English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 263 (14 milliseconds)
English Persian
call for fire درخواست اتش
fire message درخواست اتش
Search result with all words
demand درخواست مطالبه
demand درخواست کردن
demand درخواست
demanded درخواست مطالبه
demanded درخواست کردن
demanded درخواست
demands درخواست مطالبه
demands درخواست کردن
demands درخواست
suit درخواست
suited درخواست
suits درخواست
application درخواست
application درخواست نامه پشت کار
applications درخواست
applications درخواست نامه پشت کار
queried پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
queries پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
query پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
querying پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
claim درخواست
claimed درخواست
claiming درخواست
claims درخواست
technologies فناوری درخواست , ذخیره سازی , پردازش و توزیع اطلاعات به صورت الکترونیکی .
technology فناوری درخواست , ذخیره سازی , پردازش و توزیع اطلاعات به صورت الکترونیکی .
status سیگنال کامپیوتری برای درخواست اطلاعات از وضعیت خط ی ترمینال
indent درخواست
indent سفارش درخواست کردن
indenting درخواست
indenting سفارش درخواست کردن
indents درخواست
indents سفارش درخواست کردن
tender درخواست
tendered درخواست
tenderest درخواست
tendering درخواست
postulate درخواست
postulated درخواست
postulates درخواست
postulating درخواست
applies درخواست کردن
applies درخواست دادن
applies صدق کردن درخواست کردن
applies درخواست کردن شامل حال بودن
apply درخواست کردن
apply درخواست دادن
apply صدق کردن درخواست کردن
apply درخواست کردن شامل حال بودن
applying درخواست کردن
applying درخواست دادن
applying صدق کردن درخواست کردن
applying درخواست کردن شامل حال بودن
cue پیام ارسالی روی صفحه نمایش برای یاد آوری به کاربر برای درخواست یک ورودی
cues پیام ارسالی روی صفحه نمایش برای یاد آوری به کاربر برای درخواست یک ورودی
solicit درخواست کردن
solicit درخواست یا تقاضا کردن از
solicited درخواست کردن
solicited درخواست یا تقاضا کردن از
soliciting درخواست کردن
soliciting درخواست یا تقاضا کردن از
solicits درخواست کردن
solicits درخواست یا تقاضا کردن از
implore درخواست کردن از
implored درخواست کردن از
implores درخواست کردن از
imploring درخواست کردن از
request درخواست
request تقاضا کردن درخواست کردن
request درخواست اماد کردن درخواست کردن
request درخواست می کنم
requested درخواست
requested تقاضا کردن درخواست کردن
requested درخواست اماد کردن درخواست کردن
requested درخواست می کنم
requesting درخواست
requesting تقاضا کردن درخواست کردن
requesting درخواست اماد کردن درخواست کردن
requesting درخواست می کنم
requests درخواست
requests تقاضا کردن درخواست کردن
requests درخواست اماد کردن درخواست کردن
requests درخواست می کنم
petition دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioned دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioning دادخواهی کردن درخواست کردن
petitions دادخواهی کردن درخواست کردن
appeal درخواست
appealed درخواست
appeals درخواست
reverse سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reversed سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reverses سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reversing سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
inquiries اسستسفار درخواست
inquiry اسستسفار درخواست
entreat درخواست کردن
entreated درخواست کردن
entreating درخواست کردن
entreats درخواست کردن
Other Matches
request modify درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
excess demand درخواست بیش از حد درخواست اضافی
requisitioned درخواست کردن درخواست وسایل
requisitions درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioning درخواست کردن درخواست وسایل
requisition درخواست کردن درخواست وسایل
call mission درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
fire call درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
d. of a request در درخواست
requisitions درخواست
on request of which [at his request] به درخواست او
enquiry درخواست
solicitation درخواست
requisitioned درخواست
requistion for money درخواست
imploration درخواست
requisitioning درخواست
supplication درخواست
requisition درخواست
d. note درخواست پرداخت
applicants درخواست کننده
basic requisition number درخواست ابتدایی
materials requisition درخواست مواد
declaration of intention درخواست تابعیت
demand code رمز درخواست
excess demand درخواست مازاد
applicator درخواست کننده
application form برگ درخواست
appeal for tenders درخواست مزایده
document number شماره درخواست
basic requisition number درخواست اولیه
demandant درخواست کننده
on call بنا به درخواست
plead with درخواست کردن
claimed <adj.> <past-p.> درخواست شده
at the request of به خواهش [به درخواست]
to make an application [to apply] درخواست کردن
asked <adj.> <past-p.> درخواست شده
demanded <adj.> <past-p.> درخواست شده
supervisor request درخواست نافر
stock requisition درخواست کالا
rrayer درخواست التماس
round robin درخواست کتبی
requisition number شماره درخواست
requisition line خط درخواست اماد
request signal علامت درخواست
purchase requisition درخواست خرید
supplicate درخواست کردن
to g. any one's request درخواست کسیراپذیرفتن
toa for a job or position درخواست کارکردن
asking and ordering درخواست و سفارش
speak for <idiom> درخواست کردن
