Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (5 milliseconds)
English
Persian
arithmetic
حسابی
arithmetical
حسابی
calculative
حسابی
pitched
حسابی
pursang
حسابی
smack dab
حسابی
thorough paced
حسابی
Other Matches
average
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged
میانگین حسابی متوسط حسابی
averages
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression
عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
arithmetic mean
میانگین حسابی متوسط حسابی
incalculability
بی حسابی
arithmetic operation
عمل حسابی
arithmetic operation
عملیات حسابی
arithmetic method
روش حسابی
simple mean
میانگین حسابی
arithmetic mean
میانگین حسابی
arithmetic progression
تصاعد حسابی
arithmetic register
ثبات حسابی
arithmetic relation
رابطه حسابی
arithmetic series
سریهای حسابی
arithmetic statement
حکم حسابی
roundly
بطور حسابی
mean square
یک مربع حسابی
arithmetic
حسابی حسابگر
arithmetic instruction
دستورالعمل حسابی
square
منظم حسابی
well got up
پاکیزه حسابی
arithmetic check
مقابله حسابی
squaring
منظم حسابی
squares
منظم حسابی
squared
منظم حسابی
areal cook
یک اشپز حسابی
aregular cook
اشپز حسابی
arithmetic expression
مبین حسابی
Now you are talking. That makes sense.
حالااین شد یک حرف حسابی
to talk sense
حرف حسابی زدن
arithmetic function
تابع حسابی
[ریاضی]
He is a habitual defaulter.
آدم بد حسابی است
Put on some decent clothes.
یک لباس حسابی تنت کن
arithmetical function
تابع حسابی
[ریاضی]
number-theoretic function
تابع حسابی
[ریاضی]
He thrashed his son soundly .
پسرش را حسابی کتک زد
arithmetic sequence
تصاعد حسابی
[ریاضی]
To pay someone handsomely.
به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
roll out the red carpet
<idiom>
حسابی پذیرایی کردن
dishonored
بد حسابی عدم پرداخت
arithmetic shift
تغییر مکان حسابی
he is no less than a gambler
قمارباز حسابی است
dishonours
بد حسابی عدم پرداخت
i have caught a thorough chill
سرمای حسابی خورده ام
dishonouring
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured
بد حسابی عدم پرداخت
dishonour
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring
بد حسابی عدم پرداخت
now you're talking
این شدحرف حسابی
dishonors
بد حسابی عدم پرداخت
not on any account
اصلا روی هیچ حسابی
arithmetic operator
نشان حسابی عملگر ریاضی
do something to one's hearts's content
کاری را حسابی انجام دادن
He is a decent fellow(guy,chap)
طرف آدم حسابی است
to play up
درست و حسابی بازی کردن
He always pays on the nail.
آدم خوش حسابی است
She gave us quite a decent dinner.
یک شام خیلی حسابی به ماداد
I was totally tongue-tied.
زبانم حسابی بند آمد
lay into a person
کسی را کتک حسابی زدن
Give the room a good clean.
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
This dress is quite the thing.
این لباس چیز حسابی است
We are quits. We are even.
دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
We dont have qualified personnel in this company.
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
You wouldnt be here if you had any sense
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
My good fello,why didnt you tell me?
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
He threatened to thrash the life out of me.
مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
detailed
حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
We had a nice long walk today.
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
variance
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
to be on the razzle
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
budget account
حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
to have a binge
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
debt of honour
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
root mean square
ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
operate
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
centroid
در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
arithmetic register
ثبات حسابی ثبات محاسباتی
arithmetic instruction
دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com