خودداری
dishonours خودداری از پرداخت
dishonouring خودداری از پرداخت
holdout خودداری از بازی
forbore خودداری کرد
dishonoured خودداری از پرداخت
holdouts خودداری از بازی
dishonors خودداری از پرداخت
dishonoring خودداری از پرداخت
dishonored خودداری از پرداخت
restraints نگهداری خودداری
dishonour خودداری از پرداخت
restraint نگهداری خودداری
illation حاکی
indicative حاکی
prelusive حاکی
symptomatic حاکی
significative حاکی
significative of حاکی از
redolent حاکی
symbolically حاکی
illative حاکی
symbolic حاکی
abstention خودداری ازدادن رای
abstentions خودداری ازدادن رای
to abstain from something خودداری [ازدادن رای ]
conscientious objection خودداری از خدمت سربازی
sit out خودداری بازیگر از تمدیدقرارداد
self repression مسک نفس خودداری
representative حاکی از مشعربر
expessive حاکی نماینده
pained حاکی از درد
condemnatory حاکی ازمحکومیت
unexpressive غیر حاکی
hungry حاکی از گرسنگی
hungriest حاکی از گرسنگی
representatives حاکی از مشعربر
separative حاکی از جدایی
it is typical of حاکی است بر
hungrier حاکی از گرسنگی
evidentiary دال حاکی
hungered [arch] حاکی از گرسنگی
triumphal حاکی از پیروزی
illiative حاکی از نتیجه
suspicious حاکی ازبدگمانی
reminiscent of slavery حاکی از بردگی
presageful حاکی از فال بد
abstains خودداری داوران ازدادن رای
abstained خودداری داوران ازدادن رای
abstaining خودداری داوران ازدادن رای
abstain خودداری داوران ازدادن رای
temperance طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
expressive حاکی اشاره کننده
emblematic حاکی کنایه دار
significantly قابل توجه حاکی از
significant قابل توجه حاکی از
secondary حاکی از زمان گذشته
abdicative حاکی ازکناره گیری
symptomatic حاکی از علائم مرض
deprecatory حاکی از نارضایتی یا بی میلی
liquorish حاکی ازنوشابه دوستی
escapism خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
awesome حاکی از ترس ناشی از بیم
conspiratorial حاکی از توط ئه وتوط ئه سازی
shipped bill of exchange بارنامهای که حاکی ازمحموله است
gold export point قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
radiant look نگاهی که حاکی ازخوشی یاامیدواری باشد
whew صدای سوت حاکی از حیرت یاتحسین
bah علامت تعجب حاکی ازاهانت و تحقیر
reorder level مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
saving خودداری ازمصرف وجوه عدم تقسیم منافع و افزودن ان به سرمایه
conscientious objectors کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objector کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
to mark good نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
augural تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
ink hard terms اصطلاحات غلنبه که حاکی ازعلم فروشی باشد
prohibition حکم خودداری از اقدام قضایی که دادگاه عالی به محکمه تالی میدهد
viva حرف ندا حاکی از حسن نیت ودعای خیر
wowing فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wow فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowed فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wows فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
vivas حرف ندا حاکی از حسن نیت ودعای خیر
open vertict رای حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
referendums حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referendum حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referenda حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
attestation clause ذکر میشود ومفادا حاکی از ان است که ایشان امضا وی را از هرجهت تصدیق می کنند
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
recoupment خودداری از پرداخت دین به علت وجود علت قانونی
average clause عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
gloats نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloated نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
totem روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
totems روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
jollify کردن سرخوش بودن
to keep guard بودن احتیاط کردن
to be on guard بودن احتیاط کردن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
govern حاکم بودن فرمانداری کردن
necessitate ایجاب کردن مستلزم بودن
governed حاکم بودن فرمانداری کردن
entailing شامل بودن فراهم کردن
perpetrated مرتکب کردن مقصر بودن
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
governs حاکم بودن فرمانداری کردن
minding موافبت کردن ملتفت بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com