English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
play off درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
Other Matches
double elimination tournament مسابقات دو حذفی
puissance مسابقه پرش حذفی
bracket رویارویی در مسابقه حذفی حرکت برای ساختن شکلی بصورت پرانتز روی یخ
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
omissive حذفی
elimination tournament مسابقههای حذفی
playoffs مسابقهی حذفی
playoff مسابقهی حذفی
knockout competition مسابقههای حذفی
elimination reaction واکنش حذفی
knock out tournament تورنمنت حذفی شطرنج
addition elimination reaction واکنش افزایشی- حذفی
play offs مسابقههای حذفی پایان فصل
quarterfinal دوره یک چهارم نهایی درمسابقات حذفی
striking a jury تعیین هیات منصفه با روش حذفی
struck هیات منصفه تعیین شده باروش حذفی
deletion record یک رکورد جدید که یک رکوردموجود از فایل اصلی راجابجا کرده یا کنار می گذاردرکورد حذفی
played شرکت درمسابقه انفرادی
playing شرکت درمسابقه انفرادی
play شرکت درمسابقه انفرادی
plays شرکت درمسابقه انفرادی
daclare تایید مجدد شرکت اسب درمسابقه
entry fee مبلغ پرداختی برای شرکت درمسابقه
fleets گروه قایقهای شرکت کننده درمسابقه
fleet گروه قایقهای شرکت کننده درمسابقه
starter's list فهرست اسبهاییکه واجدشرایط برای شرکت درمسابقه نیستند
off roader شرکت کننده درمسابقه موتورسیکلت رانی درزمینهای ناهموار برای چندصد مایل
to bar somebody from a competition شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
track and field وابسته به مسابقات دوصحرایی یا میدانی
agonistic وابسته به مسابقات باستانی یونان
pistol clasp قفل طپانچه نشان شرکت درمسابقه تیراندازی با طپانچه
constituent company شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
handicaps مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
hurdling شرکت در مسابقه دو بامانع
walkers شرکت کننده در مسابقه راهپیمایی
walker شرکت کننده در مسابقه راهپیمایی
cup of coffeen شرکت کوتاه بازیگر کم تجربه در مسابقه
pentathlete شرکت کننده در مسابقه پنجگانه دو و میدانی
campaing شرکت دادن اسب در یک دوره مسابقه
hurdler شرکت کننده در مسابقه پرش از مانع
deathlete شرکت کننده در مسابقه دهگانه دو و میدانی
quarterfinalist کسیکه در مسابقه یک چهارم نهایی شرکت میکند
off roader شرکت کننده در مسابقه مخصوص در مسیر طولانی در زمینهای ناهموار
associated company شرکت وابسته
affiliated company شرکت وابسته
starting fee مبلغی که صاحب اسب برای کسب اجازه شرکت در مسابقه شرطبندی می پردازد
housed 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
officiated بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiating بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiates بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiate بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
outplay درمسابقه جلو افتادن از
long odds تفاوت زیاد درمسابقه
stations محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
station محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stationed محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
half century 05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
brush به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
brushes به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
finallist کسی که درمسابقه به مرحله نهایی برسد
letterheads مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterhead مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
neck and neck <idiom> درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
skull practice کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
hooligans مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligan مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
tug of war مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
sack race مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
opener مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
selling plater اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
tournament مسابقات قهرمانی
tournaments مسابقات قهرمانی
Track and field events . مسابقات دو میدانی
arena میدان مسابقات
commissioner مدیر مسابقات
commissioners مدیر مسابقات
refereed داور مسابقات
refereeing داور مسابقات
tournaments تشکیل مسابقات
referee داور مسابقات
arenas میدان مسابقات
tournament تشکیل مسابقات
referees داور مسابقات
referees داور مسابقات شدن
World Series مسابقات نهایی بیسبال
umpire سرداور داور مسابقات
umpired سرداور داور مسابقات
semi-final مسابقات نیم پایانی
umpiring سرداور داور مسابقات
umpires سرداور داور مسابقات
stand سکوب تماشاچیان مسابقات
cups گلدان جایزه مسابقات
Olympic مربوط به مسابقات المپیک
refereed داور مسابقات شدن
cup گلدان جایزه مسابقات
cupped گلدان جایزه مسابقات
oarsmen پارو زن مسابقات قایقرانی
oarsman پارو زن مسابقات قایقرانی
referee داور مسابقات شدن
refereeing داور مسابقات شدن
international finance corporation شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company شرکت مادر شرکت مرکزی
nordic combined مجموع مسابقات اسکی نوردیک
To win on points. با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
partaken شرکت کردن
partakes شرکت کردن
stand-ins شرکت کردن
partake شرکت کردن
stand-in شرکت کردن
stand in شرکت کردن
contributed شرکت کردن
partook شرکت کردن
partaking شرکت کردن
participated شرکت کردن
go into شرکت کردن در
contribute شرکت کردن
to play at شرکت کردن در
participates شرکت کردن
take a hand at شرکت کردن در
contributes شرکت کردن
participate شرکت کردن
participation شرکت کردن
contributing شرکت کردن
outsource به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
seniors مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
senior مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
Test match مسابقات قهرمانی کریکت انگلیس واسترالیا
Test matches مسابقات قهرمانی کریکت انگلیس واسترالیا
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
showdown مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
field event ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
showdowns مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
associated وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
To sit for an examination. درامتحان شرکت کردن
join شرکت کردن در پیوستن
take part دخالت یا شرکت کردن
joined شرکت کردن در پیوستن
sit for an examination در امتحانی شرکت کردن
intercommon باهم شرکت کردن
to enter into p with another باکسی شرکت کردن
joins شرکت کردن در پیوستن
contribute شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
hunt meeting برنامه مسابقات دو یا دو بامانع برای سوارکاران اماتور
swiss system نوعی روش تعیین حریف در مسابقات شطرنج
semifinalist کسیکه بمرحله مسابقات نیمه نهایی رسیده
past performances سوابق چاپی نتایج مسابقات اسب یا گرگ
olympiad جشن ها ومسابقات قدیم یونان مسابقات المپیک
egg position حالت تخم مرغی در مسابقات سرعت اسکی
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
match play مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
partakes شرکت کردن شریک شدن در
totake parts in something در چیزی شرکت یادخالت کردن
to subscribe to a charity در دادن اعانهای شرکت کردن
participates شرکت کردن سهیم شدن
partaking شرکت کردن شریک شدن در
participate شرکت کردن سهیم شدن
to ride a race در اسب دوانی شرکت کردن
to a oneself in شرکت کردن یاشریک شدن
conspiring درنقشه خیانت شرکت کردن
to undergo training در یک دوره آموزشی شرکت کردن
participated شرکت کردن سهیم شدن
partake شرکت کردن شریک شدن در
conspired درنقشه خیانت شرکت کردن
conspires درنقشه خیانت شرکت کردن
conspire درنقشه خیانت شرکت کردن
partaken شرکت کردن شریک شدن در
to run a race در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
to launch [start] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را آغاز کردن
to conduct [run] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
roadwork تمرین عملی برای مسابقات مشت زنی و غیره
To bet on something . روی چیزی شرط بستن (مانند مسابقات وغیره )
see to (something) <idiom> شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
to empower somebody to participate به کسی اجازه شرکت کردن دادن
to row a race در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
dump شکست دادن حریف درمسابقه موتورسیکلت رانی یااتومبیل رانی یا قایق قایقرانی سرعت
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament. آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او [مرد] را برای مسابقات نامشخص می کند.
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
enter into partnership with someone شرکت کردن شراکت کردن
take part مداخله کردن شرکت کردن
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com