English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
orthocephalic دارای سر نسبتا کوتاه وصورت پهن
Other Matches
shorthanded دارای دست کوتاه
woofer دارای صدای کوتاه و گرفته
platyrrhine دارای بینی پهن و کوتاه
solstitial دارای دوره تحول کوتاه
low browed پایین افتاده دارای سردر کوتاه
proceleusmatic وتدی که دارای چهار هجای کوتاه باشد
proceleusmatic foot وتدی که دارای چهار هجای کوتاه باشد.
to lick in to shope سر وصورت دادن
recondition سر وصورت دادن به
reconditioned سر وصورت دادن به
reconditions سر وصورت دادن به
organizable سر وصورت دادنی
redesign سر وصورت فاهری دادن به
zinjanthropus شبه انسان دارای ابروی کوتاه و دندان اسیاب بزرگ دوره پلیستوسن سفلی
To sort out ones affairs بکارهای خود سر وصورت دادن
dactyl کلمهای دارای سه هجا که هجای اول بلند و دو هجای بعدی ان کوتاه باشد
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
corn-effect ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
blast منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blasts منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
rather نسبتا
wettish نسبتا تر
relatively نسبتا"
semiarid نسبتا کم اب
comparatively نسبتا
sort of نسبتا
strongish نسبتا قوی
andante نسبتا اهسته
modest معتدل نسبتا کم
subaquatic نسبتا ابزی ا
stiffish نسبتا سخت
oldish نسبتا پیر
andante نسبتا ملایم
smallish نسبتا کوچک
somedeal اندکی نسبتا
coolish نسبتا خنک
biggish نسبتا بزرگ
slowish نسبتا کند
darkish نسبتا تاریک
tallish نسبتا بلند
thickish نسبتا ضخیم
lightish نسبتا روشن
poorish نسبتا فقیر
poorish نسبتا ضعیف
prettyish نسبتا زیبا
yellowy نسبتا زرد
thickly نسبتا ضخیم
lightish نسبتا سبک
hypothermal نسبتا گرم
goodish نسبتا خوب
widish نسبتا وسیع
largish نسبتا بزرگ
nowhere near نسبتا دور
considerably نسبتا"زیاد
thinnish نسبتا لاغر
youngish نسبتا جوان
fair نسبتا خوب متوسط
flattish نسبتا خنک یابیمزه
heavy-set چهارشانه و نسبتا چاق
sweetish چیز نسبتا شیرین
partly نسبتا دریک جزء
fairer نسبتا خوب متوسط
enough باندازهء کافی نسبتا
fairs نسبتا خوب متوسط
fairest نسبتا خوب متوسط
deprossion منطقهای با فشار بارومتری نسبتا کم
good معتبر موجه نسبتا" زیاد
large-scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
gallinipper حشره گزنده نسبتا بزرگ سرخک
gambusia ماهی ابنوس قسمتهای نسبتا گرمسیر
clothesline ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
shorthorn جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
pantywaist شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
wind shadow منطقه اب نسبتا راکد در سمت پناهگاه قایق از باد
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
anthracite زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
acerbic <adj.> انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
ectoplasm طبقه خارجی سیتوپلاسم که بدون دانه و نسبتا سفت است برون مایه
short quard سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
chrome dyes کرم یا گروهی از رنگینه های شیمیایی که به همراه دی کرومات پتاسیم در رنگرزی پشم به کار رفته و رنگ نسبتا پایداری بوجود می آورند
p channel mos تکنولوژی نیمه هادی اکسیدفلزی نسبتا" قدیمی برای دستگاههایی که با تکنولوژی LSI ساخته شده اند
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
hurdle step جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
jijim [cicim] جاجیم [دست بافته های نسبتا زبر که به شاه سون نیز شناخته شده و بصورت راه راه و پود نما بافته می شود.]
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
linter ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
filikli [نوعی فرش با پرز بلند و نسبتا زبر و خشن و بیشتر از جنس پشم بز که در مناطق عشایری ترکیه و آذربایجان شوروی بافته شده، گره ها بدور نخ تار زده شده و کل فرش پس از اتمام بافت رنگرزی می شود.]
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
polyisotopic دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
monadelphous دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
winy شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winey شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
succinct کوتاه
pygmies کوتاه
dwarfish کوتاه
synoptic کوتاه
concise کوتاه
pigmies قد کوتاه
little کوتاه
shortest کوتاه
pygmies قد کوتاه
pygmy قد کوتاه
pygmy کوتاه
liliputian قد کوتاه
pigmy کوتاه
pigmy قد کوتاه
dumpy کوتاه
pigmies کوتاه
low کوتاه
scut دم کوتاه
stunt کوتاه
succinct <adj.> کوتاه
short <adj.> کوتاه
down کوتاه
curt <adj.> کوتاه
stunting کوتاه
concise <adj.> کوتاه
stunts کوتاه
curtal کوتاه
stockiest کوتاه
bas relif کوتاه
stocky کوتاه
fleeting <adj.> کوتاه
short کوتاه
miniatures کوتاه
puny قد کوتاه
miniature کوتاه
shorter کوتاه
stockier کوتاه
of short duration کوتاه
transient فانی کوتاه
paddling پاروی کوتاه
paddles پاروی کوتاه
stags کوتاه کردن
idyl چکامه کوتاه
manikin ادم کوتاه قد
truncation کوتاه سازی
catnap چرت کوتاه
razee کوتاه کردن
mackinaw کت کوتاه و سنگین
manakin ادم کوتاه قد
low frequency wave موج کوتاه
abbreviating کوتاه کردن
stag کوتاه کردن
abbreviates کوتاه کردن
paddle پاروی کوتاه
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
hidebound کوتاه فکر
short-lived کوتاه مدت
abbreviate کوتاه کردن
punches کوتاه قطور
idyl قصیده کوتاه
scutter دو باگامهای کوتاه
let us be brief کوتاه کنیم
knurly کوتاه قد کوتوله
jog trot یورتمه کوتاه
dogmatist کوتاه فکر
intrim کوتاه مدت
tunicle لباس کوتاه
catnaps چرت کوتاه
short کوتاه کردن
shortest کوتاه مدت
shortest کوتاه کردن
shorter کوتاه مدت
bas relief برجسته کوتاه
transients فانی کوتاه
shorter کوتاه کردن
punched کوتاه قطور
vamp جوراب کوتاه
short کوتاه مدت
catnapped چرت کوتاه
shear کوتاه کردن
punch کوتاه قطور
lop sided کوتاه و بلند
playlet نمایش کوتاه
undersize اندازه کوتاه
bas-reliefs برجسته کوتاه
bas-relief برجسته کوتاه
catnapping چرت کوتاه
short blast بوق کوتاه
lie-down استراحت کوتاه
spontoon نیزه کوتاه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com