English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (2 milliseconds)
English Persian
separate the good ones from the bad ones. خوبها رااز بدها جداکردن
Other Matches
unbonnet کلاه رااز سربرداشتن
cook one's goose <idiom> شانس کسی رااز اوگرفتن
erasing اثارچیزی رااز بین بردن
erases اثارچیزی رااز بین بردن
erased اثارچیزی رااز بین بردن
erase اثارچیزی رااز بین بردن
i made him my proxy او رااز جانب خود وکیل کردم
to lose patience تاب و توان رااز دست دادن
bobble برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobbles برای لحظهای توازن رااز دست دادن
nephrotomy چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
He has read the book from cover to cover . کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
He forced his way thru the crowd . بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
To wear down someones resitance. تاب وتوان رااز کسی سلب کردن
crowbar مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
crowbars مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
unzipped جداکردن
dissociates جداکردن
unzipping جداکردن
unzips جداکردن
unzip جداکردن
dismembers جداکردن
dismembering جداکردن
dismembered جداکردن
disuniting جداکردن
dissociate جداکردن
dismember جداکردن
dissociating جداکردن
disassociate جداکردن
disassociated جداکردن
to pull to pieces از هم جداکردن
to break off جداکردن
to break apart جداکردن
sunder جداکردن
exsind جداکردن
exscind جداکردن
dissevere جداکردن
dissever جداکردن
dispart جداکردن
disject جداکردن
analyze جداکردن
disassociating جداکردن
disassociates جداکردن
touse جداکردن
disunites جداکردن
part جداکردن
isolate جداکردن
isolates جداکردن
chop جداکردن
chopped جداکردن
isolating جداکردن
disunite جداکردن
disunited جداکردن
lixiviate جداکردن
excide مجزاکردن جداکردن
ravel از هم جداکردن الیاف
to hew asunder ازهم جداکردن
unpick کندن - جداکردن
leading جداکردن سطرها
excerpts برگزیدن و جداکردن
excerpt برگزیدن و جداکردن
to unravel woven [knitted] fabric از هم جداکردن [الیاف]
declass جداکردن از طبقه
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
analyse موشکافی کردن جداکردن
analyzing موشکافی کردن جداکردن
analyzed موشکافی کردن جداکردن
to draw out بیرون کشیدن جداکردن
analyzes موشکافی کردن جداکردن
analysing موشکافی کردن جداکردن
analyses موشکافی کردن جداکردن
analysed موشکافی کردن جداکردن
divide پخش کردن جداکردن
divides پخش کردن جداکردن
abstract جداکردن تجزیه کردن
abstracts جداکردن تجزیه کردن
abstracting جداکردن تجزیه کردن
pillories نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pilloried نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
ravel شانه مخصوص جداکردن تارهای نخ
divide بریدن یا جداکردن به چند قیمت
divides بریدن یا جداکردن به چند قیمت
enisle بصورت جزیره دراوردن جداکردن
disassemble پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
detaches جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detach جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detaching جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
drill extractor التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
lock out تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
benday جداکردن دومنطقه بوسیله ایجادشیار بین انها
marlinespike وسیله نوک تیزی برای جداکردن رشتههای طناب قایق
breaks جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
break جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
burster ماشینی که برای جداکردن انبوهی زا صفحات کاغذ به کار می رود
fascism نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
osteotomy برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
vortex separation جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com