English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
principal stress خستگی اصلی
Other Matches
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
mastered سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
masters سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
master سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
fatigued خستگی
boredom خستگی
fatigues خستگی
weariness خستگی
tiredness خستگی
dark burn خستگی
stress خستگی
stresses خستگی
stressing خستگی
fatigue limit حد خستگی
exhaustion خستگی
fatigue خستگی
ennui خستگی
age خستگی
ages خستگی
generations کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
initial reserves ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
stapled جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
generation کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
first generation computer کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
stapling جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
staple جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
prototypic وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
prototypal وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
main guard نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
magnetic fatigue خستگی مغناطیسی
shrinkage stress خستگی فرامد
fatigue strength استحکام خستگی
tedium خستگی دلتنگی
wearily از روی خستگی
drainless خستگی ناپذیر
indefatigable خستگی ناپذیر
tired بیزار خستگی
fatiguable خستگی پذیر
fatigue test ازمایش خستگی
fatigue خستگی کوفتگی
fatigue test ازمون خستگی
eye strain خستگی چشم
fatiguing خستگی اور
inexhaustible خستگی نا پذیر
circumferential stress خستگی دایرهای
langorous خستگی اور
fatigues خستگی فرسودگی
muscular fatigue خستگی عضلانی
weariless خستگی نا پذیر
irksome خستگی اور
secondary stress خستگی فرعی
mean stress خستگی متوسط
fatigueability خستگی پذیری
indefatigability خستگی ناپذیری
fatigable خستگی پذیر
fatigued خستگی فرسودگی
fatigue خستگی فرسودگی
refreshment رفع خستگی
refreshments رفع خستگی
exhautless خستگی ناپذیر
fatigueless خستگی ناپذیر
tiredly بیزار خستگی
unwearying خستگی ناپذیر
eyestrain خستگی چشم
tired to death مانندمرده از خستگی
thermal fatigue خستگی حرارتی
tensile stress خستگی کششی
tangential stress خستگی مماسی
unwearied خستگی درکرده
compressive stress خستگی فشاری
tadium خستگی از عمر
fatig خستگی پذیر
fatigues خستگی کوفتگی
to stretch one's legs <idiom> خستگی درکردن
taedium vitae خستگی اززندگی
fatigued خستگی کوفتگی
indefatigably بطور خستگی ناپذیر
permissible stress خستگی قابل قبول
To be exhausted. از پا افتادن ( خستگی مفرط )
to rest up خوب خستگی در کردن
acopic دافع خستگی و کوفتگی
I am deae beat . I am tired out . از خستگی دارم غش می کنم
neurasthenic وابسته به ضعف یا خستگی پی ها
palmograph خستگی نگار دستی
tireless خستگی ناپذیر نافرسودنی
nervous prostration سستی پی خستگی اعصاب
inexhaustibly بطور خستگی ناپذیر
shrinkage stress خستگی جمع شدگی
to unbend oneself رفع خستگی کردن
irksomely بطور خستگی اور
transverse fatigue test ازمایش خستگی عرضی
trachle سبب خستگی یا دردسر
psychasthenia خستگی روانی بی تصیمی
tensile fatigue test ازمایش کشش- خستگی
he did not turn a hair هیچ خستگی وانمودنکرد
restraint نیروی خستگی یا فرسایش بار
perk up <idiom> بعد از خستگی پرانرژی بودن
borer ملول کننده خستگی اور
restraints نیروی خستگی یا فرسایش بار
he is not quite rested خوب رفع خستگی نکرده
fatigue testing machine دستگاه ازمایش کننده خستگی
neurasthenic دچار خستگی یاضعف اعصاب
conk out <idiom> بعلت خستگی به خواب رفتن
mainstay مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
base unit یکای اصلی واحد اصلی
fundamental unit یکای اصلی واحد اصلی
master file فایل اصلی پرونده اصلی
base camp پایگاه اصلی کمپ اصلی
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
high cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهای بافرکانس زیاد
refresh از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshes از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshed از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
matter بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matters بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
to refresh oneself تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
externals که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
external که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
pilot tunnel تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
authentic document اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
body 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
bodies 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
source 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
standbys سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standby سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
echo check بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
master compass قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
input/output فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
bending stress خستگی خمشی تلاش خمشی
inherent اصلی
initialed اصلی
principals اصلی
head اصلی
main خط اصلی
organic اصلی
primary اصلی
initialing اصلی
germinal اصلی
rudimental اصلی
arch- اصلی
mainline اصلی
arch اصلی
principal اصلی
principle اصلی
trunk خط اصلی
mainlining خط اصلی
trunks خط اصلی
initial اصلی
arches اصلی
mastered اصلی
first-hand اصلی
primordial اصلی
master اصلی
masters اصلی
aboriginals اصلی
aboriginal اصلی
primarily اصلی
main line خط اصلی
main lines خط اصلی
mainline خط اصلی
mainlined خط اصلی
mainlined اصلی
mainlines خط اصلی
seminal اصلی
mainlines اصلی
mainlining اصلی
quintessential اصلی
intrinsic اصلی
elementary اصلی
proto اصلی
primal اصلی
primitive اصلی
initials اصلی
initialling اصلی
main <adj.> اصلی
normative اصلی
essentials اصلی
essential اصلی
elemental اصلی
text اصلی
texts اصلی
fundamental اصلی
functional اصلی
initialled اصلی
radical اصلی
cardinal اصلی
cardinals اصلی
vital <adj.> اصلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com