English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
self goverment حکومت توده مردم خود فرمانی
Other Matches
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
democracy مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracies مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
hoi polloi توده مردم
the million توده مردم
plebeians توده مردم
plebeian توده مردم
populace توده مردم
omnibus توده مردم
omnibuses توده مردم
massing توده مردم
the multitude توده مردم
masses توده مردم
mass توده مردم
demos توده مردم
ochlocracy حکومت توده خلق
self-government حکومت بدست مردم
democracy حکومت قاطبه مردم
democracies حکومت قاطبه مردم
self government حکومت به دست مردم
rabblement توده مردم پست
the rank and file توده مردم عادی
folklike وابسته به توده مردم
ragtag and bobtail توده مردم پست
folkish وابسته به توده مردم
mass conditioning جهت دادن به توده مردم
lot گروه [توده] از مردم یا چیزها
rabble-rousers تحریک کننده توده مردم
plebs توده مردم روم قدیم
rabble rouser تحریک کننده توده مردم
commonalty عوام الناس توده مردم
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم
tagrag and bobtail توده مردم پست اراذل واوباش
popularly از لحاظ توده مردم بزبان ساده
Pied Piper تحریک کننده توده مردم [سیاست]
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم [سیاست]
mob law قانونی که توده و گروه مردم وضع و اجرا نمایند
multitudinist کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
colony گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
edictal فرمانی
decretory فرمانی
decretive فرمانی
jussive فرمانی
tump توده درختان واقع بر روی تپه توده
command processor سیستم عامل فرمانی
to perform a command فرمانی را اجرا کردن
czarism حکومت استبدادی ومطلقه حکومت تزاری
hagiarchy حکومت کشیشان وروحانیون حکومت مقدسان
software command language زبان فرمانی نرم افزاری
popular مردم پسند و مناسب حال مردم
plebiscites مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscite مردم خواست رای قاطبه مردم
technocracies حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracy حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
theocracy حکومت خدا حکومت روحانیون
autocracy حکومت مطلق حکومت استبدادی
theocracies حکومت خدا حکومت روحانیون
loads فرمانی انتقال اطلاعات ازحافظه جانبی به حافظه اصلی
load فرمانی انتقال اطلاعات ازحافظه جانبی به حافظه اصلی
civicism اصول حکومت کشوری بستگی ووفاداری باصول یاحقوق حکومت کشوری
to never let yourself get to thinking like them <idiom> نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
letters patent نامه سرگشاده یا فرمانی که از طرف شاه به صاحب اختراعی داده شود
control column فرمانی برای کنترل حرکت هواپیما حول محور طولی وعرضی که میتواند بصورت میله یا رل باشد
populations تعداد مردم مردم
population تعداد مردم مردم
edict of emancipation فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
heptarchic دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
heptarchical دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
martial law مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
raj حکومت
gynocracy حکومت زن
dominion حکومت
gynarchy حکومت زن
administrations حکومت
governments حکومت
administration حکومت
government حکومت
the vulgar توده
cumulation توده
the rabble توده
agglomerative توده شو
congeries توده
agglomeration توده
block توده
ricking توده
ricks توده
dollop توده
dollops توده
shell توده
accumulations توده
sand pile توده شن
populace توده
pyre توده
pyres توده
blocked توده
blocks توده
massive توده
massively توده
heaps توده
ricked توده
stand توده
aggregation توده
masses توده
bulk توده
heaping توده
the masses توده
the many توده
tag rag توده
piled توده
pile توده
shocks توده
heap توده
shocked توده
rick توده
massing توده
shock توده
mass توده
cumulus توده
clots توده
volumes توده
ruck توده
varletry توده
lot توده
clot توده
riff raff توده
clotting توده
oodles توده
accumulation توده
plebs توده
stack توده
wad توده
wads توده
cumuli توده
stacked توده
hills توده
aggregate توده
conglomerations توده
shells توده
hill توده
aggregates توده
shelling توده
rucks توده
conglomeration توده
esquillage توده
stacks توده
volume توده
ratag توده
caesarism حکومت مطلقه
local government حکومت محلی
home rule حکومت داخلی
the sabre حکومت نظامی
regimens دسته حکومت
kakistocracy بدترین حکومت
presidential government حکومت جمهوری
thalassocracy حکومت بر دریاها
caesarism حکومت امپراطوری
quirinal حکومت ایتالیا
puppet government حکومت پوشالی
reigns حکومت حکمفرمایی
reigned حکومت حکمفرمایی
reign حکومت حکمفرمایی
sword law حکومت قلدری
prelacy حکومت روحانی
polities طرز حکومت
regimen دسته حکومت
autocracy حکومت مستقل
military government حکومت نظامی
imperialism حکومت امپراتوری
mixed government حکومت مختلط
central government حکومت مرکزی
misrule بد حکومت کردن
misruled بد حکومت کردن
misrules بد حکومت کردن
misruling بد حکومت کردن
autocracy حکومت مطلق
mobocracy حکومت رجاله ها
parliamentary government حکومت پارلمانی
parliamentarism حکومت پارلمانی
under the seway of تحت حکومت
autarchy حکومت استبدادی
plutocratic goverment حکومت دولتمندان
rTgimes طرز حکومت
plutocracies حکومت اغنیاء
plutocracies حکومت توانگران
plutocracies حکومت دولتمندان
plutocracy حکومت اغنیاء
plutocracy حکومت توانگران
plutocracy حکومت دولتمندان
plutartchy حکومت دولتمندان
regimes طرز حکومت
martial rule حکومت نظامی
regime طرز حکومت
autarky حکومت استبدادی
nomocracy حکومت قانونی
home rule حکومت ملی
gerontocracy حکومت سالخوردگان
gynecocracy حکومت زنان
technocracy حکومت اربابان فن
dyarchy حکومت دومجلسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com