Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (9 milliseconds)
English
Persian
shaggy
درهم
hash
درهم
mixed
درهم
entangled
درهم
garbled
درهم
drachma
درهم
drachmae
درهم
drachmas
درهم
unsettled
درهم
currency of early islam
درهم
the name of the unit of silver
درهم
drachm
درهم
uptight
درهم
Other Matches
mashing
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashes
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mash
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashed
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
intertwine
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwines
درهم بافتن درهم بافته شدن
pleach
درهم پیچیدن درهم گیر افتادن
intertwining
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwined
درهم بافتن درهم بافته شدن
clutters
درهم ریختگی درهم وبرهمی
cluttered
درهم ریختگی درهم وبرهمی
clutter
درهم ریختگی درهم وبرهمی
graded sand
شن درهم
jumbled
درهم امیختگی
jumbling
درهم امیختگی
crack up
درهم شکستگی
crack-up
درهم شکستگی
intertwine
درهم پیچیدن
scrunches
درهم شکستن
immingle
درهم امیختن
intertwined
درهم پیچیدن
scrunched
درهم شکستن
intertwines
درهم پیچیدن
scrunch
درهم شکستن
scrunching
درهم شکستن
messiness
درهم برهمی
disrupting
درهم گسیختن
disrupts
درهم گسیختن
disrupt
درهم گسیختن
cramp hand writing
خط درهم و برهم
hurry skurry
درهم وبرهم
in a bad order
درهم برهم
in a tangle
درهم وبرهم
misruling
درهم وبرهمی
jumble
درهم امیختگی
interfluous
درهم امیزنده
intwine
درهم بافتن
jumbles
درهم امیختگی
intertwining
درهم پیچیدن
fondu
درهم امیزنده
smash
درهم کوبیدن
smashes
درهم کوبیدن
emboly
درهم فرورفتگی
pell-mell
درهم برهم
elusory
درهم برهم
dumped rockfill
درهم سنگریز
higgledy-piggledy
درهم برهم
higgledy-piggledy
درهم برهمی
disarray
درهم وبرهمی
mix up
درهم وبرهمی
mix-up
درهم وبرهمی
mix-ups
درهم وبرهمی
meshed
درهم جا افتاده
anastomois
درهم بازشدگی
at sixes and sevens
درهم و برهم
break down
درهم شکستن
mixes
درهم کردن
mix
درهم کردن
tangle
درهم پیچیدن
hurry scurry
درهم وبرهم
hugger mugger
درهم وبرهمی
tangles
درهم پیچیدن
pucker
درهم کشیدن
puckered
درهم کشیدن
puckering
درهم کشیدن
puckers
درهم کشیدن
smasher
درهم شکننده
smashers
درهم شکننده
disruptive
درهم گسیخته
higgledy piggledy
درهم وبرهم
hash total
جمع کل درهم
confusion
درهم وبرهمی
galley west
درهم وبرهم
condenser
درهم فشارنده
misrules
درهم وبرهمی
topsyturvy
درهم برهم
conflated
درهم آمیختن
conflates
درهم آمیختن
conflating
درهم آمیختن
cramped
درهم و برهم
scrambling
درهم امیختن
scrambles
درهم امیختن
scrambled
درهم امیختن
scramble
درهم امیختن
conflate
درهم آمیختن
turbid
درهم وبرهم
compression
درهم فشردگی
tousy
درهم وبرهم
turbidness
درهم برهمی
unorganized
درهم و برهم
wild and woolly
درهم ریخته
writhen
درهم پیچیده
hotchpotch
اش درهم وبرهم
taut
درهم پیچیدن
shagged
درهم وبرهم
crashingly
درهم شکستن
crashing
درهم شکستن
sloppily
درهم وبرهم
foul-ups
درهم گوریدگی
topsy-turvy
<idiom>
درهم برهم
untidy
درهم و برهم
untidily
درهم و برهم
untidiest
درهم و برهم
sloppy
درهم وبرهم
foul-ups
درهم و برهمی
foul-up
درهم گوریدگی
crashes
درهم شکستن
crashed
درهم شکستن
crash
درهم شکستن
interlocks
درهم بافتن
interlocking
درهم بافتن
interlocked
درهم بافتن
interlock
درهم بافتن
foul-up
درهم و برهمی
untidier
درهم و برهم
topsy turvydom
درهم وبرهمی
misrule
درهم وبرهمی
vanquish
درهم شکستن
olio
درهم و برهم
olla
اش درهم برهم
out of order
درهم برهم
pial
درهم وبرهم
woebegone
درهم و برهم
helter-skelters
درهم برهم
helter-skelter
درهم برهم
vanquished
درهم شکستن
vanquishes
درهم شکستن
mixed environment
محیط درهم
overwhelms
درهم شکستن
overwhelmed
درهم شکستن
overwhelm
درهم شکستن
muss
درهم وبرهمی
misruled
درهم وبرهمی
off the rails
مختل درهم
vanquishing
درهم شکستن
pleach
درهم بافتن
imbroglios
درهم و برهم
tear up
درهم دریدن
smiter
درهم شکننده
sloppiness
درهم برهمی
rimple
درهم کشیدن
mats
درهم گیرکردن
raddle
درهم بافتن
puchery
درهم کشیدن
imbroglio
درهم و برهم
hash
درهم کردن
mat
درهم گیرکردن
higgledy piggledy
بطور درهم وبرهم
the matter is perplexed
موضوع درهم است
inweave
درهم متقاطع کردن
jakes
اشغال درهم ریخته
discombobulate
درهم و برهم کردن
hurry scurry
بطور درهم وبرهم
goulash
چیز درهم و برهم
interlacement
درهم بافتگی تقاطع
interlaced scan
پوییدن درهم بافته
promiscuously
بطور درهم برهم
hurry skurry
بطور درهم وبرهم
farrago
توده درهم وبرهم
boa constrictors
بوآی درهم کوب
he wrinkled his forehead
جبین درهم کشید
elflock
موی درهم وبرهم
elf lock
موی درهم برهم
elf knot
موی درهم برهم
salmagundi
چیز درهم وبرهم
tangly
پر گرفتاری درهم وبرهم
boa constrictor
بوآی درهم کوب
intertwist
درهم کشبک کردن
conjugate
درهم امیختن توام
topsy turvy
سروته درهم وبرهم
scowling
ابرو درهم کشی
desultory
بی ترتیب درهم و برهم
tangle
درهم وبرهم کردن
tangles
درهم وبرهم کردن
scowls
ابرو درهم کشی
interlaced
درهم بافته مشبک
shagging
درهم وبرهم ساختن
to make hay of
درهم برهم کردن
scowled
ابرو درهم کشی
scowl
ابرو درهم کشی
topsy-turvy
سروته درهم وبرهم
welter
درهم و برهمی خشکی
disorganised
درهم وبرهم کردن
disorganises
درهم وبرهم کردن
disorganising
درهم وبرهم کردن
disorganize
درهم وبرهم کردن
disorganizes
درهم وبرهم کردن
disorganizing
درهم وبرهم کردن
matted
درهم برهم حصیری
bewilderment
حیرت درهم ریختگی
muddled
درهم وبرهم کردن
muddles
درهم وبرهم کردن
muddling
درهم وبرهم کردن
indistinct
غیر روشن درهم
shags
درهم وبرهم ساختن
shag
درهم وبرهم ساختن
break down
درهم شکننده فروریختن
pell-mell
بطور درهم برهم
muddle
درهم وبرهم کردن
burbles
درهم وبرهم سخن گفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com