English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (24 milliseconds)
English Persian
bait خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baited خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baits خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
Other Matches
jig نوعی طعمه ماهیگیری مرکب از قلاب و پر
jigs نوعی طعمه ماهیگیری مرکب از قلاب و پر
fly tying گره زدن طعمه مصنوعی به قلاب ماهیگیری
plugs اسب مسابقه از نوع پست ونامناسب نوعی طعمه ماهیگیری با چند قلاب
plugging اسب مسابقه از نوع پست ونامناسب نوعی طعمه ماهیگیری با چند قلاب
plug اسب مسابقه از نوع پست ونامناسب نوعی طعمه ماهیگیری با چند قلاب
trolls بستن نخ و قلاب ماهیگیری به پشت قایق متحرک
troll بستن نخ و قلاب ماهیگیری به پشت قایق متحرک
dropper قطعه ریسمان اضافی قلاب ونخ اصلی ماهیگیری با طعمه اضافی
droppers قطعه ریسمان اضافی قلاب ونخ اصلی ماهیگیری با طعمه اضافی
bottom bouncing ماهیگیری با قایق و تکان دادن پی درپی قلاب
baited طعمه ماهیگیری
chum طعمه ماهیگیری
baits طعمه ماهیگیری
bait طعمه ماهیگیری
chums طعمه ماهیگیری
nymph طعمه مصنوعی ماهیگیری
fly-fishing ماهیگیری با طعمه مصنوعی
popper طعمه شناور ماهیگیری
bait casting پرتاب نخ ماهیگیری با طعمه
fly fishing ماهیگیری با طعمه مصنوعی
wet fly طعمه ماهیگیری زیرابی
nymphs طعمه مصنوعی ماهیگیری
poppers طعمه شناور ماهیگیری
popping plug طعمه ماهیگیری شناور
fished بکاربردن طعمه ماهیگیری مخصوص
fish بکاربردن طعمه ماهیگیری مخصوص
spinner نوعی طعمه ماهیگیری چرخان
dropper fly طعمه اضافی وصل به نخ ماهیگیری
fishes بکاربردن طعمه ماهیگیری مخصوص
bottom rig وسیله حفظ طعمه ماهیگیری در اب
hackle پر دراز و باریک وصل به طعمه ماهیگیری
tailfly طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
turtle knot گره وصل کردن طعمه ماهیگیری به راهنما
fly dope ماده اغشته به طعمه ماهیگیری برای شناورشدن
terminal rig طعمه راهنما و وزنه وصل به انتهای نخ ماهیگیری
bucktail نوعی حشره بعنوان طعمه ماهیگیری در زیر اب
bugs نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
bugging نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
bug نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
angle قلاب ماهیگیری
fish hook قلاب ماهیگیری
fishhook قلاب ماهیگیری
angles قلاب ماهیگیری
snap swivel حلقه گردان با گیره فلزی برای وصل کردن طعمه ماهیگیری به ان
treble hook قلاب ماهیگیری سه طرفه
double hook قلاب ماهیگیری دو طرفه
barbs انحنای قلاب ماهیگیری
squids قلاب سنگین ماهیگیری
barb انحنای قلاب ماهیگیری
squid قلاب سنگین ماهیگیری
spoons طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooned طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
snell وصل کردن نخ به قلاب ماهیگیری
gang hook دو یا سه قلاب ماهیگیری متصل بهم
sportfishing ورزش ماهیگیری با قلاب ونخ
false cast پرتاب تمرینی قلاب ماهیگیری
fly casting مسابقه پرتاب طعمه مصنوعی بدون قلاب برای سنجش دقت
lures وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
bellies کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
lure وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
luring وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
curvecast پرتاب قوسی شکل قلاب ماهیگیری
backhand cast انداختن قلاب ماهیگیری ازپشت دست
belly کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
spinning پرتاب نخ و قلاب ماهیگیری باوسایل چرخان
spin casting پرتاب قلاب ماهیگیری باوسایل چرخان
lured وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
live lining ماهیگیری در رودخانه که نخ و قلاب با جریان اب حرکت می کنند
leader قطعه ریسمان بین نخ اصلی و قلاب ماهیگیری
surfcasting rod چوب ماهیگیری برای قلاب اندازی در موج
leaders قطعه ریسمان بین نخ اصلی و قلاب ماهیگیری
dipsey sinker نوعی وزنه برای فرو بردن قلاب ماهیگیری
trace علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
traced علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
traces علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
still fishing ماهیگیری با روش ثابت نگهداشتن نخ و قلاب تا ماهی بسراغ ان بیاید
practice plug وسیله کوچک پلاستیکی یالاستیکی شبیه طعمه ولی بدون قلاب برای تمرین یامسابقه نخ اندازی
set line بستن نخ قلاب دار
to do a thing with f. کاری رابه اسانی انجام دادن
To give someone full powerw. ریش وقیچه رابه دست کسی دادن
to key up any to do s.th. <idiom> کسی رابه انجام دادن کاری برانگیختن
baited طعمه دادن
baits طعمه دادن
bait طعمه دادن
squidding استفاده از طعمه مصنوعی بجای طعمه طبیعی درماهیگیری
enjambment دنبالهء سخنی رادرشعریابیت بعدی ادامه دادن دنباله سطری رابه سطردیگرکشیدن
aliment خوراک دادن
nourished خوراک دادن
nourish خوراک دادن
feeds خوراک دادن
support [nourish, feed] خوراک دادن