put in for something <idiom> درخواست چیزی
pleader درخواست دادن
pray درخواست کردن
prayed درخواست کردن
praying درخواست کردن
prays درخواست کردن
writ of subpoena برگ درخواست
applicants درخواست دهنده
applicant درخواست کننده
applicant درخواست دهنده
to deny somebody a wish درخواست کسی را رد کردن
to solicit an office درخواست ازیک شرکت
to a oneself for help درخواست کمک کردن
on request وقتی که درخواست بشود
by popular [demand] request درخواست توده پسند
to apply for leave درخواست مرخصی کردن
to ask too much بیش از حد درخواست کردن
on application در زمان [حالت] درخواست
to grant an application درخواست نامه ای را پذیرفتن
to reject [refuse] an application درخواست نامه ای را رد کردن
recind لغو کامل درخواست
debt enforcement درخواست طلب وصول
on call اتشهای طبق درخواست
pleadable قابل درخواست دادن
initial fire request درخواست ابتدایی اتش
requisition line مسیر درخواست اماد
demand code شماره رمزبرگ درخواست
requesting unit یکان درخواست کننده
request for price quotation درخواست مظنه قیمت
repleader درخواست تجدیدنظر استیناف
proposal form فرم درخواست بیمه
reclama درخواست تجدید نظر
modification work order برگ درخواست نوسازی
call for fire درخواست اتش کردن
boning خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
requisitioning درخواست رسمی کردن
bone خواستن درخواست کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
at call به محض درخواست عندالمطالبه
requisition درخواست رسمی کردن
requisitions درخواست رسمی کردن
boned خواستن درخواست کردن
person seeking [political] asylum درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
demand [of] درخواست [خواست] [طلب] [تقاضا] [از]
to ask somebody for [about] something از کسی چیزی درخواست کردن
mission call درخواست پشتیبانی هوایی کردن
appeal [to] or [for] درخواست [برای] [استیناف در دادگاه]
mission request درخواست اجرای ماموریت هوایی
asylum seeker درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
application [for something] درخواست نامه [برای چیزی]
call for ..... under the credit درخواست کردن ..... تحت اعتبار
an a for a position درخواست دهنده برای کار
patron-driven acquisition [PDA] [library] کسب بر طبق [درخواست] مشتری [کتابخانه]
refusenik کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
to file a petition بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
application expenses هزینه های درخواستنامه [درخواست کار]
indent upon a person for goods درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
over challenged <adj.> بیش از اندازه ظرفیت درخواست شده
subsequent filing [application, documents] ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
line item اقلام موجود در چانل درخواست وسایل
to ask specifically about something چیزی را به طور خاص درخواست کردن
portcall درخواست حمل وسایل به بندربرای بارگیری
FI'll in the job application form. این برگ درخواست کاررا پرکنید
refuseniks کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
refusniks کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
to forfeit an appeal درخواست تجدید نظر را از دست دادن [قانون]
I [O] request [IORQ] درخواست داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
input [output] request درخواست داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
lean on <idiom> اجبارشخص درقبول کردن درخواست باتحت فشارگذاشتن
to file an application to somebody از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
single line مدار یک خطه مخابراتی درخواست مستقیم یا یک طرفه
referral order درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
You can't refuse me that ! این [درخواست یا پیشنهاد مرا] را باید قبول کنید!
free issue system سیستم انبارداری که در ان جهت گرفتن کالا نیاز به برگ درخواست نمیباشد
waiting state وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
audio تجزیه کننده صوت که به کامپیوتر اجازه میدهد پاسخ را به درخواست ها بیان کند
retards درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retarding درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retard درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
exparte قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
wait time خیر بین یک درخواست برای داده و ارسال داده از حافظه
HTTP دستوری که جستجوگر برای درخواست وب سرور اینترنت برای اطلاعات صفحه وب میدهد
purchase request درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
plead در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
processor ارسال سیگنال ورودی به پردازنده , بررسی درخواست توجه که باعث توقف آنچه در حال اجرا است میشود و به رسانه فراخوان پاسخ میدهد
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
fire message پیام اتش درخواست اتش کردن
work order درخواست انجام کار حکم کار
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
tendering form برگ پیشنهاد برگ درخواست
begged استدعا کردن درخواست کردن
beg استدعا کردن درخواست کردن
cry off تقاضا کردن درخواست کردن
begs استدعا کردن درخواست کردن
RPC روش ارتباط بین دو برنامه روی دو کامپیوتر جدا ولی مرتبط . یک تابع نرم افزاری از کامپیوتر دیگر در شبکه درخواست پردازش یک مشکل را میکند و سپس نتیجه را نمایش میدهد. و در برنامههای client / server استفاده میشود
work request برگ درخواست انجام کار برگ کار
QBE زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com