Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
tail gates
دریچههای قسمت انتهائی سد
Other Matches
abutments
تکیه گاههای انتهائی دیوارهای پشتیبان دیوارههای انتهائی دوطرف پل
terminal
انتهائی
terminals
انتهائی
end stiffener
پشت بند انتهائی
tail escape
نهر تخلیه انتهائی
ducts
دریچههای هواکش
swing gates
دریچههای گردان
eyes of the ship
دریچههای دیدناو
barrages
بند با دریچههای متحرک
barrage
بند با دریچههای متحرک
circular type gates
دریچههای نوع استوانهای
semilunar valve
دریچههای ریوی وائورت در قلب
lock
قفل شدن گیره دریچههای کانال ناو
locks
قفل شدن گیره دریچههای کانال ناو
overcasting
شیرازه بافی
[جهت افزایش استحکام لبه های فرش و تزئین تارهای انتهائی]
butted
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butt
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
ecphora
پیش آمدگی
[طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
quartersaw
الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
terne
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terneplate
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
shuttling
حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
plank
قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
long bone
که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
cross disbursing
انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
base section
رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
sections
قسمت قسمت کردن برش دادن
section
قسمت قسمت کردن برش دادن
fanfold
یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
shuttles
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttles
قسمت قسمت حرکت کردن
executing agency
قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
shuttle
حمل کردن قسمت به قسمت
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachments
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachment
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
army nurse corps
قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
enlisted section
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
shuttled
بمباران قسمت به قسمت
p.p.m
قسمت در یک میلیون قسمت
to sell in lots
قسمت قسمت فروختن
shuttles
بمباران قسمت به قسمت
shuttle
راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttle
بمباران قسمت به قسمت
shuttled
راهپیمائی قسمت به قسمت
parts per million
قسمت در میلیون قسمت
throttling
عبور قسمت به قسمت
throttles
عبور قسمت به قسمت
throttled
عبور قسمت به قسمت
shuttles
راهپیمائی قسمت به قسمت
throttle
عبور قسمت به قسمت
forward overlap
پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
railway division
قسمت عملیات راه اهن قسمت ترابری با راه اهن
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
cellular unit
یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
skeg
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skag
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
caboodle
قسمت
portion
قسمت
it fell to my lot to go
قسمت
piece
قسمت
pieces
قسمت
piecemeal
قسمت به قسمت
instalment
قسمت
installments
قسمت
kismet
قسمت
portions
قسمت
section
قسمت
batch
قسمت
batches
قسمت
internode
قسمت
in sections
قسمت قسمت
in part
در یک قسمت
plank
قسمت
head stall
قسمت سر
instalments
قسمت
data division
قسمت
unit
قسمت
units
قسمت
percentage
قسمت
percentages
قسمت
compartmental
قسمت قسمت
snick
قسمت
sections
قسمت
arm
قسمت
party
قسمت
departments
قسمت
division
قسمت
partition
قسمت
partitions
قسمت
sects
قسمت
sect
قسمت
divisions
قسمت
component
قسمت
underfoot
قسمت کف پا
components
قسمت
department
قسمت
detachment
قسمت
detachments
قسمت
segment
قسمت
part
قسمت
segments
قسمت
compartments
قسمت
Corp
قسمت
rasher
قسمت
cantos
قسمت
compartment
قسمت
ratios
قسمت
cross section of a gravity dam
قسمت
ratio
قسمت
canto
قسمت
grist
قسمت
feck
قسمت
rashers
قسمت
dole
قسمت
agency
قسمت
agencies
قسمت
northward
قسمت شمالی
advance section
قسمت جلویی
advance point
قسمت سر جلودار
hypoderm
قسمت زیرجلد
installation property
دارایی قسمت
advance point
قسمت نوک
straight
قسمت مستقیم
headquarters detachment
قسمت قرارگاه
headquarters detachment
قسمت ارکان
hilted
قسمت عقبی
flattest
قسمت پهن
ashi noko
قسمت داخلی کف پا
artillery corps
قسمت توپخانه
flat
قسمت پهن
straightest
قسمت مستقیم
department
قسمت شعبه
advance party
قسمت پیشرو
straighter
قسمت مستقیم
interservice
داخل قسمت
installation property
اموال قسمت
installation type
نوع قسمت
patrol
قسمت گشتی
key facility
قسمت مهم
bulk
قسمت عمده
bulk
قسمت بزرگ
aircraft section
قسمت هواپیمایی
beginnings
قسمت اول
beginning
قسمت اول
linear portion
قسمت خطی
patrolled
قسمت گشتی
foot
قسمت پایینی
masses
قسمت عمده
mass
قسمت عمده
intelligence service
قسمت اطلاعات
intercommand
بین قسمت
activity
قسمت یکان
subsection
قسمت فرعی
subsections
قسمت فرعی
activities
قسمت یکان
patrols
قسمت گشتی
patrolling
قسمت گشتی
massing
قسمت عمده
department
قسمت هیئت
proportions
سهم قسمت
active installation
قسمت فعال
parcels
قسمت گره
administration building
قسمت اداری
better part
قسمت بیشتر
seen
قسمت سوم see
crypto service
قسمت رمز
initials
اولین قسمت
initialling
اولین قسمت
initialled
اولین قسمت
cable block
قسمت کابل
initialing
اولین قسمت
active federal service
قسمت کادر
control section
قسمت کنترل
concertina fold
یک قسمت به یک جهت
proportion
سهم قسمت
advance detachment
قسمت سرجلودار
broadest
قسمت پهن
broader
قسمت پهن
broad
قسمت پهن
forepart
قسمت جلو
foreparts
قسمت جلو
actine
قسمت خارجی
legs
بخش قسمت
leg
بخش قسمت
parcel
قسمت گره
initialed
اولین قسمت
initial
اولین قسمت
sect
قسمت کردن
preludes
قسمت مقدماتی
forehands
قسمت ممتاز
forehand
قسمت ممتاز
departments
قسمت هیئت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com