English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
side out خراب کردن سرویس
Search result with all words
hand out خراب کردن سرویس اسکواش
Other Matches
faults تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
faulted تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
fault تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
serviced سرویس کردن
service سرویس کردن
servicing سرویس کردن خودروها
dud ترقه خراب هرچیز خراب
broadband ISDN سرویس ارسال داده سریع که به داده و صوت اجازه ارسال در یک شبکه گسترده میدهد در حال حاضر سیستمهای Asynchronous Transfer Mode Multimegabit Data Services دو نوع از این سرویس هستند
lets سرویس خطا سرویس بد
letting سرویس خطا سرویس بد
let سرویس خطا سرویس بد
ratten بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
muddles خراب کردن
impairs خراب کردن
corrupts خراب کردن
botch خراب کردن
botches خراب کردن
botching خراب کردن
corrupting خراب کردن
marring خراب کردن
marred خراب کردن
amortize خراب کردن
bungle خراب کردن
muddling خراب کردن
muddled خراب کردن
disfigure خراب کردن
disfigured خراب کردن
to mull a mull of خراب کردن
disfigures خراب کردن
to play the deuce with خراب کردن
overtumble خراب کردن
muddle خراب کردن
bungles خراب کردن
bungled خراب کردن
disfiguring خراب کردن
wrack خراب کردن
cut up خراب کردن
vitiates خراب کردن
demolished خراب کردن
to bring to nought خراب کردن
unbuild خراب کردن
vitiating خراب کردن
take down خراب کردن
demolish خراب کردن
to do for خراب کردن
to cut up خراب کردن
corrupt خراب کردن
corrupted خراب کردن
vitiated خراب کردن
impairing خراب کردن
demolishing خراب کردن
impaired خراب کردن
impair خراب کردن
demolishes خراب کردن
demolition خراب کردن
demolitions خراب کردن
to break down خراب کردن
pull down خراب کردن
mar خراب کردن
destroys خراب کردن
destroy خراب کردن
undo خراب کردن
to take down خراب کردن
demonish خراب کردن
to lay in ruin خراب کردن
bungling خراب کردن
go to pot <idiom> خراب کردن
dilapidate خراب کردن
vitiate خراب کردن
undoes خراب کردن
make havoc with خراب کردن
botched خراب کردن
to make a hash of خراب کردن
destroying خراب کردن
lob serve سرویس قوسدار بلند سرویس هوایی قوسدار
to tear down a building خراب کردن ساختمانی
to crock up خراب کردن یاشدن
to do up خانه خراب کردن
to bring to ruin خانه خراب کردن
raze or rase بکلی خراب کردن
to demolish a building خراب کردن ساختمانی
To spoilt things . To mess thing up . کارها را خراب کردن
to pull down a building خراب کردن ساختمانی
undermines از زیر خراب کردن
undermine از زیر خراب کردن
batter خراب کردن خمیر
undermined از زیر خراب کردن
over run خراب کردن در هم نوردیدن
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
batters خراب کردن خمیر
to wreck کاملا خراب کردن
frustrating فکر کسی را خراب کردن
frustrate فکر کسی را خراب کردن
muck خراب کردن زحمت کشیدن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
To get damaged . To become defective . عیب کردن ( خراب شدن )
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
unmake بهم زدن خراب کردن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
simple leg ride شگک خراب کردن حریف
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
frustrates فکر کسی را خراب کردن
to torpedo خراب کردن [برنامه یا نقشه]
faulted خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
faults خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
fault خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
ram سنبه زدن باذژکوب خراب کردن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
rams سنبه زدن باذژکوب خراب کردن
rammed سنبه زدن باذژکوب خراب کردن
foul up <idiom> با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
wrecking لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wreck لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecks لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
overwrite و خراب کردن هر داده دیگر در این محل
to pull down خراب کردن بی بنیه کردن
ruining خراب کردن فنا کردن
ruin خراب کردن فنا کردن
ruins خراب کردن فنا کردن
destroy خراب کردن معدوم کردن
destroying خراب کردن معدوم کردن
devastates خراب کردن تاراج کردن
devastate خراب کردن تاراج کردن
ruinate خراب کردن منهدم کردن
destroys خراب کردن معدوم کردن
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
corrupting تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupts تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupted تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupt تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
langridge اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrage اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
to make a complaint [about] شکایت کردن [درباره] [مثال: ناراضی بودن درباره کالا یا سرویس]
out side دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
trapdoor فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
medical response dog سگ سرویس
after sales service سرویس
service dog سگ سرویس
centermark خط سرویس
service line خط سرویس
serviced سرویس
assistance dog سگ سرویس
in- خط سرویس
in خط سرویس
service سرویس
lubritorium چاله سرویس
after sales service سرویس خدماتی
information service سرویس اطلاعاتی
aditional service سرویس اضافی
service area منطقه سرویس
sevice kick ضربه سرویس
lets سرویس خطا
service echelon ردههای سرویس
short service line خط سرویس کوتاه
cooking set سرویس پخت و پز
let سرویس خطا
letting سرویس خطا
kick serve سرویس پیچشی
side out خطای سرویس
telephone service سرویس تلفن
cannon ball سرویس چکشی
cannon balls سرویس چکشی
ace امتیاز سرویس
windmill service سرویس چکشی
backcourt پشت خط سرویس
underhand service سرویس ساده
serviced بنگاه سرویس
hand out خطای سرویس
truckline سرویس باربری
service بنگاه سرویس
half court زمین سرویس
aces امتیاز سرویس
air line سرویس هوایی
service stairs پلکان سرویس
american twist سرویس چرخشی
service over خطای سرویس
service ace امتیاز سرویس تنیس
out دریافت کننده سرویس
on line information service سرویس اطلاعاتی مستقیم
out نوبت سرویس اسکواش
out of hand serve سرویس پایین دست
out- دریافت کننده سرویس
out- نوبت سرویس اسکواش
outed دریافت کننده سرویس
outed نوبت سرویس اسکواش
railroad service سرویس راه اهن
service court محل فرود سرویس
infrastructure ساختار یا سرویس ابتدایی
intelligent building [ساختمانی با سرویس هوشمند]
wide area telephone service سرویس تلفنی گسترده
communications server سرویس دهنده مخابراتی
bibliographic retrieval service سرویس بازیابی کتابشناسی
in side سمت سرویس زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com