English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
galantine خوراک سرد گوشت گوساله وجوجه و دیگر جانوران که استخوان ان را در اورده باشند
Other Matches
chine مهره استخوان پشت جانوران گوشت مازه
timbale خوراکی مرکب از گوشت ماهی وجوجه وپنیر وغیره
veal گوشت گوساله
granulet گوشت نوبالا اورده
schnitzel کتلت گوشت گوساله
fricandeau گوشت گوساله سرخ کرده درروغن خودش
hindquarter نصف قسمت خلفی گوشت گاو یا گوساله وگوسفند
hereford نوعی گوساله گوشت قرمز ازنژاد انگلیسی که صورت سفیدی دارد
Brits جانوران ریز دریایی که خوراک نهنگ و ماهیان بزرگاند
Brit جانوران ریز دریایی که خوراک نهنگ و ماهیان بزرگاند
dainty گوشت یا خوراک لذیذ
whitleather پوستی که با زاج انرا خوراک داده باشند
sea pie خوراک گوشت وسبزی که باارد به پزند
spare ribs گوشت دنده با استخوان
short ribs گوشت با استخوان دنده
scrapple خوراک مرکب از گوشت سرخ کرده وادویه
salis bury steak خوراک گوشت گاو مخلوط باتخم مرغ وشیر
t bone گوشت و استخوان گاو بشکل حرف T
pot-shot تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
pot shot تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
pot-shots تیری که یگانه منظورازانداحتن ان تهیه گوشت شکاربرای خوراک باشد
daisy ham قسمتی از گوشت یا استخوان دود داده شانه خوک
The cat ate the whole mouse. گربه تمام موش راخورد ( گوشت ،استخوان وغیره )
hard roe أشپل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
hard roe اشبل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
roe أشپل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
roe اشبل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
scrap book مجموعه عکس هاوقطعاتی که از کتابهای دیگر بریده باشند
pcm شرکت تولید کننده تختههای جانبی که سازگار کامپیوتر تولیدکننده دیگر باشند
matelote یکجور خوراک ماهی که باشراب و پیاز و چیزهای دیگر درست می کنند
hyprostosis رویش غیر طبیعی استخوان کلفت شدگی استخوان برامدگی استخوان
asynchronous اتصال یک ترمینال که به یک وسیله دیگر متصل است به طوری که این دو نیاز نیست هم سان باشند
colony گروهی از جانوران یا گیاهان یا جانوران تک سلولی هم نوع که با هم زندگی یا رشد می کنند [زیست شناسی]
gastronome EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
salami گوشت خوک ویا گوشت گاو خشک شده
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
colony گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
osteotomy برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
anti- ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
syynostosis ترکیب دو استخوان وتکمیل استخوان واحدی
zygoma استخوان قوس وجنه استخوان گونه
astragalus استخوان قوزک یا اشتالنگ استخوان کعب
pomace گوشت سیب گوشت میوه
periosteum پوشش استخوان ضریع استخوان
condyle مهره استخوان- برامدگی استخوان
ischium استخوان ورک استخوان نشیمنگاهی
club steak قسمتی از گوشت ران گاو گوشت گاو بریان شده
begot اورده
capital stock اورده
supplementary هم اورده
waterborne اب اورده
drift ice یخ اب اورده
farrowed بی گوساله
farrow بی گوساله
bull calf گوساله نر
farrowing بی گوساله
farrows بی گوساله
veal گوساله
calf گوساله
calves گوساله
wind borne باد اورده
interjectory در میان اورده
the story goes اورده اند
the veins and arteries اورده وشرایین
pit run gravel هم اورده شنی
brought اورده شده
pit run material خاک هم اورده
pit run earth خاک هم اورده
flotsam کالای اب اورده
supplementary تکمیلی پس اورده
quarry run rockfill هم اورده سنگریز
new fledged تازه پر در اورده
driftwood چوب اب اورده
vealer گوساله پرواری
vealy گوساله وار
enseal گوساله ابی
vitular گوساله وار
heifers گوساله ماده
vellum پوست گوساله
heifers ماده گوساله
calf skin پوست گوساله
bullocks گوساله وحشی
freemartin گوساله خنثی
heifer ماده گوساله
