English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English Persian
isallobar خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobaric خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
Other Matches
isotherm خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
planimetric نقشهای که فقط فواصل افقی نقاط رانشان میدهد
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
draught line خطی که اب نشین کشتی رانشان میدهد
gyrostat التی که جنبش وضعی جسمی رانشان میدهد
z axis محوری که روی یک صفحه مختصات عمق رانشان میدهد
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cable rigging tension chart جدولی که ارتباط بین تنش کابل کنترل و درجه حرارت رانشان میدهد
lubber line خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
fingerpost راهنمای جاده تیر راهنماییکه پیکان مخصوص هدایت داردومسیرجاده رانشان میدهد راهنما
finder عنصر مرکزی یک محیط عملیاتی و برنامهای که میان سایر چیزها فایلهای ذخیره شده روی دیسک ها رانشان میدهد
tonner کامیون دارای فرفیت معینی
isobare خط جغرافیایی نشان دهنده نقاط هم فشار
isobars خط جغرافیایی نشان دهنده نقاط هم فشار
isobar خط جغرافیایی نشان دهنده نقاط هم فشار
tonner کشتی دارای تعداد معینی فرفیت
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
isoelectric دارای فشارالکتریکی مساوی
equiangular دارای زوایای مساوی
isodiametric دارای قطر مساوی
equidistant دارای مسافت مساوی
isotonic دارای کشش مساوی
three square دارای سه ضلع مساوی
isodiametric دارای ابعاد مساوی
time zone منطقه جغرافیایی دارای ساعت یا نصف النهار معینی
time zones منطقه جغرافیایی دارای ساعت یا نصف النهار معینی
isodynamic دارای نیروی مغناطیسی مساوی
like as we lie طرفین دارای ضربات مساوی
isotonic دارای اهنگ مساوی هم توان
equicaloric دارای کالری و نیروی مساوی
equimolal دارای غلظت ملکولی مساوی
acupressure روش تسکین درد و درمان بیماری از طریق فشار نقاط خاصی از بدن
viewport فرایندی که به استفاده کنندگان اجازه میدهد تا هر عکس انتخاب شده را در محل معینی روی یک صفحه نمایش قراردهند
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
cabling نموداری که محل کابلها را در یک اداره نشان میدهد از جمله نقاط اتصال را
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
enterprise سازمانی که کار یا گروهی ازکارهای مربوط به سایر نقاط جهان را انجام میدهد
enterprises سازمانی که کار یا گروهی ازکارهای مربوط به سایر نقاط جهان را انجام میدهد
redundancy اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
redundancies اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
future perfect tense زمان ایندهای که انجام کاری پیش از وقت معینی پیش بینی میکند
matrixes الگوی نقاط که یک حرف را روی صفحه نمایش یا matrix-dot یا چاپگر لیزری نشان میدهد
matrix الگوی نقاط که یک حرف را روی صفحه نمایش یا matrix-dot یا چاپگر لیزری نشان میدهد
assumed grid شبکه فرضی سیستم مختصات فرضی
assumed decimal point ممیز فرضی نقطه اعشار فرضی
pascal's law هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
clock ماشینی که زمان را نشان میدهد
clocks ماشینی که زمان را نشان میدهد
particularity دارای خصوصیات معینی خصوصیات برجسته
protons هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
proton هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
rates تعداد خطاهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rate تعداد خطاهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
margins فضا یا زمان که به چیزی امکان امنیت میدهد
margin فضا یا زمان که به چیزی امکان امنیت میدهد
work load مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
vertical control کنترل ارتفاع نقاط اندازه گیری تراز وارتفاع نقاط
superincumbent دارای فشار زیاد فشاری
standardizing بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizes بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardised بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardises بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
gridding محدودیت ساختمان یک تصویرگرافیکی که مستلزم افتادن نقاط پایانی خطوط روی نقاط شبکه است
rate حجم داده یاا کارهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rates حجم داده یاا کارهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
hard sectoring می دیسک که هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود و گاهی توسط مجموعهای نقاط پانچ شده اطراف hub مرکزی صورت می گیرد که هر سوراخ شروع سکتور ران نشان میدهد
relative پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
multiplex روش تقسیم که بخشهای زمان را طبق نیاز به سیگنالهای اختصاص میدهد
pressure cabin هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
printhead 1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
multi سیستم کامپیوتری که به چندین کاربر اجازه دستیابی به یک فایل یا برنامه در یک زمان میدهد
multi- سیستم کامپیوتری که به چندین کاربر اجازه دستیابی به یک فایل یا برنامه در یک زمان میدهد
comic book کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
comic books کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
non-directional design طرح فراگیر [این نوع طرح در نقاط مختلف بافت دارای جذابیت خاص خود بوده و حالت تکراری فرش های معمول را ندارد.]
