English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (2 milliseconds)
English Persian
goalkeeper دروازه بان فوتبال
goalkeepers دروازه بان فوتبال
Search result with all words
uprights تیرهای عمودی دروازه فوتبال امریکایی
Other Matches
footballs توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
football توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
team handball court مربع مستطیل 04 در 02 متر که باخطی به موازات خط دروازه به دو قسمت تقسیم شده وهر منطقه یک دروازه دارد
passout پاس از پشت دروازه به یاردر جلوی دروازه
kick save نجات دروازه با پای دروازه بان
goal judge داور پشت دروازه لاکراس داور دروازه واترپولو
elements دروازه یا ترکیبی از دروازه ها
element دروازه یا ترکیبی از دروازه ها
goalpost تیر دروازه تیر عمودی دروازه
goalposts تیر دروازه تیر عمودی دروازه
soccer فوتبال
playing fields زمین فوتبال
football club [British Englisch] باشگاه فوتبال
pigskin توپ فوتبال
boot کفش فوتبال
playing field زمین فوتبال
soccer fan [soccer supporter] [American English] طرفدار فوتبال
grids زمین فوتبال
soccer بازی فوتبال
grid زمین فوتبال
football game بازی فوتبال
football توپ فوتبال
football fan [British English] طرفدار فوتبال
eleven تیم فوتبال
footballers فوتبال بازی کن
footballer فوتبال بازی کن
football بازی فوتبال
footballs بازی فوتبال
gridition زمین فوتبال
soccer field زمین فوتبال
elevens تیم فوتبال
kick about فوتبال هردمبیل
left for ward در فوتبال پیشرو چپ
association football اتحادیه فوتبال
canadian football فوتبال کانادایی
gridiron زمین فوتبال
water polo بازی فوتبال ابی
rules of football قوانین یا قواعد فوتبال
touchline خط اطراف زمین فوتبال
indoor soccer فوتبال داخل سالن
kick off شروع مسابقه فوتبال
soccer ball throw پرتاب توپ فوتبال
six man football فوتبال دو تیم 6 نفره
signal caller مدافع 3/4 در فوتبال امریکایی
football fan [American English] طرفدار فوتبال آمریکایی
football hooligan خرابگر پر سر و صدای فوتبال
American football فوتبال آمریکایی [ورزش]
to play soccer فوتبال بازی کردن
to play football فوتبال بازی کردن
to finish the ball into the net با توپ گل زدن [فوتبال]
speedball نوعی بازی شبیه فوتبال
hockey چوگان بازی با اصول فوتبال
scrums نوعی بازی فوتبال راگبی
scrummage نوعی بازی فوتبال راگبی
lateral pass پاس توپ فوتبال از پهلو
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
scrum نوعی بازی فوتبال راگبی
Playing football is not my idea of fun . فوتبال هم بنظر من تفریح نشد
he is a novice in football در بازی فوتبال تازه کار است
low ball شوت کردن پائین توپ [فوتبال]
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
to keep the ball moving توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to let the ball do the work توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
flag football نوعی فوتبال با 6 تا 9 نفر درهر تیم
short ball شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
football cleats کفش گل میخ دار فوتبال آمریکایی
The football field must be marked out. زمین فوتبال را باید خط کشی کرد
fielder بازیکن میدان فوتبال وغیره صحرا نورد
punts توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
grey cup مسابقه قهرمانی و جایزه اتحادیه فوتبال کانادایی
Football pool [British English] قماربازی روی نتیجه بازی تیمهای فوتبال
punted توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
punt توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
movement off-the-ball بازی بدون توپ [تمرین ورزش فوتبال]
team area محدوده بین دو خط 53 یاردی در هر دو طرف زمین فوتبال امریکایی
yardage تعداد یاردهای بدست امده بازیگر یا تیم فوتبال امریکایی
gates دروازه
goal area line خط دروازه
gate دروازه
barbican دروازه
barbacan دروازه
portals دروازه
portal دروازه
