English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
dynamoelectric دارای نیروی محرکه برقی
Other Matches
volts واحد نیروی محرکه برقی
volt واحد نیروی محرکه برقی
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
propellent نیروی محرکه
hydro نیروی محرکه اب
propellants نیروی محرکه
driving force نیروی محرکه
propellant نیروی محرکه
firepower نیروی محرکه
propulsion نیروی محرکه
magneto e.m.f. نیروی محرکه مغناطیسی
magnetomotive force نیروی محرکه مغناطیسی
induced e.m.f. نیروی محرکه القائی
impulse charge نیروی محرکه اولیه
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی
back voltage نیروی ضد محرکه الکتریکی
locomotive حرکت دهنده نیروی محرکه
hydraulic وابسته به نیروی محرکه اب هیدرولیک
locomotives حرکت دهنده نیروی محرکه
dynamically وابسته به نیروی محرکه جنباننده
dynamic وابسته به نیروی محرکه جنباننده
power plant کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
power plants کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
volts واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
volt واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
pull off نیروی کشش برقی
hidden momentum of population growth نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
progenitive دارای نیروی تولید
magnetic دارای نیروی مغناطیسی
youthful دارای نیروی شباب
equicaloric دارای کالری و نیروی مساوی
self energizing دارای نیروی خود کار
isodynamic دارای نیروی مغناطیسی مساوی
isomagnetic دارای نیروی مغناطیسی متساوی
steamrollering جاده صاف کن دارای نیروی بخار
steamroller جاده صاف کن دارای نیروی بخار
steamrollered جاده صاف کن دارای نیروی بخار
steamrollers جاده صاف کن دارای نیروی بخار
incandescent lamp لامپ برقی دارای نور سیمابی لامپ نئون
scissored wool پشم مقراضی [پشمی که با قیچی دستی چیده شده نه با ماشین برقی لذا الیاف یک ناحیه دارای طول های متفاوت می باشند.]
vacuums جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuum جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
oil gear جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
variable speed drive محرکه پلهای
driving power قدرت محرکه
drive محرکه گیربکس
drives محرکه گیربکس
impulse charge خرج محرکه
driving pulley قرقره محرکه
gasoline driven محرکه بنزینی
splenius عضله محرکه
lineshaft drive محرکه انتقال
drive shaft محور محرکه
drive shafts محور محرکه
electric drive محرکه الکتریکی
driving clutch کلاج محرکه
motivational factors عوامل محرکه
group drive محرکه گروهی
motor drive محرکه موتوری
powerhouse مرکز قوه محرکه
final drive محرکه محور عقب
powerhouses مرکز قوه محرکه
d.c. drive محرکه جریان دائم
main drive motor موتور محرکه اصلی
rear axle drive محرکه چرخ عقب
dynamic pressure فشار محرکه درونی
power plant محرکه وسیله نقلیه
cone pulley drive محرکه صفحه پلهای
power plants محرکه وسیله نقلیه
diesel driven generation set دستگاه محرکه دیزلی
hydropower قوه محرکه مولد برق
abasia عدم همکاری عضلات محرکه
ship influence عامل محرکه عبور کشتی
power traverse مکانیسم حرکت سمت برقی دستگاه برقی حرکت سمت
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
hydro kinetic وابسته به حرکت مایعات ونیروی محرکه مایعات
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
electricians mate برقی
electric برقی
powers برقی
electrical برقی
power برقی
before you know it برقی
galvanic برقی
powered برقی
powering برقی
electrometallurgy متالورژی برقی
element سازه برقی
electric welding جوش برقی
electromagnet اهنربای برقی
electric heater بخاری برقی
trolley buses اتوبوس برقی
electrical circuit مدار برقی
thermoelectric گرما برقی
electrical conductor رسانای برقی
trolley bus اتوبوس برقی
elements سازه برقی
thermoelectric دما برقی
thermistor رزیستور برقی
electric furnace بوته برقی
electrical energy انرژی برقی
electric thermometer دماسنج برقی
vacuum cleaner جاروی برقی
electrical series زوجهای برقی
electrical shant مهار برقی
electrical sheet ورقهای برقی
electrical resistance مقاومت برقی
electric welding جوشکاری برقی
electrical discharge تخلیه برقی
electrise برقی کردن
electrical induction القای برقی
electric train ترن برقی
electrochemical برقی- شیمیایی
before you can say knife برقی ناگهان
electric train قطار برقی
trolley car اتوبوس برقی
cable cars تراموای برقی
chain saw اره برقی
chain saws اره برقی
foud royant a سکته برقی
refrigerators یخچال برقی
refrigerator یخچال برقی
eletro luminescence لومینسانس برقی
frigidaire یخچال برقی
trolley واگن برقی
vulcanization جوش برقی
triple ignition احتراق سه برقی
patent leather چرم برقی
all electric تماما"برقی
trolleybus اتوبوس برقی
trolly واگن برقی
hot-plates اجاق برقی
power broom جاروی برقی
hot-plate اجاق برقی
hot plate اجاق برقی
vacuum cleaners جاروی برقی
cable car تراموای برقی
two unit system دستگاه دو برقی
trolleys واگن برقی
vulcanizer جوشکار برقی
electrify برقی کردن
electrifying برقی کردن
electrification برقی کردن
powered دستگاه برقی
trams واگن برقی
electropathy معالجه برقی
tram واگن برقی
electromotor موتور برقی
gymnotus مارماهی برقی
single ignition احتراق تک برقی
electrifies برقی کردن
electrified برقی کردن
electric shock ضربه برقی
electrotype قالب برقی
escalator پله برقی
escalators پله برقی
electrotype چاپ برقی
electrothermal printer چاپگرحرارتی برقی
electrotherapeutics درمان برقی
hot seat صندلی برقی
electric shocks ضربه برقی
three unit electrical system دستگاه سه برقی
electric light روشنایی برقی
powering توان برقی
powered توان برقی
power دستگاه برقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com