English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (29 milliseconds)
English Persian
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
Other Matches
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
to a oneself خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
to fit with اماده کردن برای
on guard اماده توپگیری اماده برای توگیری
forthcomming اماده برای ارائه کردن
winterization اماده کردن برای کار در زمستان
grooms اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
groom اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
tropicalization اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
despatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatch انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
civilian preparedness for war اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
dispatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
to try something on چیزی را برای امتحان پوشیدن
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
to try on برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
ordeal امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
ordeals امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
great go امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
greats امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
ground readiness اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
on offer اماده برای فروش
prompt to go اماده برای رفتن
ready to die اماده برای مرگ
fit to work اماده برای کارکردن
batted گل اماده برای کوزه گری
attack on preparation شمشیرباز اماده برای حمله
up and running اماده برای عملیات کامل
mission ready هواپیمای اماده برای پرواز
to stand in the gap برای دفاع اماده بودن
to prepare for war برای جنگ اماده شدن
he was prone to mischief برای دو بهمزنی و شیطنت اماده
bats گل اماده برای کوزه گری
covers اماده برای برگرداندن توپ
to keep ome's powder dry برای هر رویدادی اماده بودن
attentions شمشیرباز اماده برای مبارزه
coverings اماده برای برگرداندن توپ
cover اماده برای برگرداندن توپ
attention شمشیرباز اماده برای مبارزه
bat گل اماده برای کوزه گری
on guard اماده برای دفاع باشید
addressed اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
cover اماده شدن برای دریافت توپ
platform load بار اماده برای بارریزی هوایی
addresses اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
covers اماده شدن برای دریافت توپ
finished product محصولات اماده برای توزیع ومصرف
herbescent اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
off the shelf تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
coverings اماده شدن برای دریافت توپ
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
limit state حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
to the manner born فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
pooled عده کارمند اماده برای انجام امری
repertoire فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
clutch start روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه
pools عده کارمند اماده برای انجام امری
pool عده کارمند اماده برای انجام امری
hypnotizable اماده برای خواب رفتن بوسائل مصنوعی
refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
back-up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
it is insusceptible of change اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
vitrescent اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
lime paste اهک شکفته شده و اماده برای تهیه بتن
sawhorse نیمکت زیر الوار اماده برای اره کشی
reaction time زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات
turnkey سیستم کامپیوتر اماده برای یک منظور خاص اصلی جامع
hot site یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
pilot engine ماشینی که راه را برای ماشین دیگر صاف و اماده میسازد
sedans اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
sedan اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to pretend illness نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
turnkey system سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
topull oneself together خودرا جمع کردن
to breakin خودرا داخل کردن
to sow one's wild oats چل چلی خودرا کردن
to busy oneself خودرا مشغول کردن
to a one's right حق خودرا ادعایامطالبه کردن
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
to addict oneself عادت کردن خودرا معتادکردن
to declare oneself قصد خودرا افهار کردن
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
supercritical حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
to carry oneself خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
to bridle one's anger خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
to repeat oneself کاریا گفته خودرا تکرار کردن
to put in for تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
to lick one's لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to make a trial of امتحان کردن
to bring to the proof امتحان کردن
put to test امتحان کردن
tries امتحان کردن
examined امتحان کردن
examines امتحان کردن
examining امتحان کردن
examine امتحان کردن
try امتحان کردن
test امتحان کردن
tested امتحان کردن
trials امتحان کردن
trial امتحان کردن
to give an examination امتحان کردن
tests امتحان کردن
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to plagiarize در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to copy در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to crib در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
invigilated در امتحان نظارت کردن
try on <idiom> امتحان کردن لباس
invigilates در امتحان نظارت کردن
invigilating در امتحان نظارت کردن
reexamine دوباره امتحان کردن
try (something) out <idiom> امتحان کردن(چیزی)
checks امتحان کردن بازرسی
tests ازمایش کردن امتحان
invigilate در امتحان نظارت کردن
test ازمایش کردن امتحان
checked امتحان کردن بازرسی
check امتحان کردن بازرسی
tested ازمایش کردن امتحان
to cry peccavi بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
palpate لمس کردن امتحان نمودن
to check out something چیزی را بررسی یا امتحان کردن
to put to proof امتحان کردن محک زدن
pounced در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounce در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounces در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
Linotype ماشین حروف ریزی که سطرسطر حروف را میریزد وسطرسطر برای چاپ اماده میکند
voyage repairs تعمیرات مخصوص اماده شدن ناو برای دریانوردی تعمیرات قبل از حرکت دریایی
examination معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examinations معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
staging area منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
to try something completely new <idiom> چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
statitizing فرایند انتقال یک دستورالعمل از حافظه کامپیوتر به ثباتهای دستورالعمل و نگهداری ان ان در انجا بگونهای که برای اجرا شدن اماده باشد
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
panel نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panels نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
inquires تحقیق کردن امتحان کردن
inquired تحقیق کردن امتحان کردن
inquire تحقیق کردن امتحان کردن
enquires تحقیق کردن امتحان کردن
enquired تحقیق کردن امتحان کردن
readies اماده کردن
to pickle a rod for اماده کردن
prepares اماده کردن
drafts اماده کردن
supplying اماده کردن
drafted اماده کردن
readying اماده کردن
prepare اماده کردن
readied اماده کردن
ready اماده کردن
draft اماده کردن
preparing اماده کردن
preparations اماده کردن
provide اماده کردن
unlimber اماده کردن
pre treatment اماده کردن
set اماده کردن
sets اماده کردن
setting up اماده کردن
prime اماده کردن
provides اماده کردن
belay اماده کردن
get ready اماده کردن
harness اماده کردن
harnessed اماده کردن
harnessing اماده کردن
preparation اماده کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com