Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
deadfall
دامی که جانوران بزرگ دران زیراوارمیمانند
Other Matches
gill net
دامی که چون ماهی دران بیافتد
landing net
تور ماهیگیری با دسته کوتاه یا بلند, دامی که باماهیهای بزرگ راباان به خشکی میکشند
labyrinthodon
سنگواره یکی از جانوران دوزیست بزرگ که دندانهای پیچ درپیچ دارد
grand larceny
سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
colony
گروهی از جانوران یا گیاهان یا جانوران تک سلولی هم نوع که با هم زندگی یا رشد می کنند
[زیست شناسی]
new deal
برنامه توسعه اقتصادی فرانکلین روزولت پس از سالهای بعداز بحران بزرگ درامریکا که دران کمک به کشاورزی بازنشستگی وبیمه بیکاری و غیره گنجانیده شده است
retiary
دامی
bestial
دامی
big head
انواع بیماریهای دامی که نشان آن آماس سر وگردن است
big heads
انواع بیماریهای دامی که نشان آن آماس سر وگردن است
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
therein
دران
faunology
جانوران
thereabout
دران حدود
offing
دران نزدیکی ها
slideway
راهی که دران سر
therabout
دران حدود
lights
ریه جانوران
kits
بچه جانوران
zoodvnamics
فیزیولوژی جانوران
implacentalia
جانوران بی جفت
animal kingdom
جهان جانوران
vermin
جانوران موذی
invertebrata
جانوران بی مهره
acephali
جانوران بیسر
herbivora
جانوران علفخوار
kit
بچه جانوران
menageries
نمایشگاه جانوران
animals kingdom
جهان جانوران
animalist
پیکرنمای جانوران
arachnida
جانوران عنکبوتی
zooplankton
جانوران شناور
bimana
جانوران دودست
faunae
مربوط به جانوران
faunis
الهه جانوران
halobiont
جانوران اب شور
faunistic
وابسته به جانوران
animality
زندگی جانوران
menagerie
نمایشگاه جانوران
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
nautch
که دران رقاص میرقصند
then
انگاه دران هنگام
therewith
دران هنگام بدانوسیله
it is not subject to review
دران روا نیست
instinct
هوش طبیعی جانوران
pincer
عضو گازانبری جانوران
clawing
سرپنجه جانوران ناخن
neontology
بررسی جانوران مانده
oestrum
شهوت ومستی جانوران
terrarium
نمایشگاه جانوران خشکی
claw
سرپنجه جانوران ناخن
pachyder mata
جانوران پوست کلفت
instincts
هوش طبیعی جانوران
underbody
پایین تنه جانوران
zootaxy
طبقه بندی جانوران
verminous
پر از حشرات یا جانوران موذی
articulata
جانوران حلقه دار
zooid
جانورسان شبیه جانوران
to water
[horses, cattle, etc.]
آب دادن
[به جانوران بومی]
arthropoda
جانوران مفصل دار
biosystematic
رده بندی جانوران
animal husband
پرورش جانوران اهلی
wild beasts
جانوران وحشی وحوش
king of beasts
پادشان جانوران :شیر
claws
سرپنجه جانوران ناخن
clawed
سرپنجه جانوران ناخن
scrinium
لوله یاصندوقی که دران طوماربگذارند
thereis not a p of truth init
ذرهای راستی دران نیست
polytony
ایجادچند لحن دران واحد
polytonality
ایجاد چندلحن دران واحد
i had no voice in that matter
من دران قضیه رایی نداشتم
swimming bath
تن شو یاحوضی که دران شناتوان کرد
thumbhole
حفرهای که شست دران جابگیرد
errors slipped in
اشتباهاتی دران راه یافت
pot liquor
اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
weasel
جانوران پستاندار شبیه راسو
epizootic
منتشر شونده درمیان جانوران
somite
حلقه یابند بدن جانوران
weasels
جانوران پستاندار شبیه راسو
aquaria
نمایشگاه جانوران و گیاهان ابزی
zoometry
اندازه گیری اندامهای جانوران
gamekeeper
متصدی جانوران شکاری قرقچی
seafood
غذاهای مرکب از جانوران دریایی
lorica
پوسته سخت حافظ جانوران
vivarium
جای نگاهداری جانوران زمینی
gamekeepers
متصدی جانوران شکاری قرقچی
animalcular
وابسته به جانوران ذره بینی
microorganisms
جانوران کوچک ومیکروسکپی ریزجاندار
microorganism
جانوران کوچک ومیکروسکپی ریزجاندار
achordata
جانوران فاقد ستون فقرات
To kI'll animals for food .