nourishes خوراک دادن
to give to eat خوراک دادن
feed خوراک دادن
backcast تاب دادن چوب ماهیگیری به عقب
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
feedway مسیرتغذیه و خوراک دادن به جنگ افزار
ingestive بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
gastronome EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
promise قول دادن پیمان بستن
promises قول دادن پیمان بستن
To pin something on someone . چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
crane hook قلاب سرکابل بالابر جرثقیل قلاب یا چنگک جرثقیل
the food was smoked خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
to sniff up water اب رابه بینی کشیدن
To take a chance . To risk it. دل رابه دریا زدن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
establish کسی رابه مقامی گماردن
establishes کسی رابه مقامی گماردن
establishing کسی رابه مقامی گماردن
She wrecked the party for us. مهمانی رابه مازهر کرد
Not to let someone have a say. کسی رابه بازی نگرفتن
To mail a letter. نامه ای رابه پست انداختن
own up <idiom> گناه رابه گردن گرفتن
They bombarded the building. ساختمان رابه توپ بستند
submission موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
He made over the house to his son . خانه رابه اسم پسرش کرد
You have been recommended to us. توصیه شما رابه ما کرده اند
lay off (someone) <idiom> کاری رابه علت درآمد کم کنارگذاشتن
He turned his back on us. پشتش رابه ماکرد ( به ما پشت کرد )
to i. person with an opinion عقیدهای رابه کسی تلقین کردن
advising bank بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
pitches توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
pitch توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
terminal tackle طعمه
prey طعمه
victim طعمه
set طعمه ها
victims طعمه
sets طعمه ها
baiting طعمه
setting up طعمه ها
track bolt پیچی که قطعات راه اهن رابه یکدیگر متصل میکند
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
nemo tenetur se impum accusare هیچ کس مجبور نیست خود رابه گناهی متهم کند
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
compact ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacts ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacting ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacted ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
hanks طعمه شکار
lured طعمه ماهی
lures طعمه ماهی
ravin طعمه شکاری
baiter طعمه دهنده
luring طعمه ماهی
predacity طعمه جویی
chumming طعمه ریزی
lure طعمه ماهی
hank طعمه شکار
put-upon طعمه قراردادن
put upon طعمه قراردادن
victimises طعمه کردن
victimizes طعمه کردن
victimizing طعمه کردن
victimised طعمه کردن
prey طعمه قربانی
victimising طعمه کردن
victimized طعمه کردن
victimize طعمه کردن
drawbar میلهای که واگونهای قطار رابه لکوموتیو متصل میکند میله اتصال واگون
capitalization عمل یک کلمه پردازکه یک خط یا بلاک متن رابه حروف بزرگ تبدیل میکند
byte پتروکل ارتباطات که داده رابه صورت حروف و نه رشتههای بیتی ارسال میکند
bytes پتروکل ارتباطات که داده رابه صورت حروف و نه رشتههای بیتی ارسال میکند
hits طعمه دزدی ماهی
raven شکار طعمه شکاری
hit طعمه دزدی ماهی
take طعمه خوردن ماهی
takes طعمه خوردن ماهی
hitting طعمه دزدی ماهی
ravens شکار طعمه شکاری
fly طعمه مصنوعی بشکل حشره
bait fish ماهی کوچک بعنوان طعمه
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
jigging بالا و پایین بردن طعمه در اب
lured بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
lure بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
lures بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
steamer طعمه تر مصنوعی به شکل ماهی کپور
luring بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
kill devil طعمه ساختگی که دراب چرخ میخورد
steamers طعمه تر مصنوعی به شکل ماهی کپور
bug taper ریسمان مناسب برای استفاده از طعمه زیر اب
tabulator بخشی از ماشین تایپ یا کلمه پرداز که کلمات و اعداد رابه صورت خودکار در ستون هایی قرار میدهد
lure طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود
lured طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود
lures طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود
luring طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود
reset سیگنال الکتریکی که سیستم رابه وضعیت اولیه برمی گرداندوقتی که روشن شده بودونیازبه راه اندازی مجدد دارد
resets سیگنال الکتریکی که سیستم رابه وضعیت اولیه برمی گرداندوقتی که روشن شده بودونیازبه راه اندازی مجدد دارد
decoy طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
decoys طعمه یا دام یا توری برای گرفتن اردک و مرغان دیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com