Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English
Persian
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
Other Matches
soak
دراب فرو بردن
soaks
دراب فرو بردن
douses
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
dowses
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
douse
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
dousing
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
doused
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
dowsed
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
sloshes
دراب چلپ وچلوپ کردن
sloshing
دراب چلپ وچلوپ کردن
slosh
دراب چلپ وچلوپ کردن
dabbling
دراب شلپ شلپ کردن
dabble
دراب شلپ شلپ کردن
dabbled
دراب شلپ شلپ کردن
dabbles
دراب شلپ شلپ کردن
submers
دراب فروبردن
emulsioned
ذرات چربی دراب
trimmest
موقعیت قایق دراب
wade
دراب راه رفتن
emulsion
ذرات چربی دراب
waded
دراب راه رفتن
to bring grist to the mill
نان دراب دارد
emulsioning
ذرات چربی دراب
trim
موقعیت قایق دراب
souse
دراب غوطه ورشدن
wading
دراب راه رفتن
natant
شناور یامتحرک دراب
wades
دراب راه رفتن
trims
موقعیت قایق دراب
emulsions
ذرات چربی دراب
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
trim
موقعیت تخته موج دراب
bleb
حباب هوا دراب یاشیشه
trims
موقعیت تخته موج دراب
there is nothing like leather
هر که نقش خویشتن بیند دراب
trimmest
موقعیت تخته موج دراب
stagnicolous
زندگی کننده دراب راکد
kill devil
طعمه ساختگی که دراب چرخ میخورد
ready solubility in water
امادگی برای زودحل شدن دراب
adjusting to water
حرکت در هوا هنگام فرود دراب
mountains influnce climate
کوه دراب و هوا تاثیر دارد
halobiont
موجود زیست کننده دراب شور
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
catamaran
نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
catamarans
نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
take off
بردن کم کردن
ducks and drakes
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
duck and drake
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
inferred
استنباط کردن پی بردن به
conducts
هدایت کردن بردن
infers
استنباط کردن پی بردن به
conducting
هدایت کردن بردن
takes
لمس کردن بردن
inferring
استنباط کردن پی بردن به
conducted
هدایت کردن بردن
infer
استنباط کردن پی بردن به
take
لمس کردن بردن
conduct
هدایت کردن بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
pt down
منسوخ کردن از بین بردن
swoops
چپاول کردن از بین بردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
reveled
عیاشی کردن لذت بردن
to wash offŠout or away
باشستش بردن یاپاک کردن
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
revels
عیاشی کردن لذت بردن
revelled
عیاشی کردن لذت بردن
swooping
چپاول کردن از بین بردن
revelling
عیاشی کردن لذت بردن
swooped
چپاول کردن از بین بردن
swoop
چپاول کردن از بین بردن
reveling
عیاشی کردن لذت بردن
run (someone) in
<idiom>
به زندان بردن ،دستگیر کردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
profit
سود بردن منفعت کردن
forays
تهاجم کردن بیغما بردن
profits
سود بردن منفعت کردن
foray
تهاجم کردن بیغما بردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
encouage
پیش بردن دلگرم کردن
profited
سود بردن منفعت کردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
revel
عیاشی کردن لذت بردن
encourage
تقویت کردن پیش بردن
elate
بالا بردن محفوظ کردن
liquidating
از بین بردن مایع کردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
make for
کمک کردن پیش بردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
palaver
از راه بدر بردن چاخان کردن
squared
بتوان دوم بردن مجذور کردن
squaring
بتوان دوم بردن مجذور کردن
squares
بتوان دوم بردن مجذور کردن
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
square
بتوان دوم بردن مجذور کردن
shoves
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shove
با زور پیش بردن پرتاب کردن
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
shoving
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoved
با زور پیش بردن پرتاب کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
priori
باب پی کردن بردن از علت به معلول
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to beg
[of a dog holding up front paws]
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to sit up and beg
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
synonymize
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
target materials
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
squelch circuit
یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
plunder
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plundering
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunders
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriages
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriage
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
plucked
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
pluck
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
applications
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
steal
به سرقت بردن یا سرقت کردن
steals
به سرقت بردن یا سرقت کردن
antilift device
ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
abstract
بردن
realized
پی بردن
abstracting
بردن
carry away
از جا در بردن
retract
تو بردن
removes
بردن
realizes
پی بردن
realize
پی بردن
realised
پی بردن
realising
پی بردن
trace
پی بردن به
removing
بردن
steers
بردن
steered
بردن
portage
بردن
retracting
تو بردن
remove
بردن
transports
بردن
transporting
بردن
take
بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com