جانوران را برای غذا کشتن
limnologist
زیست شناس جانوران اب شیرین
aquariums
نمایشگاه جانوران و گیاهان ابزی
aquarium
نمایشگاه جانوران و گیاهان ابزی
oast
کورهای که رازک را دران خشک می کنند
cellaret
گنجهای که شیشههای باده دران میگذارند
impressibly
بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
dish water
ابی که دران فرف شسته باشند
dish wash
ابی که دران فرف شسته باشند
crate
صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
mainstream
مسیر جویباری که دران اب جریان دارد
flashingpoint
درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
actinology
دانشی که دران از خواص نورگفتگو میکند
crates
صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
flashpoints
درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
flashpoint
درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
dripping pan
فرفی که چکیده کباب دران میریزد
zootechnics
روش تربیت ورام کردن جانوران
zootechnics
فن اهلی کردن جانوران وحیوانات وحشی
zootechny
روش تربیت و رام کردن جانوران
zoography
علم توصیف جانوران وخوی انان
verminate
تولید حشرات یا جانوران موذی کردن
zootechny
فن اهلی کردن جانوران وحیوانات وحشی
rodenticide
دارو یا عامل کشنده جانوران جونده
incestuous
وابسته به جفت گیری جانوران از یک جنس
fauna
کلیه جانوران یک سرزمین یایک زمان
chitin
جسم استخوانی درپوشش بعضی جانوران
foot and mouth
یکجور ناخوشی واگیردار با تب در جانوران شاخدار
foraminifer
جنسی از جانوران ریز ریشه پای
polyzoic
مرکب از شبه جانوران بسیار پرزیوگانی
polyphagous
تغذیه کننده برگیاهان یا جانوران متعدد
humane killer
تپانچه ویژه برای بی زجرکشتن جانوران
dies non
روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
crematorium
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
book message
نامهای که سایر گیرندگان دران قید نمیشود
effective beaten zone
منطقهای که 28 درصد گلوله ها دران فرود می اید
dry town
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
protoxide
ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
there is nothing in it
چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
heath
زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
heaths
زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
slugfest
مسابقهای که دران ضربات سنگین ردوبدل میشود
crematoria
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
vortex filament
خطی که شدت یا تمرکزجریانهای حلقوی دران بیشتراست
the bill defined his powers
حدود اختیارات وی دران لایحه معلوم گردید
crematoriums
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
awn
الت مذکر بعضی از جانوران خزنده و کرمها
herd book
نژادنامه برخی جانوران همچون گاو وخوک
Aborigines
سکنه اولیه یک کشور جانوران و گیاهان بومی
inbreed
پرورش دادن از جانوران هم تیره تخم کشیدن
outbreed
جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
pinfold
جانوران ولگرد درتوقیف گاه نگاه داشتن
sea fire
شب تابی دریا دراثر جانوران شب تاب وغیره
pond life
جانوران بی مهره
[که دراستخرها و حوض ها زیست می کنند.]
lethal chamber
اطاق ویژه برای راحت کشتن جانوران
Are animals able to think ?
آیا جانوران قادربه فکر کردن هستند ؟
chine
مهره استخوان پشت جانوران گوشت مازه
clearinghouse
سازمانی که چکهای بانکهای مختلف را دران مبادله میکنند
isocracy
حکومتی که اختیارات سیاسی همه دران یکسان است
fence month
ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
the room was seated for 00
جای سدکرسی دران خانه تهیه کرده بودند
oxyhydrogen blowpipe
بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
coulisse
ناویا شیاری که دریچه بند اب دران حرکت میکند
ringthe bull
بازی ای که دران حلقهای راپرتاب میکنندتابه قلابی بیاویزد
lyophobic
دارای عدم تجانس با مایعی که دران پراکنده شده
polyandry
اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
he is a proficient that art
در ان هنر زبر دست است دران فن متخصص یا ماهراست
bearbaiting
نوعی تفریح که دران سگهارابجان خرس مقید درزنجیرمیاندازند
turbulent flow
جریانی است که دران عدد رینولدز از0032 بیشتراست
aquarium
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
hard roe
أشپل
[تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی]
[ماهیگیری]
roe
أشپل
[تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی]
[ماهیگیری]
Brits
جانوران ریز دریایی که خوراک نهنگ و ماهیان بزرگاند
Brit
جانوران ریز دریایی که خوراک نهنگ و ماهیان بزرگاند
aquaria
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquariums
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
omnivora
جانوران همه چیزخوار مانند خوک و اسب ابی
hard roe
اشبل
[تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی]
[ماهیگیری]
roe
اشبل
[تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی]
[ماهیگیری]
oestrual
در باب موقعی گفته میشود که جانوران فحل ایند
drag net
توریادامی که روی زمین بکشندکه همه جانوران رایکجابگیرد
zootechnician
کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
register
فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
registers
فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
ready reckoner
کتابچه یاجدولی که حسابهای عمل شده واماده دران موجوداست
catastasis
بخش سوم داستانهای باستانی که اوج مطلب دران بود
jardiniere
جعبهای که گل دران سبز کرده و برای ارایش اطاق می گذارند
registering
فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
indirect speech
گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
mince pies
نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
vasculum
کبریت قوطی ای که گیاه شناسان دران نمونه جمع میکنند
tie in sales
حالتی که دران فروشنده چند کالا رابصورت مجموعه میفروشد
polygram
طرح یانقشه که خطهای زیاد دران بکاربرده شده است
mince pie
نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
tragi comedy
نمایشی که دران مطالب جدی ومضحک باهم امیخته باشد
heteromorphic
جور بجور شونده دارای شکلهای گوناگون جانوران دگردیس
inbreeding
تخم کشی از جانوران هم تیره تولید و تناسل در میان هم نژادها
lanugo
کرکی که در روی جنین انسان و برخی جانوران دیده میشود
jumble shop
دکانی که خرده ریز و کالای گوناگون ارزان و نیمدار دران میفروشند
free on quay
قراردادی که دران فروشنده کالا رادراسکله بندر مقصد تحویل میدهد
handy dandy
بازی بچگانه که دران کودکی چیزی رادریکی ازدودست بسته خودنگاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com