English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 230 (16 milliseconds)
English Persian
to be fraught [with] دارای ... بودن
Search result with all words
snake دارای حرکت مارپیچی بودن
snaked دارای حرکت مارپیچی بودن
snakes دارای حرکت مارپیچی بودن
avail بدرد خوردن دارای ارزش بودن
shimmer روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmered روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmering روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmers روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
predominate دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
predominated دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
predominates دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
predominating دارای نفوذ نجومی قاطع بودن
outclass دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassed دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclasses دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassing دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
biracialism معتقد به یا دارای دونژاد بودن
dichroism دارای دو رنگ بودن
dichromatism دارای دو رنگ بودن
lobation دارای نرمه بودن
monogenesis دارای یک ریشه یا اصل بودن
phonate دارای صوت بودن
scepter دارای قدرت واختیارات سلطنتی بودن
testacy دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
venosity دارای ورید بودن
to have something دارای چیزی بودن
to have something at one's disposal دارای چیزی بودن
Other Matches
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
wanted فاقد بودن محتاج بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
owe مدیون بودن مرهون بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
abler لایق بودن مناسب بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
ablest لایق بودن مناسب بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
consisting شامل بودن عبارت بودن از
haze گرفته بودن مغموم بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
include شامل بودن متضمن بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
governed نافذ بودن نافر بودن بر
agree متفق بودن همرای بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
govern نافذ بودن نافر بودن بر
agrees متفق بودن همرای بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
monadelphous دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
polyisotopic دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
winey شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winy شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
stand بودن واقع بودن
pentadactyl دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
interdepend بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
bilabiate دارای دو لب
iodic دارای ید
trilinear دارای سه خط
three legged دارای سه پا
odoriferous دارای بو
footy دارای پا
glochidiate دارای مو
three-legged دارای سه پا
fraught with دارای
tricone دارای سه شاخ
hook-nosed دارای بینی کج
electives دارای حق انتخاب
trichotomous دارای سه قسمت
bodily دارای بدن
bossiness دارای برجستگی
tungstic دارای تنگستن
bifocals دارای دو کانون
hook nosed دارای بینی کج
bossy دارای برجستگی
bifocal دارای دو کانون
divans دارای دوفرفیت
triatomic دارای سه اتم
trigonous دارای سه زاویه
palmy دارای نخل
overbusy دارای کارزیاد
trifoliolate دارای سه نشریه
tricyclic دارای سه چرخ
tristigmatic دارای سه مادگی
papillose دارای برامدگی
tricuspidate دارای سه لخت
trigynous دارای سه مادگی
tricorn دارای سه شاخ
triconered دارای سه گوشه
overlapping دارای اشتراک
head دارای سرکردن
divan دارای دوفرفیت
elective دارای حق انتخاب
rustlers دارای صدای خش خش
binuclear دارای دو هسته
monoclinal دارای یک شیب
trinary دارای سه متغیر
sensitive دارای حساسیت
monometallic دارای یک فلز
aulait دارای شیر
artiodactylous دارای سم شکافته
artiodactyl دارای سم شکافته
arbitrative دارای اختیارحکمیت
monopetalous دارای یک گلبرگ
antithetical دارای ضد ونقیض
antithetic دارای ضد ونقیض
dioxide دارای دو اکسید
advantageous <adj.> دارای مزیت
azotic دارای ازت
basined دارای ابگیر
binocular دارای دو چشم
binaural دارای دو گوش
bimotored دارای دوموتور
bimorphemic دارای دوشکل
bimolecular دارای دوملکول
binucleate دارای دو هسته
gifted دارای بخشش
bichrome دارای دو رنگ
bicentric دارای دومرکز
miasmal دارای دمه بد بو
miasmatic دارای دمه بد بو
monandrous دارای یک شوهر
monatomic دارای یک جوهرفرد
amphibolic دارای دو معنی
aluminous دارای زاج
trinomial دارای سه عبارت
hectic دارای تب لازم
multilineal دارای چندین خط
nucleate دارای هسته
behinds دارای پس افت
behind دارای پس افت
trimolecular دارای سه ملکول
dog eared دارای پرانتز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com