English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
human machine interface حدی که در ان افراد با ماشین ها محاوره می کنند
Other Matches
generation مرحله بعدی طراحی سیستم کامپیوتری با استفاده از مدارهای VESI سریع و زبانهای برنامه نویسی قدرتمند برای امکان محاوره افراد
generations مرحله بعدی طراحی سیستم کامپیوتری با استفاده از مدارهای VESI سریع و زبانهای برنامه نویسی قدرتمند برای امکان محاوره افراد
chalk troops سری افراد یا یکانهایی که بایستی با یک سریال هوایی حرکت کنند
automation استفاده از ماشین هایی که دخالت افراد در آن بسیار کم است
CB مخفف وابسته به امواج رادیویی که برای استفادهی افراد عادی که میخواهند با فرستندهی خصوصی مخابره کنند کنارگذاشته شده است
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
acrade game نوعی بازی تصویری کامپیوتری که توسط ماشین هایی با سکه پول کار می کنند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
privacy قانونی که کاربران غیر محغاز نمیتوانند درباره افراد خصوصی از پایگاه داده ها داده دریافت کنند یا هر شخص فقط میتواند اطلاعات مربوط به خودش را در پایگاه داده بداند
assembly زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
characterization مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
levee en masse عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
to provoke somebody until a row breaks out <idiom> کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
key استفاده از بافر بین صفحه کلید و کامپیوتر برای تامین ذخیره سازی کلیدها برای ماشین نویس های سریع که چندین کلید را به سرعت انتخاب می کنند
multiprocessor تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
noncompatibility دو یا چند سخت افزار که نمیتوانند داده رد و بدل کنند یا از وسیله جانبی یکسان استفاده کنند
multiprocessing system سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
When brothers quarrel, only fools believe. <proverb> برادران جنگ کنند ابلهان باور کنند.
modes حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
mode حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
dialogue محاوره
colloquy محاوره
dialog محاوره
colloquia محاوره
duologue محاوره
dialogues محاوره
interlocution محاوره
colloquies محاوره
colloquium محاوره
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
colloquially بطرز محاوره
conversation مکالمه محاوره
colloquist اهل محاوره
conversations مکالمه محاوره
bull session جلسه محاوره ومرور
gabfest محاوره طولانی و مفصل
collision detection پروتکل ارتباطات شبکهای که مانع ارسال همزمان از دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و سپس ارسال کنند
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
CSMA CD پروتکل ارتباط شبکهای که مانع ارسال همزمان دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و در زمان مناسب ارسال کنند برای ارسال داده در اینترنت به کار می رود
MMU مدارهای منط قی الکترونیکی که سیگنالهای تنظیم حافظه تولید می کنند و تط بیق آدرس حافظه مجازی به محلهای حافظه فیزیکی را کنترل می کنند. MMU در قطعه پردازنده مجتمع شده است
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
The real problem is not whether machines think but whether men do. مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
companding دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
Internet سیستمی که به چندین کاربر اجازه شرکت در محاوره میدهد که هر کاربر میتواند پیامی بفرستد و متن کاربر بعد را ببیند
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
conversed : صحبت کردن محاوره کردن
conversing : صحبت کردن محاوره کردن
converse : صحبت کردن محاوره کردن
converses : صحبت کردن محاوره کردن
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
men افراد
trooping افراد
enlistedman افراد
troop افراد
personnel افراد
trooped افراد
enlisted personnel افراد
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
liberty men افراد مرخصی
head count جمع افراد
roll call نامیدن افراد
service club باشگاه افراد
head counts جمع افراد
personnel status وضع افراد
cognoscenti افراد مطلعدربارهموضوعیخاص
platoons جوخهء افراد
packed out پر و مملو از افراد
top-level افراد عالیرتبه
platoon جوخهء افراد
equal status persons افراد همپایه
filler personnel افراد جایگزینی
enlisted personnel طبقه افراد
enlistee افراد داوطلب
category طبقه افراد
