English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
to sit درباره موضوعی جلسه کردن
Other Matches
seminars جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
seminar جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
expert شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
experts شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
skull practice کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
to make a complaint [about] شکایت کردن [درباره] [مثال: ناراضی بودن درباره کالا یا سرویس]
lobby تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbied تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
sederunt جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
for two weeks جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
to hold a session جلسه منعقد کردن
to hold a meeting جلسه منعقد کردن
To raise a question . To bring up a matter . موضوعی رامطرح کردن
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
to grasp an idea موضوعی رادرک کردن
to approach [a topic] ذکر کردن [موضوعی]
to touch upon [a topic] ذکر کردن [موضوعی]
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
nial a line to the counter کذب موضوعی را ثابت کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
to e. a person an a subject کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
to over a subject موضوعی را با خنده بحث کردن
To discuss a question with someone . موضوعی را با کسی مطرح کردن
to rule on something حکم کردن در موضوعی [قانون]
to paint a rosy picture of something امیدوارانه به چیزی [موضوعی] نگاه کردن
to argue for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to argue the case for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to row back <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
rogatory commission موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
to backtrack <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
submission موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
convoke برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
hansardize متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
briefing جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
briefings جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
dismissing منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismisses منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismiss منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
talk out بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to linger on a subject روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
To conduct a meeting in an orderly manner. جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
helped پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helps پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
to think [of] فکر کردن [درباره]
to reflect [on] تامل کردن [درباره]
To investigate something. درباره چیزی تحقیق کردن
to nag [about something] غرغر کردن [درباره چیزی]
to grouse [about somt.] غرغر کردن [درباره چیزی]
to gripe غرغر کردن [درباره چیزی]
to moan غرغر کردن [درباره چیزی]
to bitch [American E] [about something] غرغر کردن [درباره چیزی]
to grouch غرغر کردن [درباره چیزی]
to grouch گله کردن [درباره چیزی]
to kvetch [American E] [about something] ناله کردن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] ناله کردن [درباره چیزی]
to kvetch [American E] [about something] گله کردن [درباره چیزی]
to bitch [American E] [about something] ناله کردن [درباره چیزی]
to gripe ناله کردن [درباره چیزی]
to moan ناله کردن [درباره چیزی]
render judgement on حکم کردن درباره کسی
to bitch [American E] [about something] گله کردن [درباره چیزی]
to nag [about something] ناله کردن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] گله کردن [درباره چیزی]
to nag [about something] گله کردن [درباره چیزی]
to grouse [about somt.] گله کردن [درباره چیزی]
to crab [American E] [about something] غرغر کردن [درباره چیزی]
to grouse [about somt.] ناله کردن [درباره چیزی]
to gripe گله کردن [درباره چیزی]
to moan گله کردن [درباره چیزی]
to grouch ناله کردن [درباره چیزی]
to kvetch [American E] [about something] غرغر کردن [درباره چیزی]
to consult [about] همفکری کردن [مشاوره کردن] [درباره]
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
to negotiate [about; on; for] something [with somebody] گفتگو و معامله کردن [با کسی درباره چیزی]
make a diplomatic representation به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
illuminating چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
sitting جلسه
sessions جلسه
meet : جلسه
meetings جلسه
seance جلسه
meeting جلسه
session جلسه
sittings جلسه
meets : جلسه
local موضوعی
locals موضوعی
pointlessness بی موضوعی
haze موضوعی
topical موضوعی
thematic موضوعی
chairperson رئیس جلسه
chairpersons رئیس جلسه
agenda دستور جلسه
special session جلسه مخصوص
nonresident غیرحاضر در جلسه
general meeting جلسه عمومی
minute صورت جلسه
agendas دستور جلسه
reunion تجدید جلسه
reunions تجدید جلسه
order of the day دستور جلسه
court session جلسه دادگاه
minutes صورت جلسه
meeting انجمن جلسه
meetings انجمن جلسه
in the meeting of d may در جلسه سوم می
public session جلسه علنی
chairman رئیس جلسه
chairmen رئیس جلسه
mistake of fact اشتباه موضوعی
ignorance of fact جهل موضوعی
subject index فهرست موضوعی
a sensitive subject [topic] موضوعی حساس
subject schedule برنامه موضوعی
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away . موضوعی را لو دادن
sitting in camera جلسه خصوصی دادگاه
rehearing جلسه دادرسی مجدد
convene تشکیل جلسه دادن
convenes تشکیل جلسه دادن
convening تشکیل جلسه دادن
sitting in camera جلسه غیر علنی
seance جلسه احضار روح
convened تشکیل جلسه دادن
stag جلسه یا مهمانی مردانه
the house went into secret session مجلس جلسه سری
work out برنامه یک جلسه تمرین
bull session جلسه محاوره ومرور
private session جلسه غیر علنی
protocols صورت جلسه ازمایش
protocol صورت جلسه کنفرانس
protocol صورت جلسه ازمایش
spectators مستمعین جلسه دادگاه
The meeting was postponed. جلسه را عقب انداختند
marathons جلسه گروهی طولانی
special session جلسه فوق العاده
protocols صورت جلسه کنفرانس
walkouts اعتصاب ,ترک جلسه
seance جلسه احضارارواح وغیره
stags جلسه یا مهمانی مردانه
marathon جلسه گروهی طولانی
walkout اعتصاب ,ترک جلسه
cabinet council جلسه هیات وزیران
convocations جلسه عمومی دانشجویان
convocation جلسه عمومی دانشجویان
record صورت جلسه سابقه
put (something or someone) out of one's head (mind) <idiom> به موضوعی فکر نکردن
object oriented graphics نگاره سازی موضوعی
have to do with <idiom> پیرامون موضوعی بودن
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
extra موضوعی که زیادی است
extra- موضوعی که زیادی است
extras موضوعی که زیادی است
ventilation بادگیری طرح موضوعی
a matter of relative importance موضوعی با اهمیت نسبی
critic report گزارش نتیجه جلسه انتقاد
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
presiding ریاست جلسه را بعهده داشتن
presides ریاست جلسه را بعهده داشتن
adjournments احاله رسیدگی به جلسه بعد
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
preside ریاست جلسه را بعهده داشتن
Those who attended the meeting. کسانیکه در جلسه حاضر بودند
presided ریاست جلسه را بعهده داشتن
adjournment احاله رسیدگی به جلسه بعد
proces verbal صورت جلسه نشست نامه
the question referred to above موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
To drag out an affair . To go on and on . موضوعی را کش دادن [بدرازا کشاندن]
object oriented programming language زبان برنامه نویسی موضوعی
rule [on something] حکم [در] [مورد] [برای] موضوعی
ring a bell <idiom> یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
To smell out something. از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
rule [on something] دستور [در] [مورد] [برای] موضوعی
To emborider(embellish) a subject . به موضوعی شاخ وبرگ دادن
committee هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
minute خلاصه ساختن صورت جلسه نوشتن
committees هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
call a metting تعیین وقت و دعوت برای جلسه
master of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
masters of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
The date of the meeting has been advanced. تاریخ جلسه جلو افتاده است
the rules of protocol قوانین قرارداد [صورت جلسه کنفرانس]
to harp on a subject زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
ignorance of the face is a good defence جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
to get a general idea of something فهمیدن موقعیتی [موضوعی] به طور کلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com