Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
ill founded
دارای شالوده یا اساس بد بی پروپا
Other Matches
idle
بی پروپا
idlest
بی پروپا
idled
بی پروپا
idles
بی پروپا
substantialize
اساس دادن یا اساس پیدا کردن
base course
لایه اساس قشر اساس
ground plan
شالوده
foundation
شالوده
erection
شالوده
erections
شالوده
pedestals
شالوده
pedestal
شالوده
kernels
شالوده
kernel
شالوده
foundation trench
شالوده
footing
شالوده
textures
شالوده
texture
شالوده
pier foundation
شالوده پی
nitty-gritty
شالوده
ground plans
شالوده
skeletons
شالوده
substructures
شالوده
substructure
شالوده
infrastructure
شالوده
skeleton
شالوده
strip footing
شالوده نواری
footstone
سنگ شالوده
foot stone
سنگ شالوده
earthquake proof foundation
شالوده ضد زلزله
sole
شالوده تنها
foundation
شالوده اصل
combined footing
شالوده مرکب
soles
شالوده تنها
base course
لایه شالوده
skeletonizer
شالوده ریز
road foundation
شالوده راه
pile foundation
شالوده شمعی
skeletonize
شالوده چیزی راریختن
flexible footing
شالوده انعطاف پذیر
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
pedestal
پایه مجسمه شالوده
pedestals
پایه مجسمه شالوده
bearing pressure on foundation
فشار تکیه گاهی شالوده
wage fund theory of wages
نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
dumbarton oaks conference
شوروی و چین ضمن مذاکراتی شالوده سازمان ملل متحد را ریختند
cornerstones
اساس
nuclei
اساس
nucleus
اساس
groundless
بی اساس
cornerstone
اساس
grass roots
اساس
basis
اساس
idle
بی اساس
unsubstantial
بی اساس
subsistance
اساس
unsubstantiality
بی اساس
baseless
بی اساس
idled
بی اساس
vaporous
بی اساس
rootless
بی اساس
ill-founded
بی اساس
fundamental
اساس
delusive
بی اساس
unfounded
بی اساس
foundation
اساس
roots
اساس
root
اساس
element
اساس
elements
اساس
rationale
اس اساس
origins
اساس
origin
اساس
principium
اس اساس
pier foundation
اساس پی
idles
بی اساس
idlest
بی اساس
chimeric
بی اساس
bedrock
اساس
insubstatiality
بی اساس
ill founded
بی اساس
groundsel
اساس
fundament
اساس
substantially
در اساس
structures
اساس
structuring
اساس
ground
اساس
structure
اساس
foundation
پی ریزی اساس
there is nothing in it
بی اساس است
idle rumoues
شایعات بی اساس
elements
عنصر اساس
tittle-tattle
شایعات بی اساس
groundwork
زمینه اساس
tittle tattle
شایعات بی اساس
groundlessly
بطور بی اساس
corpus delicti
اساس جرم
data origination
اساس داده
insubstantial
بی اساس بیموضوع
gossipry
شایعات بی اساس
Unfounded rumours.
شایعات بی اساس
corpus juris
اساس قانون
gossiped
شایعات بی اساس
gossip
شایعات بی اساس
element
عنصر اساس
ignores
بی اساس دانستن
ignored
بی اساس دانستن
ignoring
بی اساس دانستن
gossips
شایعات بی اساس
ignore
بی اساس دانستن
corner stone
بنیاد اساس
gossiping
شایعات بی اساس
To build on sand.
کار بی اساس کردن
fabrics
سبک بافت اساس
gossiped
شایعات بی اساس دادن
demand processing
پردازش بر اساس نیاز
gossiping
شایعات بی اساس دادن
rooty of sand
چیز ناپایدار یا بی اساس
hot mix base
اساس اسفالتی گرم
grounded (his complaint was not grounded
شکایت او بی اساس بود
gossips
شایعات بی اساس دادن
fabric
سبک بافت اساس
bedding
بنیاد و اساس هرکاری
subbase course
لایه زیر اساس
gossip
شایعات بی اساس دادن
on an arm's length basis
بر اساس مستقل و برابر بودن
[در]
euhemerism
اساس تاریخی برای افسانه ها
cotton grade
درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
gossiper
کسیکه شایعات بی اساس میدهد
subbase course
لایه پی قشر زیر اساس
It must have a solid foundation.
اساس کار باید محکم باشد
element
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
his joys p from baseless hope
خوشیهای اوناشی ازامیدهای بی اساس است
elements
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
euhemerize
اساس تاریخی قائل شدن برای
average cost pricing
قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
it was basedon evclid
اساس ان روی اقلیدس گذارده شده بود
simple interest
سود پول بر اساس سال 063 روزه
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
plateform
بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
yarn sorting
دسته بندی نخ
[بر اساس ظرافت، نمره نخ، جنس و غیره]
animism
همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
anti federalist
اشخاصی که درسال 88-7871 مخالف اساس حکومت امریکا بودند
Your slander is completely preposterous .
تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
probit
واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
anlage
اساس و پایهء رشد بعدی قسمت کوچکی که بعدا رشدنموده وبزرگ میشود
redundant information
یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
foundation soil
شالوده ساختمان فونداسیون ساختمان
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
pareto distribution
در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
simulation
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulations
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
stagnation thesis
فرضیه رکود .فرضیهای که بر اساس ان بعلت بلوغ کامل اقتصادی یک کشور و امکان عدم جذب پس اندازها
utilitarianism
بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
permanent income hypothesis
این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
wool sorting
دسته بندی الیاف
[بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
enewal of contract by tacit agreement
تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
fools paradise
خوشی بی اساس یا خیالی الکی خوشی
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
invisible hand
منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
phillips curve
منحنی است که بر اساس ان رابطه بین نرخ بیکاری و نرخ تورم درانگلستان را نشان میدهد.شکل اولیه این منحنی
winy
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winey
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
pay as you go principle
اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
pareto criterion
ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
pentadactyl
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
reaganomics
اقتصادطرفدار عرضه است که اساس ان بر خلاف اقتصاد کینزی برروی مدیریت عرضه قراردارد . در این اقتصاد کاهش مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی که باعث افزایش تولید و عرضه خواهد شد معرفی میشود
natural rate hypothesis
فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
odoriferous
دارای بو
footy
دارای پا
fraught with
دارای
trilinear
دارای سه خط
iodic
دارای ید
three-legged
دارای سه پا
glochidiate
دارای مو
bilabiate
دارای دو لب
three legged
دارای سه پا
bodied
دارای بدن
handy
[useful]
<adj.>
دارای مزیت
inable
<adj.>
دارای ضعف
dipolar
دارای دو قطب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com