English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
isoclinal line خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
Other Matches
isoclinic line خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
isodynamic line خطی در روی نقشه که بوسیله ان جاهایی که زورمغناطیسی درانها یکسان است
isocheim خطی که بوسیله ان جاهایی که درجه گرمای متوسطانهادرزمستان ...داده میشود
isothermal line خطی که بوسیله ان جاهایی که گرمای متوسط سالیانه انهایکی است
isoseismic line خطی که بوسیله ان جاهایی که زورزمین لرزه درانهایکسان است نشان میدهد
isotheral line خطی که بوسیله ان جاهایی که درجه گرمای متوسط انها 000 نشان داده میشود
pinning قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pin قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinned قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
equisignal zone منطقهای که دارای امواج مغناطیسی یکسان است
photomap نقشه برداری بوسیله عکاسی
electro magnetism تولید خواص مغناطیسی بوسیله
hypnotherapy معالجه امراض بوسیله خواب مغناطیسی
eidograph اسبابی که بوسیله ان نقشه ایرابهرمقیاسی بخواهندبزرگ وکوچک میک
pyrography نقشه اندازی روی چوب بوسیله سوزندان ان با داغ اهن
poker work نقشه اندازی روی چوب بوسیله سوزندان ان با داغ اهن
isogonal خط میزان منحنی نقاط متحدالانحراف مغناطیسی روی نقشه
electromagnet اهنی که بوسیله جریان برق خاصیت مغناطیسی پیدا میکند اهن ربای الکتریکی مغناطیس برقی
autosync خصوصیت یک مودم برای ارسال سیگنال دادههای یکسان به کامپیوتری که فقط سیگنالهای غیر یکسان را منتقل میکند
acupunctuate با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
agonic line خط موسوم روی یک نقشه که نقاطی را که دارای خطا یاانحراف مغناطیسی صفر میباشند به یکدیگر متصل میکند
flat rate نرخ یکسان تعرفه یکسان
magnetic induction چگالی شار مغناطیسی اندوکسیون مغناطیسی چگالی میدان مغناطیسی چگالی خطوط قوای مغناطیسی
constant angle arch dam بند قوسی با زاویه یکسان سد کمانی با زاویه یکسان
needle point سر سوزن سوزن دوزی
index expurgatorius فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
irredentist طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
expurgatory index فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
coragne line خطوط جذر و مد یکسان خطوط کشند یکسان
maps نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
map نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
line route map نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
docking plan نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
control map نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
hyetography نقشه کشی از بارندگی نمایش بارش با نقشه
cartographers ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
cartographer ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
mediums مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
soft که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
softer که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
softest که اثرات مغناطیسی خود را هنگام حذف از میدان مغناطیسی از دست بدهد
medium مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
ferromagnetic material هر مادهای که بار مغناطیسی را نگه می دارد بتواند مغناطیسی شود
magnetic tapes پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
magnetic tape پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
magnetic ink character recognition تشخیص کاراکترهای جوهرمغناطیسی بازشناسی کاراکتربا جوهر مغناطیسی دخشه شناسی مرکب مغناطیسی
tapes پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
taped پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
record گیرندهای که سیگنالهای الکتریکی را به مغناطیسی تبدیل میکند تا داده را روی رسانه مغناطیسی بنویسد
tape پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
degauss پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
