Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
schedule
دربرنامه گذاردن
scheduled
دربرنامه گذاردن
schedules
دربرنامه گذاردن
Other Matches
recursion
زیرتابعی دربرنامه که درحین اجرا خود را صدا میکند
recursive routine
زیرتابعی دربرنامه که درحین اجرا خود را صدا میکند
texts
انتخابی دربرنامه که امکان ویرایش متن را فراهم میکند
text
انتخابی دربرنامه که امکان ویرایش متن را فراهم میکند
rerun
محلی دربرنامه که اجرا ازآنجا شروع میشود پس از توقف یا خرابی
save
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saves
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saved
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
lays
گذاردن
skews
کج گذاردن
skewing
کج گذاردن
invests
گذاردن
investing
گذاردن
skew
کج گذاردن
to lay it on with a trowel
گذاردن
invested
گذاردن
lay
گذاردن
invest
گذاردن
to leave out
جا گذاردن
setting up
گذاردن
sets
گذاردن
repose
گذاردن
to lay it on thick
گذاردن
impone
گذاردن
tables
تو گذاردن
instate
گذاردن
tabled
تو گذاردن
table
تو گذاردن
tabling
تو گذاردن
reposal
گذاردن
set
گذاردن
interposed
پا به میان گذاردن
embowel
در روده گذاردن
innovates
بدعت گذاردن
innovated
بدعت گذاردن
innovate
بدعت گذاردن
incase
در جعبه گذاردن
sash
پنجره گذاردن
collocate
پهلوی هم گذاردن
sashes
پنجره گذاردن
interlay
در میان گذاردن
procrastinating
معوق گذاردن
innovating
بدعت گذاردن
reverence
احترام گذاردن
collocated
پهلوی هم گذاردن
demarcating
نشان گذاردن
demarcates
نشان گذاردن
demarcated
نشان گذاردن
demarcate
نشان گذاردن
gage
وثیقه گذاردن
procrastinate
معوق گذاردن
procrastinated
معوق گذاردن
imburse
درکیسه گذاردن
collocating
پهلوی هم گذاردن
procrastinates
معوق گذاردن
collocates
پهلوی هم گذاردن
tabled
معوق گذاردن
suspends
معوق گذاردن
pouch
درجیب گذاردن
pouches
درجیب گذاردن
imprint
گذاردن زدن
encapsulating
درکپسول گذاردن
encapsulates
درکپسول گذاردن
encapsulate
درکپسول گذاردن
table
معوق گذاردن
exposing
روباز گذاردن
suspending
معوق گذاردن
suspend
معوق گذاردن
bestows
امانت گذاردن
bestowing
امانت گذاردن
bestowed
امانت گذاردن
bestow
امانت گذاردن
tables
معوق گذاردن
tabling
معوق گذاردن
interposing
پا به میان گذاردن
interposes
پا به میان گذاردن
interpose
پا به میان گذاردن
exposing
بی حفاظ گذاردن
exposes
روباز گذاردن
exposes
بی حفاظ گذاردن
assess
خراج گذاردن بر
thwarted
بی نتیجه گذاردن
bulid
بنیان گذاردن
put-up
در فرف گذاردن
put up
در فرف گذاردن
shelved
در قفسه گذاردن
shelve
در قفسه گذاردن
contradistinguish
فرق گذاردن
demark
نشان گذاردن
assessed
خراج گذاردن بر
assesses
خراج گذاردن بر
expose
روباز گذاردن
expose
بی حفاظ گذاردن
endorsing
صحه گذاردن
endorses
صحه گذاردن
endorsed
صحه گذاردن
endorse
صحه گذاردن
imprinted
گذاردن زدن
thwart
بی نتیجه گذاردن
assessing
خراج گذاردن بر
imprints
گذاردن زدن
award
امانت گذاردن
stroke
سرکش گذاردن
stroked
سرکش گذاردن
strokes
سرکش گذاردن
stroking
سرکش گذاردن
place
در محلی گذاردن
places
در محلی گذاردن
placing
در محلی گذاردن
check
نشان گذاردن
checked
نشان گذاردن
checks
نشان گذاردن
consign
امانت گذاردن
consigned
امانت گذاردن
awarded
امانت گذاردن
awarding
امانت گذاردن
awards
امانت گذاردن
pt down
کنار گذاردن
adopt
نام گذاردن
to join in
پامیان گذاردن
leave
باقی گذاردن
leaving
باقی گذاردن
consigning
امانت گذاردن
leave alone
تنها گذاردن
impress
باقی گذاردن
put away
کنار گذاردن
pyx
درجعبه گذاردن
reposit
ودیعه گذاردن
to d. up
خوراک گذاردن
to leave behind
باقی گذاردن
to leave behind
درپس گذاردن
to leave unsaid
نا گفته گذاردن
impress
نشان گذاردن
impressed
باقی گذاردن
impressed
نشان گذاردن
leave alone
بحال گذاردن
novelize
بدعت گذاردن
interlocate
در میان گذاردن
placing at disposal
در دسترس گذاردن
impressing
نشان گذاردن
impressing
باقی گذاردن
impresses
نشان گذاردن
impresses
باقی گذاردن
to step in
پامیان گذاردن
to strike in
پامیان گذاردن
consigns
امانت گذاردن
silo
در سیلو گذاردن
skew
اریب گذاردن
skewing
اریب گذاردن
skews
اریب گذاردن
work on/upon
<idiom>
تفثیر گذاردن
underdo
از کار کم گذاردن
shuffle off
بدوش دیگری گذاردن
disremember
درطاق نیسان گذاردن
stations
درپست معینی گذاردن
overindulge
زیاد ازاد گذاردن
deposit in the bank
در بانک به ودیعه گذاردن
to serve up
گذاردن یادرفرف ریختن
insert
در جوف چیزی گذاردن
inserts
در جوف چیزی گذاردن
to foil a plan
عقیم گذاردن نقشه ای
put on
: تحمیل کردن گذاردن
thole
گذاردن اجازه دادن
deposit with the bank
در بانک ودیعه گذاردن
overprice
بیش از حد قیمت گذاردن
cipher
صفر گذاردن برمزدراوردن
jackets
پوشاندن درپوشه گذاردن
degenerate
روبه انحطاط گذاردن
degenerated
روبه انحطاط گذاردن
degenerates
روبه انحطاط گذاردن
degenerating
روبه انحطاط گذاردن
jacket
پوشاندن درپوشه گذاردن
diaphragm
حجاب یاپرده گذاردن
diaphragms
حجاب یاپرده گذاردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
stationed
درپست معینی گذاردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
station
درپست معینی گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
cyphers
صفر گذاردن برمزدراوردن
ciphers
صفر گذاردن برمزدراوردن
ticked
خطنشان گذاردن خط کشیدن
tick
خطنشان گذاردن خط کشیدن
chalked
باگچ نشان گذاردن
trailing
اثرپا باقی گذاردن
chalk
باگچ نشان گذاردن
trail
اثرپا باقی گذاردن
inserting
در جوف چیزی گذاردن
trailed
اثرپا باقی گذاردن
trails
اثرپا باقی گذاردن
chalks
باگچ نشان گذاردن
crate
صندوقه درجعبه گذاردن
ticks
خطنشان گذاردن خط کشیدن
crates
صندوقه درجعبه گذاردن
chalking
باگچ نشان گذاردن
string along
وفق داشتن معوق گذاردن
preconcert
قبلا فرار ومدار گذاردن
interfere
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com