English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 30 (1 milliseconds)
English Persian
log درسفرنامه واردکردن
logs درسفرنامه واردکردن
Other Matches
interns واردکردن
interning واردکردن
intern واردکردن
list در فهرست واردکردن
blemishing خسارت واردکردن
blemishes خسارت واردکردن
blemished خسارت واردکردن
registers در دفتر واردکردن
inflict واردکردن خسارات
inflicted واردکردن خسارات
inflicting واردکردن خسارات
inflicts واردکردن خسارات
register در دفتر واردکردن
registering در دفتر واردکردن
To cause ( inflict ) a loss . ضرر وزیان واردکردن
to writes down واردکردن یادداشت کردن
kill probability احتمال واردکردن تلفات
importable کالای قابل واردکردن
enroll عضویت دادن درفهرست واردکردن
gun-running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
gun running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
enrols عضویت دادن درفهرست واردکردن
enrolls عضویت دادن درفهرست واردکردن
enrolling عضویت دادن درفهرست واردکردن
enrol عضویت دادن درفهرست واردکردن
enrolled عضویت دادن درفهرست واردکردن
picking device دستگاه ورودی برای واردکردن داده روی صفحه نمایش
ten key pad مجموعهای مجزا از کلیدهای شماره گذاری شده از 0 تا 9روی یک صفحه کلید که واردکردن عدد را اسان می سازد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com