English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (5 milliseconds)
English Persian
xerophthalmia خشک و غیر شفاف شدن ملتحمه چشم
Other Matches
glassine نوعی کاغذ نازک شفاف یانیمه شفاف که هوا یا روغن از ان نمیتواند عبور کند
conjunctiva ملتحمه
conjunctivitis اماس ملتحمه
conjunctivitis ورم ملتحمه
conjunctive tissue بافته ملتحمه
ophthalmia ملتحمه کره چشم
hyaline شفاف
pellucid شفاف
transparency شفاف
transparencies شفاف
overlays شفاف
overlaying شفاف
overlay شفاف
crystals شفاف
transpicuous شفاف
lucid شفاف
crystalline شفاف
translucid شفاف
perspicuous شفاف
diaphanous شفاف
clear ice یخ شفاف
glaze ice یخ شفاف
nitid شفاف
crystal شفاف
clearer شفاف
transparently شفاف
clear شفاف
transparent شفاف
clears شفاف
clearest شفاف
clear picture تصویر شفاف
hyaloid زجاجی شفاف
tumbler لیوان [شفاف]
semigloss نیمه شفاف
sharp picture تصویر شفاف
sharp image تصویر شفاف
transparent color رنگ شفاف
transluscent نیم شفاف
translucid شفاف کننده
shellac لاک شفاف
semitransparent نیمه شفاف
semitranslucent نیمه شفاف
semiopaque نیمه شفاف
fluoresce شفاف شدن
lucidity شفاف بودن
sleeker صاف شفاف
translucent نیم شفاف
sleek صاف شفاف
amorphous غیر شفاف
clear شفاف زدودن
clearer شفاف زدودن
translucent نیمه شفاف
clearest شفاف زدودن
clears شفاف زدودن
opaque غیر شفاف
clear varnish لاک شفاف
black ice یخ شفاف روی اب
sleekest صاف شفاف
elucidate توضیح دادن شفاف
elucidated توضیح دادن شفاف
fluoroscope صفحه شفاف رادیوسکپی
elucidating توضیح دادن شفاف
elucidates توضیح دادن شفاف
Cellophane لایه پلاستیکی شفاف با بنیان سلولزی
dioptrics مبحث انکسار نور در اجسام شفاف
to see through از بین چیزی مات [غیر شفاف] دیدن
celluloid لایه پلاستیکی شفاف ازنیتروسلولز اغشته به کافور
iceland spar کلسیت شفاف دارای خاصیت انکسار مضاعف
map template صفحه شفاف مخصوص نصب روی نقشه
canopies پوشش شفاف روی قسمت خدمه پرواز
canopy پوشش شفاف روی قسمت خدمه پرواز
iceneedle یکی از ذرات فریف یخ که درهوای سرد و شفاف بطورشناوریافت میشود
acrylic پلاستیک ترموست شفاف ازجنس استرهای پلیمریزه اسیدهای اکریلیک
Perspex خانوادهای از پلاستیکها که بعنوان شیشه یا پلاستیکهای شفاف و نوگذران در هواپیماکاربرد فراوان دارد
alabaster [کربنات کلسیم نیمه شفاف در رنگ های زرد و سفید که اغلب در نورگیر پنجره استفاده می شود.]
rounded گرد شده شفاف شده
hyaline cartilage غضروف شفاف غضروف هیالن
clearer روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com