bullock گوساله وحشی
heifer گوساله ماده
calve گوساله زاییدن
cow calf گوساله ماده
calved گوساله زاییدن
calf چرم گوساله
steered گوساله پرواری
seal گوساله ماهی
seals گوساله ماهی
steer گوساله پرواری
steers گوساله پرواری
calfskin پوست گوساله
calves چرم گوساله
unearned income درامد باد اورده
windfall gains منافع باد اورده
drift توده باد اورده
spindrift برف یا غبارباد اورده
drifts توده باد اورده
loess خاک باد اورده
crusher run material هم اورده سنگ شکن
driftage چیزباداورده یا اب اورده راندگی
drifting توده باد اورده
windfall income درامد باد اورده
windfall loss زیان باد اورده
drifted توده باد اورده
windfall profits سود باد اورده
kipping پوست گوساله وبره
kip پوست گوساله وبره
to break a colf رام کردن یک گوساله
kipped پوست گوساله وبره
vellum کاغذ پوست گوساله
the food was smoked خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
occiput استخوان قمحدوه استخوان پس سر
symmetric difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
kipskin تیماج پوست گوساله یابره
sealer شکارچی گوساله ماهی مهردار
fatling بره یا گوساله ویاحیوان پرواری
the people pressed in مردم زور اورده داخل شدند
waveson اموال اب اورده بعد از غرق کشتی
except تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
equality تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
tempered steel فولادی که درگرما عمل اورده شده باشد
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
he rode me off on a side issue نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
law calf پوست گوساله رنگ نشده که برای جلد کتابهای قانون بکار می برند
faunology جانوران
halobiont جانوران اب شور
arachnida جانوران عنکبوتی
bimana جانوران دودست
menagerie نمایشگاه جانوران
menageries نمایشگاه جانوران
faunae مربوط به جانوران
animality زندگی جانوران
animalist پیکرنمای جانوران
animal kingdom جهان جانوران
herbivora جانوران علفخوار
vermin جانوران موذی
animals kingdom جهان جانوران
zooplankton جانوران شناور
kit بچه جانوران
implacentalia جانوران بی جفت
kits بچه جانوران
acephali جانوران بیسر
lights ریه جانوران
zoodvnamics فیزیولوژی جانوران
faunis الهه جانوران
faunistic وابسته به جانوران
invertebrata جانوران بی مهره
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
zooid جانورسان شبیه جانوران
oestrum شهوت ومستی جانوران
wild beasts جانوران وحشی وحوش
neontology بررسی جانوران مانده
verminous پر از حشرات یا جانوران موذی
articulata جانوران حلقه دار
zootaxy طبقه بندی جانوران
terrarium نمایشگاه جانوران خشکی
to water [horses, cattle, etc.] آب دادن [به جانوران بومی]
underbody پایین تنه جانوران
animal husband پرورش جانوران اهلی
instinct هوش طبیعی جانوران
instincts هوش طبیعی جانوران
claws سرپنجه جانوران ناخن
arthropoda جانوران مفصل دار
biosystematic رده بندی جانوران
clawing سرپنجه جانوران ناخن
clawed سرپنجه جانوران ناخن
claw سرپنجه جانوران ناخن
pincer عضو گازانبری جانوران
king of beasts پادشان جانوران :شیر
pachyder mata جانوران پوست کلفت
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
aquaria نمایشگاه جانوران و گیاهان ابزی
lorica پوسته سخت حافظ جانوران
epizootic منتشر شونده درمیان جانوران
aquarium نمایشگاه جانوران و گیاهان ابزی
microorganisms جانوران کوچک ومیکروسکپی ریزجاندار
animalcular وابسته به جانوران ذره بینی
zoometry اندازه گیری اندامهای جانوران
achordata جانوران فاقد ستون فقرات
gamekeepers متصدی جانوران شکاری قرقچی
gamekeeper متصدی جانوران شکاری قرقچی
weasel جانوران پستاندار شبیه راسو
weasels جانوران پستاندار شبیه راسو
limnologist زیست شناس جانوران اب شیرین
vivarium جای نگاهداری جانوران زمینی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com