Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
fey
دارای روحیه خراب واشفته
Other Matches
low-spirited
دارای روحیه بد
low spirited
دارای روحیه بد
poor spirited
دارای روحیه ضعیف
public spirited
دارای روحیه اجتماعی
weak minded
دارای روحیه ضعیف
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
rah rah
دارای روحیه دانشجویی شعار دهنده برای دانشکده هورا هورا گفتن
faults
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
fault
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
faulted
تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
dud
ترقه خراب هرچیز خراب
gei
روحیه
morale
روحیه
mentality
روحیه
mentalities
روحیه
moral
روحیه
spirit
روحیه
spiriting
روحیه
spirit de corps
روحیه قسمتی
spirit
رمق روحیه
spirituality
روحیه مذهبی
demoralization
تضعیف روحیه
party spirit
روحیه تحزب
recreations
روحیه و رفاه
recreation
روحیه و رفاه
psych
تضعیف روحیه
spiriting
رمق روحیه
tucks
نیرو روحیه
tucking
نیرو روحیه
tuck
نیرو روحیه
esprit de corps
روحیه قسمتی
psychs
تضعیف روحیه
psyching
تضعیف روحیه
psyches
تضعیف روحیه
psyched
تضعیف روحیه
high moral
روحیه قوی
morale
روحیه جنگجویان
esprit
غرور روحیه
espirit de corps
روحیه گروهی
high moral
روحیه عالی
brace
تجدید واحیای روحیه
demoralizing
تضعیف روحیه کردن
morale
روحیه افراد مردم
flattens
روحیه خودرا باختن
disspirit
روحیه راتضعیف کردن
dispirit
دلسردکردن روحیه راباختن
flatten
روحیه خودرا باختن
demoralised
تضعیف روحیه کردن
demoralises
تضعیف روحیه کردن
demoralising
تضعیف روحیه کردن
braced
تجدید واحیای روحیه
demoralizes
تضعیف روحیه کردن
demoralized
تضعیف روحیه کردن
demoralize
تضعیف روحیه کردن
demoralization
تخریب روحیه کردن
demoralization
از بین بردن روحیه
cow
ترساندن تضعیف روحیه کردن
zeitgeist
روحیه یا طرزفکر یک عصر یادوره
cowing
ترساندن تضعیف روحیه کردن
cowed
ترساندن تضعیف روحیه کردن
cows
ترساندن تضعیف روحیه کردن
bravura
افهار شجاعت و دلاوری روحیه مطمئن وامرانه
welfare funds
اعتبارات رفاهی یا بهزیستی اعتبار مربوط به روحیه ورفاه
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
wastry
خراب
off the rails
خراب
tumbledown
خراب
haywire
خراب
ill conditioned
خراب
wastery
خراب
out of order
خراب
broken
<adj.>
خراب
alienated
خراب
out of condition
خراب
in a bad order
خراب
in disrepair
خراب
out of repair
خراب
out of gear
خراب
undone
خراب
rotten
خراب
in bad repair
خراب
stickit
خراب
out of action
خراب
ruinous
خراب
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
vitiated
خراب کردن
overtumble
خراب کردن
take down
خراب کردن
demolished
خراب کردن
vitiating
خراب کردن
corrupt
خراب کردن
corrupting
خراب کردن
corrupted
خراب کردن
corrupts
خراب کردن
unbuild
خراب کردن
vitiates
خراب کردن
vitiate
خراب کردن
demolish
خراب کردن
muddle
خراب کردن
bungling
خراب کردن
bungles
خراب کردن
pissed
مست و خراب
bungled
خراب کردن
bungle
خراب کردن
pull down
خراب کردن
botching
خراب کردن
undo
خراب کردن
undoes
خراب کردن
blotto
مست و خراب
wrech
خراب شدن
wreakful
خراب کننده
rot gut
معده خراب کن
rough sea
دریای خراب
wrack
خراب کردن
muddled
خراب کردن
whacked
مست و خراب
demolishes
خراب کردن
There is something wrong with the ...
... خراب است.
demolishing
خراب کردن
destroy
خراب کردن
destroying
خراب کردن
destroys
خراب کردن
go to pot
<idiom>
خراب کردن
go haywire
<idiom>
خراب شدن
ruinous
خراب کننده
muddling
خراب کردن
muddles
خراب کردن
zonked
مست و خراب
spoilable
خراب شدنی
inoperative
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
to do for
خراب کردن
cut up
خراب کردن
to fall to decay
خراب شدن
to go out of gear
خراب شدن
to go to smash
خراب شدن
botch
خراب کردن
to fall apart
خراب شدن
botched
خراب کردن
corrupted file
فایل خراب
to tumble down
خراب شدن
indefectible
خراب نشدنی
out of service
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
unoperative
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
out of use
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
out of blast
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
heavy weather
هوای خراب
not in use
[American]
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
nonworking
<adj.>
خراب
[ازکارافتاده]
to cut up
خراب کردن
to break down
خراب کردن
to bring to nought
خراب کردن
botches
خراب کردن
half seas over
مست خراب
to go to the bad
خراب شدن
demolition
خراب کردن
give way
خراب شدن
to mull a mull of
خراب کردن
devastative
خراب کننده
dilapidate
خراب کردن
to play the deuce with
خراب کردن
foul weather
هوای خراب
to run down
خراب شدن
eversive
خراب کننده
demolitions
خراب کردن
demonish
خراب کردن
cumber
خراب شدن
go wrong
خراب شدن
go down
خراب شدن
go bad
خراب شدن
to go wrong
خراب شدن
to lay in ruin
خراب کردن
to lie in ruin
خراب بودن
to make a hash of
خراب کردن
dead drunk
سست خراب
to take down
خراب کردن
withering
خراب کننده
out of kelter
خراب مختل
disfigures
خراب کردن
amortize
خراب کردن
there is a screw loose
خراب است
mar
خراب کردن
the road was impaired
جاده خراب شد
marred
خراب کردن
bad sector
قطاع خراب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com