hoop دروازه
gateways دروازه
port دروازه
goal دروازه
goals دروازه
gateway دروازه
hoops دروازه
broomball نوعی هاکی روی یخ بدون کفش اسکیت با جارو و توپ فوتبال
goalkeepers دروازه بان
keep goal دروازه بانی
goalkeeper دروازه بان
between the pipes تیر دروازه
save نجات دروازه
attacting zone منطقه دروازه
puck stopper دروازه بان
in goal دروازه بان
goalies دروازه بان
goal crease محوطه دروازه
keepers دروازه بان
goal keeper دروازه بان
goal keeper line خط دروازه بان
goal mouth دهانه دروازه
goal posts پایههای دروازه
wickets دروازه کوچک
wicket دروازه کوچک
goals دروازه بان
goal دروازه بان
goal tender دروازه بان
keeper دروازه بان
logic gate دروازه منطقی
octroi مالیات دم دروازه
saves نجات دروازه
gatekeeper دروازه بان
starting gate دروازه شروع
goalie دروازه بان
goalar دروازه بان
hoops دروازه کروکه
saved نجات دروازه
gatekeepers دروازه بان
own goal گل به دروازه خودی
gate keeper دروازه بان
own goals گل به دروازه خودی
octroi دروازه بانی
goal area منطقه دروازه
tend goal حفظ دروازه
gateposts بازوی دروازه
hoop دروازه کروکه
gatepost بازوی دروازه
tend goal دروازه بانی
yard marker خطوط فرضی یا واقعی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
yard line خطوط واقعی یا فرضی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
goal kick شوت بسوی دروازه
warders نگهبان دروازه یا قصر
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
standup goalie دروازه بانی ایستاده
goal umpire دروازه بان واترپولو
goalthrow پرتاب دروازه بان
petard بمب دروازه ریز
sally port دروازه عبور از قلعه
sally port دروازه بزرگ قلعه
twentyfive خط 52 یاردی موازی با خط دروازه
offside line خط فرضی موازی با دروازه
goalposts تیرک عمودی دروازه
long ball پرتاب از دور به دروازه
goal games بازیهای دروازه دار
gate دروازه شروع اسکی
double reverse شوت برگردان به دروازه
gatehouses اطاق دروازه بان
crossbars تیرک افقی دروازه
He was approaching the gate. او [مرد] به دروازه نزدیک شد.
changing the goal keeper تعویض دروازه بان
crossbar تیرک افقی دروازه
catching glove دستکش دروازه بان
upright تیرک عمودی دروازه
deciding نزدیک به دروازه حریف
gates دروازه شروع اسکی
gate post تیرچارچوب دروازه باهویابازوی در
shootings شوت بسوی دروازه
shooting شوت بسوی دروازه
flopper دروازه بان شیرجه رو
goalpost تیرک عمودی دروازه
warder نگهبان دروازه یا قصر
fast break حمله سریع به دروازه
gatehouse اطاق دروازه بان
groundhopper [British English] طرفدار فوتبال که مرتب همه بازیهای دور [از خانه] تیم خود را دیدار میکند.
send-off حرکت اسبها از دروازه شروع
clear دفع توپ ازحوالی دروازه
in- توپی که وارد دروازه شده
clear دورکردن گوی از نزدیک دروازه
send off حرکت اسبها از دروازه شروع
send-offs حرکت اسبها از دروازه شروع
nineteen علامت تعویض دروازه بان
stick glove دستکش کلفت دروازه بان
clearest دورکردن گوی از نزدیک دروازه
in توپی که وارد دروازه شده
logic دروازه یا ترکیب دروازههای منط قی
touch in goal line ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
touch in goal محدوده بین خط دروازه و خط مرزی
clears دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clears دفع توپ ازحوالی دروازه
clearest دفع توپ ازحوالی دروازه
clearer دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearer دفع توپ ازحوالی دروازه
nineteens علامت تعویض دروازه بان
gatehouses اطاق یازندان بالای دروازه
gateposts تیر چار چوب دروازه
gatepost تیر چار چوب دروازه
punch the ball مشت کردن دروازه بان
gatehouse اطاق یازندان بالای دروازه
active دروازهای که برخلاف دروازه نافعال
seelos دروازه بشکل اچ در مارپیچ کوچک
defensive منطقه دفاعی شامل دروازه
drop a goal ضربه زدن بر فراز دروازه
peels گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
peel گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com