Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
nondestructive read
خواندن غیرمخرب
Other Matches
nondestructive
غیرمخرب
ultrasonic inspection
متد تست غیرمخرب که در انهاترکها توسط ناپیوستگی انتشار امواج نوسانات مکانیکی در فلز اشکار میشود
lilts
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
read head
هد خواندن راس خواندن
head crash
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
intoned
خواندن
recitation
از بر خواندن
reads
خواندن
reading age
سن خواندن
rhapsodiz
خواندن
recitations
از بر خواندن
lip-reads
لب خواندن
lip-read
لب خواندن
lip read
لب خواندن
read
خواندن
readings
خواندن
to take lessons
یا خواندن
intoning
خواندن
intones
خواندن
intone
خواندن
reading
خواندن
misreads
بد خواندن
misread
بد خواندن
misreading
بد خواندن
misreading
غلط خواندن
to glance
بشتاب خواندن
to go to school
درس خواندن
misread
غلط خواندن
to fling down the gauntlet
بمبارزه خواندن
to read out
بلند خواندن
beatified
مبارک خواندن
beatifies
مبارک خواندن
beatifying
مبارک خواندن
unreadable
غیرقابل خواندن
to throw down the glove
بمبارزه خواندن
beatify
مبارک خواندن
to call to witness
بگواهی خواندن
to bid d. to
بمبارزه خواندن
misreads
غلط خواندن
brags
رجز خواندن
reading disability
ناتوانی در خواندن
parallel reading
خواندن موازی
rhapsodiz
از بر خواندن سرودن
read strobe
بارقه خواندن
citing
به دادگاه خواندن
read pulse
تپش خواندن
cites
به دادگاه خواندن
cited
به دادگاه خواندن
read head
نوک خواندن
raw head
نوک خواندن
r/w
خواندن- نوشتن
quirister
باجمع خواندن
cite
به دادگاه خواندن
psalmodize
زبور خواندن
read/write
خواندن- نوشتن
readability
قابلیت خواندن
reading habit
عادت خواندن
bragging
رجز خواندن
bragged
رجز خواندن
brag
رجز خواندن
readout
خواندن بازخواندن
reading station
ایستگاه خواندن
reading span
فراخنای خواندن
reading readiness
امادگی خواندن
reading speed
سرعت خواندن
reading rate
سرعت خواندن
reading quotient
بهر خواندن
perusing
بدقت خواندن
peruses
بدقت خواندن
perused
بدقت خواندن
peruse
بدقت خواندن
numerate
خواندن یاشمردن
readable
قابل خواندن
spelled
پی بردن به خواندن
trill
با تحریر خواندن
scans
با وزن خواندن
scanned
با وزن خواندن
scan
با وزن خواندن
lulled
لالایی خواندن
lulling
لالایی خواندن
lulls
لالایی خواندن
chortling
سرودوتسبیح خواندن
trilled
با تحریر خواندن
lull
لالایی خواندن
spells
پی بردن به خواندن
spell
پی بردن به خواندن
to read wrong
اشتباه
[ی]
خواندن
chortles
سرودوتسبیح خواندن
chortled
سرودوتسبیح خواندن
rehearsal
تمرین از بر خواندن
rehearsals
تمرین از بر خواندن
trills
با تحریر خواندن
cantillate
با اواز خواندن
boast
رجز خواندن
boasted
رجز خواندن
bastardize
حرامزاده خواندن
to song a song
سرود خواندن
boasts
رجز خواندن
chortle
سرودوتسبیح خواندن
lullaby
لالایی خواندن
unreadable
نامستحق خواندن
destructive read
خواندن مخرب
criminiate
مرجم خواندن
criminate
مجرم خواندن
lullabies
لالایی خواندن
To misread the facts . To infer wrongly .