withindoors افراد داخل
target audience افراد مورد نظر
receptee افراد مورد پذیرش
personnel monitoring بازرسی بدنی از افراد
personal error خطاهای انفرادی افراد
part owners افراد شریک المال
morale روحیه افراد مردم
noncombatant افراد غیر نظامی
troops افراد قسمتها سربازان
commando افراد نیروی مخصوص
commandos افراد نیروی مخصوص
dependents افراد تحت تکفل
close station افراد بدو مرخص
cimmerian افراد کشور فلمات
rouse out بیدار کردن افراد
transfer station محل اعزام افراد
transfer station محل انتقال افراد
aptitude area حیطه قابلیت افراد
army deposit fund پس انداز انفرادی افراد
top-level توسط افراد عالیرتبه
coachload افراد سوار بر درشکه
the common wealth of learning افراد اهل علم
billet slip کارت محلهای افراد
avast افراد به جای خود
bachelor quarters منازل افراد مجرد
billet slip لوحه اسکان افراد
special olympics المپیک افراد استثنایی
characterization نوشتن بیوگرافی افراد
play the field <idiom> با افراد مختلفی قرارگذاشتن
swallow one's pride <idiom> متواضع کردن افراد
family size تعداد افراد خانواده
posse comitatus دسته افراد پلیس
condemn محکوم کردن افراد
condemns محکوم کردن افراد
favouritism افراد مورد توجه
condemning محکوم کردن افراد
chartered بین افراد دلالت کند
biographical information blank form فرم پر نشده بیوگرافی افراد
people sniffer رادار کشف افراد دشمن
sociometry سنجش روابط افراد جامعه
posses دسته افراد پلیس جماعت
charter بین افراد دلالت کند
rotation تعویض نوبتی یکانها یا افراد
personal salute تیر سلام برای افراد
personal salute مراسم سلام افراد برجسته
huddle ازدحام اجتماع افراد یک تیم
IMA قالب ها و خصوصیات افراد است
Certain notorious ( dubious ) characters . عده افراد معلوم الحال
huddles ازدحام اجتماع افراد یک تیم
Do not admit any outsiders. افراد غیره را راه ندهید
biographical intelligence اطلاعات مربوط به بیوگرافی افراد
Applicants flooded in. سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
huddled ازدحام اجتماع افراد یک تیم
assembly محل بسیج افراد احتیاط
roll call حاضر و غایب کردن افراد
life line طناب اتصال افراد به یکدیگر
troop housing کوی درجه داران یا افراد
aptitude area حدودشایستگی افراد حیطه شایستگی
charters بین افراد دلالت کند
posse دسته افراد پلیس جماعت
leatherneck جزو افراد تفنگداران دریایی
whom it may concern برای اطلاع افراد ذیربط
huddling ازدحام اجتماع افراد یک تیم
lockstep پیشروی افراد پشت سریکدیگر
chartering بین افراد دلالت کند
intransit strenth افراد در حال حرکت یا انتقال
split ticket <idiom> انتخاب افراد سیاسی برای رای
intermarriage ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
army standard score نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
oral trade test ازمون شفاهی از اطلاعات عمومی افراد
character guidance راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
preference blank دستگاه کشف علایق وسرگرمیهای افراد
CSE آزمونیدر بریتانیا کهاز افراد 51 یا 61 سالهبعملمیاید
atomistic evalution ارزیابی نظرات افراد در موردتبلیغات یک محصول
lunatic fringe افراد افراطی وتندرو گروههای حزبی
zouave یکی از افراد پیاده نظام فرانسوی در الجزایر
enlisted داوطلب خدمت سربازی سرباز وفیفه افراد
buzzword کلمهای که بین گروهی از افراد معروف است
intermarrying ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarries ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
longtour area منطقه استراحت خارج ازکشور افراد نظامی
an infinite verb فعلی که محدود به شخص و افراد جمع نیست
intermarried ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
conferences ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
queueing صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
oligrachy حکومتی که قدرت ان در دست افراد معدود باشد
queued صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
queue صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
queues صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
oligopoly تولید کالا توسط افراد یا شرکتهای معدودی
conference ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
pit crew افراد مامور کمک به هرراننده در منطقه خود او
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
muster roll دفتر اسامی افراد نظامی وافسران یک منطقه یا کشتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com