English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 161 (9 milliseconds)
English Persian
This photo does not do you justice. خودتان از عکستان بهتر هستید
Other Matches
outsold بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsells بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsell بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
yourselves خودتان
by yourself خودتان
selves خودتان
are هستید
take your seat بنشینیدسرجای خودتان
b.your own.a بتصدیق خودتان
you're=you are شما هستید
you are mistaken در اشتباه هستید
you're شما هستید
the rest lies with you باقی ان با خودتان است
you are a nice person عجب ادمی هستید
Where do you come from ? اهل کجا هستید ؟
Keep the change. بقیه پول مال خودتان.
do not waste your breath خودتان را بیخود خسته نکنید
You are 5 years younger than me. شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
Do you know how to play this game ? این بازی رابلد هستید ؟
how old are you چندسال دارید چندساله هستید
Write down your full name and address . نام ونشان کامل خودتان را بنویسید
You must have respect for your promises. باید بقول خودتان احترام بگذارید
do not strain your nerves . با عصاب خودتان فشار نیا ورید
Please help yourself ( with the food ) . لطفا" برای خودتان غذا بکشید
You really ought to take better care of yourself. شما واقعا باید بهترمراقب خودتان باشید.
you are the p of your father شما کاملا` به پدر خود شبیه هستید
what is your nationality ملیت شما چیست از کدام ملت هستید
You are a smart cookie. [American E] شما آدم باهوشی [تیزی] هستید. [اصطلاح روزمره]
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
drastic times call for drastic measures <idiom> [زمانی که شما فوق العاده بی امید هستید و میخواهید یک تصمیم موثر بگیرید]
Consider yourself lucky [fortunate] (that) you weren't on the train at that time. شما باید خودتان را خوش شانس [خوشبخت] در نظر بگیرید [که] در آن زمان در قطار نبودید.
better than بهتر از
so much the better for me بهتر من
so much the better چه بهتر
the more better the best بهتر
all the better چه بهتر
better بهتر
cote بهتر بودن از
ameliorator بهتر کننده
ameliorative بهتر شونده
meliorate بهتر شدن
So much the better. دیگه بهتر
on the mend <idiom> بهتر شدن
might as well <idiom> ترجیحا بهتر
to change to the better بهتر شدن
the best of all از همه بهتر
The more the better . هر چه بیشتر بهتر
meliorative بهتر شونده
above rubies بهتر از یاقوت
modifying بهتر کردن
preferably بطور بهتر
modifies بهتر کردن
amelioration بهتر شدن
modify بهتر کردن
ameliorate بهتر کردن
ameliorating بهتر کردن
ameliorated بهتر کردن
ameliorates بهتر کردن
ammunition modification بهتر سازی مهمات
An ounce of prevention is worth a pound of cure. <proverb> پیشگیری بهتر از درمانه.
tea is preferable to water چایی از اب بهتر است
out act بهتر انجام دادن از
outplay بازی بهتر از حریف
more the merrier <idiom> هرچی بیشتر بهتر
Just as well you didnt come . همان بهتر که نیامدی
he works better او بهتر کار میکند
the better plan is to بهتر این است که .....
it would be preferble to بهتر خواهد بود
it was no better هیچ بهتر نبود
enhance بهتر یا واضح تر کردن
enhanced بهتر یا واضح تر کردن
enhances بهتر یا واضح تر کردن
I feel it is appropriate ... به نظر من بهتر است که ...
enhancing بهتر یا واضح تر کردن
modification بهتر کردن مدل
to get back on one's feet بهتر شدن [از بیماری]
An ounce of prevention is worth a pound of cure. [Benjamin Franklin] <proverb> پیشگیری بهتر از درمانه.
An ounce of prevention is better than a pound of cure. <proverb> پیشگیری بهتر از درمانه.
ameliorate بهتر شدن بهبودی یافتن
surpasses بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed بهتر بودن از تفوق جستن
to get back on one's feet وضعیت خود را بهتر کردن
surpass بهتر بودن از تفوق جستن
i know you better than he من شما را بهتر میشناسم تااو
Better late then never. <proverb> تاخیر بهتر از هرگز است .
It is better to know each others mind than to know each others language. <proverb> همدلى از همزبانى بهتر است .
Do you have anything better? آیا چیزی بهتر دارید؟
ameliorated بهتر شدن بهبودی یافتن
it peels better بهتر پوست ان کنده میشود
amend بهتر کردن بهبودی یافتن
amended بهتر کردن بهبودی یافتن
amending بهتر کردن بهبودی یافتن
hardening and temper بهتر کردن تشویه ی فولاد
i should p stay at home بهتر است در خانه بمانم
rounding ایجاد دید بهتر در گرافیک
ameliorating بهتر شدن بهبودی یافتن
rounding ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
ameliorates بهتر شدن بهبودی یافتن
Better do it than wish it done. <proverb> شروع عمل بهتر از آرزوى انجام آن.
hole job شکست دادن حریف با شروع بهتر
you ought to know better شما باید بهتر از این بدانید
hole shot شکست دادن حریف با شروع بهتر
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
I know best where my interests lie. صلاح کارم را خودم بهتر می دانم
She has known better days in her youth . معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
think better of <idiom> رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
adjustment تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
adjustments تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
Better late than never! <proverb> دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
Better late than never. <proverb> دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
outshoot تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
Are you feeling any better? آیا حال شما کمی بهتر است؟
Do you have a room with a better view? آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
He is the best physician as physicians go. نسبت به سایر پزشکان از همه بهتر است
soil improvement بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
go-getter <idiom> شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
carbonet hardness درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
You're improving. <idiom> دارید بهتر می شوید [در انجام کارتان] [اصطلاح روزمره]
quick kick کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
sight window بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
adjust تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusting تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusts تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
lag زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lagged زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lags زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
multipass overlap سیستمی که چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matria-dot ایجاد میکند با تکرا خط حروف ولی تغییر مکان به آرامی
letter quality printing چاپ با چاپگر matrix-dot که نوشتار با کیفیت بهتر دارد به خوبی ماشین تایپ با افزایش فاصله بین نقاط
every cloud has a silver lining <idiom> [خوش بین باش، روزهای سخت نیز جایشان را به روزهای بهتر میدهند]
acid diluent ترکیبی که با قلم زنی سطح فلز باعث اتصال بهتر لایه های پرداخت با سطح فلزمیشود
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
Half a loaf is better than no bread . <proverb> نیم قرص نانى بهتر از بى نانى است.
workgroup خصوصیتی که به بستههای نرم افزاری استاندارد اضافه میشود که باعث کارایی بهتر آن در گروه کاربران شبکه میشود
overlaps سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
ours was better than theirs مال ما بهتر از مال انها بود
summer resorts ییلاق عشایر [فرش های بافته شده در این هنگام از کوچ عشایر بدلیل مرغوبیت بهتر پشم، دارای کیفیت بهتری است.]
improves بهتر کردن اصلاح کردن
improving بهتر کردن اصلاح کردن
improve بهتر کردن اصلاح کردن
improved بهتر کردن اصلاح کردن
prescan خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
channeling جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channels جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeled جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channel جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channelled جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
NiMH نوعی باتری قابل شارژ در laptop که امکان شارژ شدن بهتر از باتری Nicad دارد. شارژ آن سریع تر است و نگران حافظه نیست
pareto criterion ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
hole فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holed فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holing فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com