کور خواندن
chitter
اواز خواندن
direct read after write
خواندن مستقیم پس از نوشتن
photodigital memory
خواندن چند بار
study
درس خواندن خوانش
vocals
اوازی ویژه خواندن
studying
درس خواندن خوانش
vocal
اوازی ویژه خواندن
he took to books
پرداخت به کتاب خواندن
studies
درس خواندن خوانش
psalms
سرود مذهبی خواندن
sing
تصنیف اواز خواندن
chant
سرود یا اهنگ خواندن
chanted
سرود یا اهنگ خواندن
chanting
سرود یا اهنگ خواندن
psalm
سرود مذهبی خواندن
chants
سرود یا اهنگ خواندن
reciting
با صدایی موزون خواندن
recites
با صدایی موزون خواندن
recite
با صدایی موزون خواندن
sings
تصنیف اواز خواندن
sings
سرود خواندن سراییدن
skims
بطور سطحی خواندن
bidden
خواندن پیشنهاد دادن
skimmed
بطور سطحی خواندن
skim
بطور سطحی خواندن
nondestructive
خواندن غیر مخرب
nonoverlap processing
روشی که به وسیله ان خواندن
orate
نطق کردن خواندن
sing
سرود خواندن سراییدن
paganize
کافرو زندیق خواندن
recited
با صدایی موزون خواندن
to serve with a summons
با خواست برگ خواندن
invite
خواندن وعده گرفتن
invited
خواندن وعده گرفتن
read write head
نوک خواندن و نوشتن
read write privilege
امتیاز خواندن- نوشتن
read/write head
نوک خواندن / نوشتن
invites
خواندن وعده گرفتن
read write cycle
چرخه خواندن و نوشتن
reemploy
دوباره بخدمت خواندن
speak one's piece
<idiom>
فکر کسی را خواندن
see through
<idiom>
فکر کسی را خواندن
to tune up
خواندن ونواختن اغازکردن
To read someone s mind (thoughts).
فکر کسی را خواندن
the three r's
خواندن ونوشتن وحساب
to choir a hymn
سرودی راباهم خواندن
to study for the bar
درس حقوق خواندن
to strike up
خواندن یازدن اغازکردن
when reading a book
در حال خواندن کتابی
literacy
قادر به خواندن بودن
literacy
سواد خواندن ونوشتن
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
read restore cycle
چرخه خواندن و ترمیم
to get wise to someone
<idiom>
دست کسی را خواندن
to spell out
بزحمت خواندن یا هجی کردن
monroe diagnostic reading test
ازمون تشخیص خواندن مونرو
burn the midnight oil
<idiom>
تا دیر وقت درس خواندن
machine readable
قابل خواندن توسط ماشین
to read through something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
image interpreter
متخصص خواندن عکس هوایی
To drum something into someones head .
مطلبی را به گوش کسی خواندن
he could read the future
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he cannot read or write
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
choir loft
جای مخصوص خواندن کلیسا
to read over something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
ortorian
کسیکه شرکت در خواندن بنماید
to read off
از روی چیزی خواندن بلندخواندن
singsong
بطور یکنواخت یا یک وزن خواندن
rwm
حافظه خواندن و نوشتن emory
scatter read gather write
خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
praelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
sight-reads
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
prelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
sight read
بدون مطالعه قبلی خواندن
t i. afauit to a person
کسی را خطا کار خواندن
sight-reads
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight-read
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to pipe up
زدن یا خواندن اغاز کردن
sight-reading
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to mug up
[British E]
for an exam
فشرده درس خواندن
[برای امتحانی]
to cram
فشرده درس خواندن
[برای امتحانی]
ndro
ReadOut NonDstructive خواندن غیر مخرب
recall
فرا خواندن احضار لغو کردن
to swot
[British E]
for an exam
فشرده درس خواندن
[برای امتحانی]
addressed memory
حافظه خواندن،نوشتن
[علوم کامپیوتر]
addressable storage
حافظه خواندن،نوشتن
[علوم کامپیوتر]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com