Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
sally port
دروازه بزرگ قلعه
Other Matches
sally port
دروازه عبور از قلعه
long castling
قلعه بزرگ شطرنج
castles
قلعه رفتن قلعه
castle
قلعه رفتن قلعه
team handball court
مربع مستطیل 04 در 02 متر که باخطی به موازات خط دروازه به دو قسمت تقسیم شده وهر منطقه یک دروازه دارد
passout
پاس از پشت دروازه به یاردر جلوی دروازه
kick save
نجات دروازه با پای دروازه بان
goal judge
داور پشت دروازه لاکراس داور دروازه واترپولو
element
دروازه یا ترکیبی از دروازه ها
elements
دروازه یا ترکیبی از دروازه ها
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
burg
قلعه
chateau
قلعه
crow's nest
قلعه
castle
قلعه
bastille
قلعه
bastion
قلعه
siege
قلعه
fort
قلعه
sieges
قلعه
citadel
قلعه
acropolis
قلعه
citadels
قلعه
baseui
قلعه
munition
قلعه
towers
قلعه
fortress
قلعه
fortresses
قلعه
tower
قلعه
towered
قلعه
castles
قلعه
peels
قلعه
peel
قلعه
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
provost marshal
قلعه بان
concierge
قلعه بان
provost marshal
قلعه بیگی
fortalice
قلعه کوچک
bastille
قلعه مستحکم
concierges
قلعه بان
citadels
قلعه نظامی
prisidio
قلعه نظامی
citadel
قلعه نظامی
strongholds
قلعه نظامی
Cat
قلعه مرتفع
dome
قلعه گرد
domes
قلعه گرد
stronghold
قلعه نظامی
short castling
قلعه کوچک
martello
قلعه ساحلی
fort
حصار قلعه
casbah
قلعه یادژ
castellated
قلعه دار
battlements
قلعه-دژ-برج
enceinte
محوطه قلعه
gurry
دژ یا قلعه کوچک
goalpost
تیر دروازه تیر عمودی دروازه
goalposts
تیر دروازه تیر عمودی دروازه
trebuchet
منجنیق قلعه کوش
fortified
قلعه دار محروس
fortress
سنگر قلعه نظامی
fortification
قلعه سنگربندی کردن
fortifications
قلعه سنگربندی کردن
fortresses
سنگر قلعه نظامی
chatelain
بانوی حاکم قلعه
chateau
شاتو
[کاخ یا قلعه فرانسوی]
sally port
درب اصلی قلعه یا استحکامات
marshall
جمع شدن فرماندار قلعه بیگی
bailey
دیوار با حیاط خارجی قلعه ملوک الطوایفی
tower house
قلعه مستحکم قرون وسطی خانه بالای برج
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
goals
دروازه
gate
دروازه
hoop
دروازه
hoops
دروازه
goal
دروازه
barbican
دروازه
barbacan
دروازه
gateways
دروازه
gateway
دروازه
goal area line
خط دروازه
port
دروازه
portal
دروازه
portals
دروازه
gates
دروازه
gatekeeper
دروازه بان
gate keeper
دروازه بان
keepers
دروازه بان
keeper
دروازه بان
goalkeepers
دروازه بان
starting gate
دروازه شروع
tend goal
دروازه بانی
tend goal
حفظ دروازه
gatekeepers
دروازه بان
goal tender
دروازه بان
goalar
دروازه بان
hoop
دروازه کروکه
octroi
دروازه بانی
octroi
مالیات دم دروازه
goalkeeper
دروازه بان
hoops
دروازه کروکه
in goal
دروازه بان
goalies
دروازه بان
own goal
گل به دروازه خودی
own goals
گل به دروازه خودی
goalie
دروازه بان
puck stopper
دروازه بان
logic gate
دروازه منطقی
goals
دروازه بان
goal mouth
دهانه دروازه
goal posts
پایههای دروازه
between the pipes
تیر دروازه
save
نجات دروازه
saved
نجات دروازه
saves
نجات دروازه
gateposts
بازوی دروازه
keep goal
دروازه بانی
attacting zone
منطقه دروازه
goal area
منطقه دروازه
goal keeper
دروازه بان
goal
دروازه بان
goal crease
محوطه دروازه
gatepost
بازوی دروازه
goal keeper line
خط دروازه بان
wickets
دروازه کوچک
wicket
دروازه کوچک
goal games
بازیهای دروازه دار
catching glove
دستکش دروازه بان
He was approaching the gate.
او
[مرد]
به دروازه نزدیک شد.
goalkeeper
دروازه بان فوتبال
goalkeepers
دروازه بان فوتبال
changing the goal keeper
تعویض دروازه بان
twentyfive
خط 52 یاردی موازی با خط دروازه
goal kick
شوت بسوی دروازه
warder
نگهبان دروازه یا قصر
petard
بمب دروازه ریز
standup goalie
دروازه بانی ایستاده
gate post
تیرچارچوب دروازه باهویابازوی در
goal umpire
دروازه بان واترپولو
goalthrow
پرتاب دروازه بان
flopper
دروازه بان شیرجه رو
fast break
حمله سریع به دروازه
shot direct at goal
شوت مستقیم به دروازه
double reverse
شوت برگردان به دروازه
warders
نگهبان دروازه یا قصر
crossbar
تیرک افقی دروازه
offside line
خط فرضی موازی با دروازه
goalposts
تیرک عمودی دروازه
crossbars
تیرک افقی دروازه
deciding
نزدیک به دروازه حریف
gates
دروازه شروع اسکی
gate
دروازه شروع اسکی
gatehouse
اطاق دروازه بان
long ball
پرتاب از دور به دروازه
goalpost
تیرک عمودی دروازه
upright
تیرک عمودی دروازه
shooting
شوت بسوی دروازه
gatehouses
اطاق دروازه بان
shootings
شوت بسوی دروازه
touch in goal line
ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
gatehouse
اطاق یازندان بالای دروازه
logic
دروازه یا ترکیب دروازههای منط قی
touch in goal
محدوده بین خط دروازه و خط مرزی
nineteens
علامت تعویض دروازه بان
stick glove
دستکش کلفت دروازه بان
defensive
منطقه دفاعی شامل دروازه
clearest
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clears
دفع توپ ازحوالی دروازه
active
دروازهای که برخلاف دروازه نافعال
in
توپی که وارد دروازه شده
in-
توپی که وارد دروازه شده
gatehouses
اطاق یازندان بالای دروازه
seelos
دروازه بشکل اچ در مارپیچ کوچک
clearer
دفع توپ ازحوالی دروازه
clearer
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
nineteen
علامت تعویض دروازه بان
send-offs
حرکت اسبها از دروازه شروع
send-off
حرکت اسبها از دروازه شروع
clearest
دفع توپ ازحوالی دروازه
clears
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
send off
حرکت اسبها از دروازه شروع
punch the ball
مشت کردن دروازه بان
clear
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
drop a goal
ضربه زدن بر فراز دروازه
clear
دفع توپ ازحوالی دروازه
gatepost
تیر چار چوب دروازه
gateposts
تیر چار چوب دروازه
heavier
گوی سریع که نزدیک دروازه میافتد
peel
گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
A creaking gate hang long.
<proverb>
یک دروازه شکسته مدتها سرپا می ایستد.
heavy
گوی سریع که نزدیک دروازه میافتد
uprights
تیرهای عمودی دروازه فوتبال امریکایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com