English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
secondary stress خستگی فرعی
Other Matches
subspecies قسم فرعی جنس فرعی از یک نژاد
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
by pass گذرگاه فرعی مسیر فرعی
ecotype بخش فرعی از نوع مستقل جانور یا گیاه که افراد ان باهم اختلاط و امتزاج نموده و بخش واحد فرعی تشکیل میدهند
ages خستگی
fatigues خستگی
age خستگی
tiredness خستگی
weariness خستگی
ennui خستگی
boredom خستگی
exhaustion خستگی
fatigued خستگی
fatigue خستگی
stressing خستگی
dark burn خستگی
stresses خستگی
stress خستگی
fatigue limit حد خستگی
tangential stress خستگی مماسی
taedium vitae خستگی اززندگی
tadium خستگی از عمر
fatigue test ازمون خستگی
wearily از روی خستگی
tired بیزار خستگی
compressive stress خستگی فشاری
tensile stress خستگی کششی
weariless خستگی نا پذیر
eye strain خستگی چشم
thermal fatigue خستگی حرارتی
refreshments رفع خستگی
refreshment رفع خستگی
tired to death مانندمرده از خستگی
tiredly بیزار خستگی
unwearied خستگی درکرده
fatig خستگی پذیر
drainless خستگی ناپذیر
indefatigable خستگی ناپذیر
fatiguable خستگی پذیر
magnetic fatigue خستگی مغناطیسی
fatigue strength استحکام خستگی
exhautless خستگی ناپذیر
fatigue test ازمایش خستگی
langorous خستگی اور
indefatigability خستگی ناپذیری
fatigueability خستگی پذیری
mean stress خستگی متوسط
irksome خستگی اور
fatigable خستگی پذیر
shrinkage stress خستگی فرامد
fatigueless خستگی ناپذیر
principal stress خستگی اصلی
circumferential stress خستگی دایرهای
muscular fatigue خستگی عضلانی
tedium خستگی دلتنگی
unwearying خستگی ناپذیر
eyestrain خستگی چشم
fatiguing خستگی اور
fatigues خستگی کوفتگی
fatigues خستگی فرسودگی
inexhaustible خستگی نا پذیر
to stretch one's legs <idiom> خستگی درکردن
fatigued خستگی فرسودگی
fatigued خستگی کوفتگی
fatigue خستگی کوفتگی
fatigue خستگی فرسودگی
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
psychasthenia خستگی روانی بی تصیمی
I am deae beat . I am tired out . از خستگی دارم غش می کنم
To be exhausted. از پا افتادن ( خستگی مفرط )
indefatigably بطور خستگی ناپذیر
neurasthenic وابسته به ضعف یا خستگی پی ها
palmograph خستگی نگار دستی
permissible stress خستگی قابل قبول
tireless خستگی ناپذیر نافرسودنی
shrinkage stress خستگی جمع شدگی
tensile fatigue test ازمایش کشش- خستگی
irksomely بطور خستگی اور
to rest up خوب خستگی در کردن
he did not turn a hair هیچ خستگی وانمودنکرد
transverse fatigue test ازمایش خستگی عرضی
trachle سبب خستگی یا دردسر
to unbend oneself رفع خستگی کردن
inexhaustibly بطور خستگی ناپذیر
acopic دافع خستگی و کوفتگی
nervous prostration سستی پی خستگی اعصاب
fatigue testing machine دستگاه ازمایش کننده خستگی
conk out <idiom> بعلت خستگی به خواب رفتن
restraint نیروی خستگی یا فرسایش بار
restraints نیروی خستگی یا فرسایش بار
neurasthenic دچار خستگی یاضعف اعصاب
he is not quite rested خوب رفع خستگی نکرده
perk up <idiom> بعد از خستگی پرانرژی بودن
borer ملول کننده خستگی اور
refreshed از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refresh از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshes از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
high cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهای بافرکانس زیاد
to refresh oneself تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
sublease اجاره فرعی دادن حق اجاره بمستاجر فرعی دادن
subaltern فرعی
accessorial فرعی
tributaries فرعی
minor فرعی
tributary فرعی
branch line خط فرعی
branch lines خط فرعی
second class فرعی
by فرعی
succursal فرعی
adjuncts فرعی
inferiors فرعی
inferior فرعی
accessory فرعی
subalterns فرعی
fall-out [side effect] اثر فرعی
byeffect اثر فرعی
by-effect اثر فرعی
adverse reaction اثر فرعی
secondary فرعی
derivative فرعی
extrinsic فرعی
min فرعی
petty فرعی
half deck پل فرعی
subsidiaries فرعی
derivatives فرعی
incident فرعی
incidents فرعی
sub dam سد فرعی
spillover effect اثر فرعی
lateral فرعی
ancillary فرعی
subsidiary فرعی
secondary effect اثر فرعی
adjunct فرعی
subordinate clause جملهوارهی فرعی
subclass طبقه فرعی
walk-on بازیگر فرعی
subclass شعبه فرعی
subordinate clauses جملهوارهی فرعی
DIVERSION راه فرعی
byways راه فرعی
token money پول فرعی
incidentals اقلام فرعی
incidental effect اثر فرعی
underplot داستان فرعی
subagency نمایندگی فرعی
floor jack اهرم فرعی
byway راه فرعی
extension شماره فرعی
subdirectory فهرست فرعی
derived units احاد فرعی
derived units واحدهای فرعی
secondary unit واحد فرعی
derived unit واحد فرعی
daughter chain زنجیر فرعی
submenu منوی فرعی
cotype نوعی فرعی
coproduct محصول فرعی
consequent pole قطب فرعی
colonnette ستون فرعی
diverticulum جاده فرعی
dixings ارایشهای فرعی
subfamily خانواده فرعی
subfamily تیره فرعی
subsidiary company شرکت فرعی
subgenus جنس فرعی
subgenus تیره فرعی
subharmonic هماهنگ فرعی
subinterval فاصله فرعی
subspace فضای فرعی
substation ایستگاه فرعی
dog leg شاخه فرعی
extension telephone تلفن فرعی
suborder راسته فرعی
annexe ساختمان فرعی
lay-shaft میله فرعی
secondary stairs پلکان فرعی
secondary port بندر فرعی
substrate شکل فرعی
second fiddle شخص فرعی
rootlet ریشه فرعی
retort tar قطران فرعی
radicle فرعی نازک
jamb-shaft ستون فرعی
side dish غذاهای فرعی
side effects اثرات فرعی
stop street خیابان فرعی
sub contractor پیمانکار فرعی
slave station ایستگاه فرعی
sideway فرعی از پهلو
sidepiece چیز فرعی
side show موضوع فرعی
subsidiary occupations مشاغل فرعی
side line occupations مشاغل فرعی
quadrantal points جهات فرعی
sugroup دسته فرعی
minor arts هنرهای فرعی
link road راه فرعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com