cut-out روزنهای در هواپیماهی دارای کابین با فشار تنظیم شده بعنوان در پنجره و غیره
cut-outs روزنهای در هواپیماهی دارای کابین با فشار تنظیم شده بعنوان در پنجره و غیره
jet stream جریان باد جت استریم درطبقه استراتوسفر که دارای فشار و سرعت زیاد میباشد
director نرم افزار نوشتاری چند رسانهای محصول Macromedia که به کاربر اجازه کنترل عناصر در زمان مشخص میدهد
directors نرم افزار نوشتاری چند رسانهای محصول Macromedia که به کاربر اجازه کنترل عناصر در زمان مشخص میدهد
flash card ورقهای که روی ان کلمات یااعداد یا تصاویری نوشته شده و معلم انرا برای زمان کوتاهی بشگردان نشان میدهد
i/o پردازندهای که پردازش کمی را انجام میدهد چرا که زمان آن برای خواندن یا نوشتن داده از پورت ورودی / خروجی صرف میشود
subroutine بخشی از برنامه که تابع مورد نظر را انجام میدهد و در هر زمان از داخل برنامه اصلی قابل فراخوانی است
polar plot روش بردن نقاط روی نقشه یا مختصات قطبی تعیین محل نقاط به طریقه مختصات قطبی
to a. the ball توپ رانشان دادن
to show round the premises دورتادورعمارت رانشان کسی دادن
To come into the open. آفتابی شدن (خود رانشان دادن )
gee whiz <idiom> بافریاد شادی خود رانشان دادن
kinemacolour سینماتوگرافی که رنگهای اصلی رانشان دهد
false origin مبنای مختصات فرضی مبنای فرضی
What films are they showing at this cinema ( theatra house ) ? این سینما چه فیلم هائی رانشان می دهد ؟
persistence مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
lively description شرح روشن یا واقع نما شرحی که حالت واقعی یااصلی رانشان دهد
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
at قالب استاندارد برای صفحه کلید IBM. صفحه کلید دارای کلیدهایی در بالا است که عملیات مخصوص انجام میدهد
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
trig list لیست نقاط نقشه برداری شده فهرست مختصات نقاط نقشه برداری شده
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
logical حرف یا کلمهای که عمل منط قی که انجام میدهد را شرح میدهد.
adjutantship معینی
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
adjutancy معینی معاونت
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
presumptive title حق فرضی
assumed فرضی
supposed فرضی
hypothetical فرضی
agonic line خط فرضی
presumptive فرضی
suppisitive فرضی
imaginary فرضی
hypothetial فرضی
hypothetic فرضی
suppositional فرضی
obligatory فرضی
an imaginary line خط فرضی
suppositive فرضی
phantom line خط فرضی
assumptive فرضی
theoretical فرضی
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
inbound محصور در حدود معینی
he is at a loose end کار معینی ندارد
stations درپست معینی گذاردن
stationed درپست معینی گذاردن
ageless بدون عمر معینی
cost plus بعلاوه سود معینی
station درپست معینی گذاردن
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
supposition فرضی انگاشتی
theoretical competition رقابت فرضی
assumed position موضع فرضی
arbitrary control کنترل فرضی
presumption of death موت فرضی
line of scrimmage خط فرضی تجمعی
suppositious فرضی خیالی
assumed azimuth گرای فرضی
presumptive title سمت فرضی
supposedly بطور فرضی
assumed mean میانگین فرضی
presumptive فرضی احتمالی
assumed orientation توجیه فرضی
fictitious thickness ضخامت فرضی
implied trust مسئولیت فرضی
suppositions فرضی انگاشتی
hypothetical case دعوی فرضی
john done اسم فرضی
hypostatic اصلی- فرضی
assumed name نام فرضی
fictitious thickness ضخامت فرضی
persumptive death موت فرضی
supposed death موت فرضی
dead reckoning نقطه فرضی
hypothetical construct سازه فرضی
presumed death موت فرضی
dead reckoning محل فرضی
notional income درامد فرضی
standardizes مطابق درجه معینی دراوردن
predecease پیش ازواقعه معینی مردن
models مطابق مدل معینی در اوردن
orb بدور مدار معینی گشتن
orbs بدور مدار معینی گشتن
standardizing مطابق درجه معینی دراوردن
standardising مطابق درجه معینی دراوردن
local option اختیار تعیین محل معینی
head for به سمت معینی در حرکت بودن
modeled مطابق مدل معینی در اوردن
modelled مطابق مدل معینی در اوردن
standardised مطابق درجه معینی دراوردن
emplace در محل معینی قرار دادن
standardize مطابق درجه معینی دراوردن
model مطابق مدل معینی در اوردن
standardises مطابق درجه معینی دراوردن
dma UPC ای که به کنترولی DMA اجازه ارسال داده روی باس در حین دورههای ساعت میدهد وقتی که دستورات داخلی یا NOP را انجام میدهد
Lori Pambak motif ترنج لری [پامبک، این نام از شهری به همین نام در جنوب شهر تفلیس قزاقستان گرفته شده است. طرح دارای دو بال هشت وجهی بزرگ و دو لوزی کوچک در جهت مخالف بوده و زمان آن را به قرن نوزدهم میلادی نسبت می دهند.]
warrant of presumed death حکم موت فرضی
intervening variable متغیر فرضی رابط
ideals نمونه کامل فرضی
ideal نمونه کامل فرضی
presumption of death decree حکم موت فرضی
implied malice سوء نیت فرضی
home whistle امتیاز واقعی یا فرضی
conceptual nervous system دستگاه عصبی فرضی
assumed grid شبکه بندی فرضی
agonic line خط فرضی روی نقشه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com