magnetic skin effect جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
mapping نقشه کشی کردن تهیه نقشه
topographic map نقشه عوارض نما نقشه توپوگرافی
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
permalloy خانوادهای ار الیاژهای اهن و نیکل که از نظر مغناطیسی نرم میباشند و تحت نیروهای مغناطیسی کم نفوذپذیری وگذردهی زیادی از خود نشان میدهند
storage map نقشه انباره نقشه انبارش
magnaflux نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
magnetic ritation گردش مغناطیسی دوران مغناطیسی
magnetic reluctance مقاومت مغناطیسی رلوکتانس مغناطیسی
magnetic deflector یکسوکننده مغناطیسی اشکارساز مغناطیسی
magnetic flow فوران مغناطیسی فلوی مغناطیسی
orthographic تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
magnetic flux density چگالی شار مغناطیسی چگالی خطوط قوا اندوکسیون مغناطیسی
plot تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
map sheet شماره برگ نقشه از سریهای مختلف برگ نقشه
geodesy نقشه برداری عملیات نقشه برداری در شبکه جهانی
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
similiar یکسان
equaling یکسان
of kin یکسان
similar یکسان
uniform یکسان
akin یکسان
same یکسان
identic یکسان
uniforms یکسان
equals یکسان
identical یکسان
equaled یکسان
equalled یکسان
invariant یکسان
equalling یکسان
equal یکسان
needleful یک سوزن نخ
needled سوزن
needling سوزن
switch point سوزن
bards سوزن
bard سوزن
stylus سوزن
needles سوزن
stilus سوزن
needle سوزن
styli سوزن
styluses سوزن
outline assembly drawing نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
spandrel لچک [در فرش های لچک ترنج، لچک ها معمولا یک چهارم ترنج بوده و یا دارای نقشه مشابه و یا نقشه متفاوت می باشند.]
uniforms یک شکل یکسان
standard یکسان معیار
standards یکسان معیار
assimilatc یکسان کردن
uniformly بطور یکسان
alike شبیه یکسان
uniform movement جنبش یکسان
uniform یک شکل یکسان
solids یکسان فضائی
solid یکسان فضائی
identically بطور یکسان
equably بطور یکسان
assimilating یکسان کردن
spreading پخش یکسان
assimilates یکسان کردن
assimilated یکسان کردن
assimilate یکسان کردن
sew سوزن کاری
catwhisker سوزن بلور
packing needle سوزن جوالدوزی
firing pin سوزن ماشه
pinning ورودی با سه سوزن
the eye of the needle سوراخ سوزن
prick خراش سوزن
staple سوزن منگنه
belonephebia سوزن هراسی
pointsman سوزن بان
vga - سوزن یا پورت
whisker سوزن بلور
test point سوزن ازمایشی
needle سوزن پیکاپ
housewife سوزن دان
housewives سوزن دان
work baskets سبد سوزن و نخ
work basket سبد سوزن و نخ
darning neddle سوزن رفوگری
sailmaker's needle سوزن چادردوزی
pinned ورودی با سه سوزن
acicular سوزن وار
pricks خراش سوزن
inject سوزن زدن
touch needle سوزن محک
injecting سوزن زدن
needles سوزن پیکاپ
injects سوزن زدن
aciform بشکل سوزن
aciculate سوزن وار
switches سوزن دوراهی
switched سوزن دوراهی
darning needle سوزن رفوگری
injected سوزن زدن
pricking خراش سوزن
drilling pipe سوزن حفاری
needled سوزن پیکاپ
pricked خراش سوزن
switch سوزن دوراهی
needling سوزن پیکاپ
pin ورودی با سه سوزن
needle point نوک سوزن
core nail سوزن هسته
firing pin سوزن اتش
common control کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
propensities تمایل
liking تمایل
tendency تمایل
would تمایل
proclivities تمایل
proneness تمایل
intentions تمایل
intention تمایل
disposition تمایل
leanings تمایل
leaning تمایل
declination تمایل
recumbency تمایل
proclivity تمایل
month's mind تمایل
appetency تمایل
appetence تمایل
trepan تمایل
orientation تمایل
aclinic بی تمایل
addictedness تمایل
nisus تمایل
tendencies تمایل
unwilling بی تمایل
disinclined بی تمایل
trends تمایل
pendulum تمایل
gravitation تمایل
pendulums تمایل
sentiment تمایل
propensity تمایل
left justification تمایل به چپ
appetence or tency تمایل
trend تمایل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com